شرح رسالة الطير( ابن سهلان ساوى) - عمر بن سهلان ساوى - الصفحة ٣٠ - شرح

آيد، و حركت به سكون بدل شود و جلد، كثيف‌ [١] بود و حارّ هوا، سرد شود، از آن محلّات جز خار غريزى نماند و از يك محلّل چون فضول بسيار بود در بدن، بگرسنگى نتواند رسانيد [٢]، بلكه جز هضم‌ [٣] نتواند كرد، فضول را پس هر روز [٤] بدن فربه‌تر بود [٥]، با امتناع از طعام، و اين بعد از امتلاى عظيم‌ [٦] بود، و هر حيوان كه به امتلاى عظيم‌ [٧] و نهم مخصوص بود، حارّ غريزى كمتر بود از آن ديگر و در رطوبت و بلغم طبيعى كه آن تتمّه‌ [٨] خون بود و بعضى، خون‌ [٩] نارسيده بسيار بود و اين فايده ندهد و اين فضول كه ياد كرديم، به جاى غذا بازايستد و عارفان را اوقات باشد كه از طعام امتناع نمايند و توانند كرد و شرح آن به تمامى كه چرا باشد، و بچه وجه تواند كرد، در كتب مبسوط على الخصوص در اشارات و تنبيهات و حكمت عرشى بيان كرده‌اند. و عارفان را غيبتها باشد از مردمان، چنانكه قنافذ را و ايشان ظاهر خويش، سلاح و وقايه باطن كرده باشند. و مرد عارف بايد كه همچنين باشد. و چون تو بدانى كه آدمى را از قالب نفس آفريده‌اند و اين قالب ظاهر است و او را به حسّ بصر ادراك توان كرد و به حسّ لمس و معنى باطن است و آن را نفس گويند و او را، به بصيرت باطن توان شناخت، و حقيقت آدمى از معنى باطن است و از حقيقت، باطن را دو قوّت بود، يكى را قوّت عاقله خوانند و ديگرى را [١٠] را قوّت عامله‌ [١١] و اين قوّت عامله قوتى بود كه از مبدئى‌ [١٢] بود محرك، مر بدن انسان را، به سوى افاعيل جزئى‌ [١٣] و او را اعتبارى بود، به قياس با قوّت حيوانى نزوعى و اعتبارى بود، به قياس با نفس او، و اين قوّت بايد كه غلبه دارد بر جمله قواى‌ [١٤] ظاهر بدنى كه ظاهر است‌


[١] - كيفيت.

[٢] - اصل رسانند.

[٣] - حضم.

[٤] - دوز.

[٥] - يا.

[٦] - باشد.

[٧] - بسيار.

[٨] - اصل نيمه.

[٩] - خون بجاى نارسيده.

[١٠] - اصل يكى را.

[١١] - عالمه.

[١٢] - مبدأ بود.

[١٣] - جزوى.

[١٤] - اصل قوى.