دانشنامه امام سجاد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٥٨ - مسافرت بی بازگشت
مسافرت بی بازگشت
زهری گوید: در شبی سرد و زمستانی امام زینالعابدین علیهالسلام را دیدم
که کیسهای از آرد و دستهای هیزم بر دوش گرفته بود و حرکت میکرد. نزدیک
رفتم و پرسیدم:
«ای فرزند رسول خدا این بار چیست؟» فرمود: «قصد سفر
دارم؛ و این بار، توشه سفر من است.» گفتم: اگر اجازه فرمایید غلام من حمل
بار را به عهده میگیرد.» فرمود: «هرگز.» گفتم: «اجازه فرمایید تا خودم بار
را به دوش بگیرم. شما خسته و ناتوان شدهاید.» فرمود: «زهری! من هرگز
زحمتی را که موجب نجات من در سفر است از خود دور نخواهم کرد. به دنبال کار
خود برو و مرا واگذار.» زهری گوید: «امر امام علیهالسلام را اطاعت کردم و
از حضرت جدا شدم.»
چند روزی نگذشته بود که امام علیهالسلام را در
مدینه دیدم. متعجبانه به حضورش رفتم و پرسیدم: «ای پسر رسول خدا! شما
فرمودید به سفر میروم ولی نرفتهاید!»حضرت فرمود:
«آری، قصد سفر بود
اما نه سفری دنیایی که تو گمان کردی، بلکه مقصودم سفر بیبازگش آخرت بود و
من خود را برای آن سفر آماده میکردم. آمادگی برای سفر آخرت به این است که
از گناه پرهیز کنی و به نیازمندان کمک نمایی». [١] .
پی نوشت ها:
[١] ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب (ع)، ج ٤، ص ١٥٨.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ دوم ١٣٨١.