شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٥٦
آيند، ايشان از من دورى جستند. اين عبارتست از آنكه [١] استادان و ياران، به مجرّد آرزومندى، كسى را به علم راه ندهند، تا آن وقت كه اخلاق و عادات، او را ممارست كنند، چه بر نااهل، ضنّت كردن، شرط بود و جزم. و جزم گفت، چون سوگند بديشان دادم و ايشان را ايمن كردم، به نزديك من آمدند، يعنى كه مرا راه دادند. بدان كه من از ايشان، بعضى از مقصود خويش، حاصل كنم، و ترا ببايد دانست كه محصّل علم را [٢]، شرطها بايد، چنانكه خواجه گفت، بايد كه نيك فهم و راست تصور بود و حافظ باشد و صبور، بر رنج كشيدن و به طبع محبّ راستى و اهل راستى بود و لجوج و سركش نباشد در هواى خويش و به طبع، بر وى آسان بود، منقاد حقّ شدن و امور شهوانى، به نزديك وى، پس قدرى ندارد، و بزرگ همّت بود و زود انقياد پذيرد حق را، و خير را و دشوار انقيادپذير شرّ را و بر شريعت حق، تربيت يافته باشد، و اركان و وظايف شريعت، به جاى آرد و اخلاق خويش، به شرع، آراسته گرداند، دروغ و فحش نگويد، خلاف آنچه در دل دارد، به دوستان و ياران ننمايد، لا جرم، چون بدين صفات، موصوف باشد، حكيمى باشد، نه بر طريق زور و نه حكيمى نبهره بود. و آنچه خواجه گفت ايشان را پرسيدم و احوال خويش ايشان را بگفتم: گفتند [٣] ما را همين نيست، ظاهر شد، بدين معنى كه ايشان را [٤] نيز هم بدين علايق بدن، مبتلا بوده باشند و آنچه گفتند، تدبير رهايى جستيم، يعنى تحصيل علم كرديم. و آنچه كمال ما در، آن بود و به قدر استعداد، حاصل كرديم. و ما را كلّى وقوف افتاد بر آن جهت كه نفس ما را به سوى مفارقاتست، و خود را مستعدّ قبول فيض كرديم، و بتوانيم [٥] شما را از بدن نجات دادن، و آن وادى كه فرود فلك اوّل
[١] - اصل آن.
[٢] - اصل علم.
[٣] - اصل گفتن.
[٤] - ايشان.
[٥] - اصل نتوانيم.