ادوار فقه و كيفيت بيان آن ( فارسي ) - جناتی، محمد ابراهیم - الصفحة ٢٠٧ - و - نوع طهارت پاها
هست كه در آن « عمرا » به جهت عطف بر محل « بزيد » منصوب مىباشد . و نيز از قبيل * ( « تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلآكِلِينَ » ) * ( ٢٠ / مؤمنون ) كه در آن « صبغا » بنا بر اين قرائت به جهت عطف بر محل جار و مجرور « بالدهن » منصوب است و نيز مانند قول شاعر در آنجا كه مىگويد :
معاوي اننا بشر فاسجح فلسنا بالجبال و لا الحديدا چنانچه در آن بگوييم حديدا به علت عطف بر محل جار و مجرور منصوب شده است .
اما اگر گفته شود كه جر آن براى مراعات قافيه شعرى است نمىتوان آن را به عنوان شاهد ذكر كرد .
در نتيجه بنا بر فرض اول ( نصب ) ، كلام دلالت بر غسل و بنا بر فرض دوم ( جر ) ، دلالت بر مسح دارد . از اين رو ، فقيهى كه قرائت نصب را بر گزيده فتوا بر وجوب غسل ارجل داده است و فقيهى كه قرائت جر را ترجيح داده ، فتوا بر وجوب مسح آنها را داده است . و اما فقيهى كه رجحان يكى از دو قرائت مذكور برايش ثابت نشده ، فتوا به تخيير داده و گفته : مكلف مخير است پاها را بشويد يا مسح نمايد .
حنفيان ، مالكيان ، شافعيان و حنبليان ، فتوا بر وجوب غسل پاها دادهاند زيرا آنان ارجل را بنا بر هر دو قرائت ( نصب و جر ) عطف بر وجوهكم دانستهاند . بنا بر قرائت نصب واضح است ، زيرا ارجلكم يا عطف به وجوهكم مىباشد يا منصوب به فعل مقدر است اى فاغسلوا ارجلكم اين گونه حذفها در قرآن وجود دارد آيه ٧١ از سوره يس : * ( فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ ) * اى ادعوا شركاءكم و اين گونه حذفها نيز در شعر شاعران عرب هم هست مثل گفتار آنان :
علفتها تبنا و ماء باردا حتى شتت همالة عيناها كه در اين شعر سقيتها در تقدير است ، زيرا واضح است ماء علوفه قرار نمىگيرد و بايد نصب آن به فعل محذوف باشد كه در اينجا سقيتها است و نيز مثل گفتار آنان :
يا ليت زوجك قد غدا متقلدا سيفا و رمحا كه در آن معتقلا محذوف است و شعر معتقلا رمحا مىباشد و يا گفتار آنان :