دانشنامه امام سجاد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣٦ - عبدالله باهر
عبدالله باهر
این بزرگوار را از این لحاظ باهر میگویند که صورتش نورانی و درخشنده بوده.
شیخ مفید مینگارد: عبدالله باهر مردی فاضل و فقیه بود، اخبار و روایات زیادی از پدران خود نقل کرده که از جمله آنها این خبر است:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بخیل به تمام معنا آن کسی است که نام من نزد او برده شود و او صلوات نفرستد.
نوههای عبدالله باهر
١
- یکی از نوههای عبدالله باهر: عباس بن محمد بن عبدالله است که هارون
الرشید او را کشت. علت اینکه هارون وی را کشت این بود که عباس نزد هارون
آمد، ما بین او و هارون سخنانی رد و بدل شد، در خاتمه هارون به وی گفت:
یابن الفاعله!
عباس
در جوابش گفت: معنی کلمه فاعله یعنی زن زناکار و او مادر تو بود، زیرا
مادر تو کنیزکی بود و برده فروشان (اشخاصی که غلام و کنیز خرید و فروش
میکردند) در میان رختخواب او رفت و آمد مینمودند!!
هارون از این سخن در غضب شد، لذا عباس را نزد خویش طلبید و با گرز آهنین آنقدر بر صورت او زد تا شهید شد!
٢
- عبدالله بن احمد بن محمد بن اسماعیل بن محمد بن عبدالله باهر. صاحب کتاب
عمدة الطالب مینویسد: عبدالله بن احمد در ایام مستعین (که یکی از خلفاء
بنیعباس بوده) خروج کرد، وی را گرفتند و به طرف سرمنرآ انتقال دادند، از
جمله اهل و عیال او دخترش زینب بود، ایشان مدتی در سرمنرآ به سر بردند.
عبدالله بن احمد در شهر سامراء از دنیا رفت، اهل و عیال وی به حضرت امام
حسن عسکری علیهالسلام پیوستند، آن بزرگوار ایشان را مورد محبت و نوازش
قرار داد، دست محبت بر سر زینب کشید، انگشتر خود را که از نقره بود به زینب
داد زینب آن انگشتر را حلقه نمود و به گوش خود کرد، زینب با اینکه مدت صد
سال عمر کرده بود مویش مشکی بود و در موقع وفات آن حلقه را در گوش داشت.