زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٠ - مأمون در انديشه تقرّب به امام

سوى خداوند عزّ و جل توبه كنم و از او در اين حوادث يارى بجويم و بدو پناهنده شوم. پس فرمان دادم تا اين اتاق (به اتاقى اشاره كرد) را جارو كنند. بر من آب ريختند (غسل كردم) و دو جامه سپيد دربركردم و چهار ركعت نماز گزاردم و در آن هر چه از قرآن از بربودم خواندم و خواندم و خداى را ياد كردم و بدو پناه بردم با نيّتى صادقانه باوى پيمانى استوار كردم كه اگر خداوند مرا به خلافت برساند و در برابر دشمنانم يارى‌ام رساند، خلافت را در جايگاهى كه خداوند خود آن را گزارده بود، قرار دهم‌

سپس قلبم نيرو گرفت پس طاهر را به سوى على بن عيسى بن ماهان روانه داشتم و كارش بدانجا رسيد كه رسيد. هرثمة را نيز به سوى رافع بن اعين فرستادم. او بر رافع چيرگى يافت و او را كشت. از آن پس سپاهى به سوى صاحب سرير گسيل كردم و با او از در صلح و سازش در آمدم و بدو اموالى بخشيدم تا اينكه بازگشت. كار من همچنان نيرو مى‌گرفت تا آنكه محمّد نيز بدان عاقبت دچار شد و سرانجام خداوند خلافت را براى من هموار كرد و مرا بدان برگماشت.

چون خداوند عزّ و جل، بدانچه با او پيمان بسته بودم وفا كرد من هم تمايل يافتم كه به پيمان خود با خداوند تعالى وفا كنم. بنابر اين هيچ كس را بدين كار (خلافت) سزاوارتر از على بن موسى الرضا نيافتم. امّا او خلافت را با شروطى كه بر من تعيين كرد و تو خود نيز آنها را مى‌دانى نپذيرفت. اين علّت برگزيدن امام رضا به ولايتعهدى بود. [١]


[١] - بحار الانوار، ج ٤٩، ص ١٢٧ و ١٢٨.