دانشنامه امام سجاد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٦ - ارزش اولیای خدا
ارزش اولیای خدا
عبدالملک مروان خلیفهی ناپاک و باطل در دوران خلافت خویش، یک سال در
مراسم حج مشغول طواف بود و امام زینالعابدین علیهالسلام نیز پیشاپیش او
سرگرم طواف بود و ابدا توجه و اعتنایی به او نداشت. عبدالملک که تا آن زمان
حضرت را از نزدیک ندیده بود و او را به قیافه نمیشناخت، به اطرافیانش
گفت: - این مرد کیست که جلوتر از ما طواف میکند و ابدا احترام مقام ما را
لحاظ نمیکند؟! گفتند: «او علی بن الحسین است.» عبدالملک مغرورانه گفت: «او
را نزد من بیاورید و خود در کناری نشست.» هنگامی که حضرت را نزد او آوردند
گفت:
- ای علی بن الحسین! من که قاتل پدر تو نیستم! چرا به ما کم توجهی میکنی و نزد ما نمیآیی؟! امام علیهالسلام فرمود:
-
قاتل پدرم دنیای پدرم را گرفت ولی پدرم آخرت او را تباه کرد و تا ابد او
را جهنمی نمود. اینک اگر تو هم دوست داری مثل قاتل پدرم باشی، باش!
عبدالملک
که دانست با مردی محکم و استوار مقابل شده است، دست و پای خود را جمع کرد و
گفت: - نه مقصودم این است که نزد ما آیی و از امکاناتی که در دست ماست
بهرمند شوی. ما میتوانیم از نظر ثروت و مال تو را بینیاز کنیم. در این
هنگام امام علیهالسلام روی زمین نشست و دامن لباس خود را پهن کرد و فرمود:
- خدایا قدر و ارزش اولیای خود را به کوردلان نشان بده.
ناگهان دیدند
که دامن امام علیهالسلام پر از جواهرات و گهرهای درخشان و گرانبها شده که
همهی چشمها را خیره میکند.- خداوندا! اینها را از من بگیر که مرا نیازی
به اینها نیست!
ناگهان تمامی اموال و جواهرات از دیدگان غائب شد.
عبدالملک از مشاهدهی این کرامت باهره و مقام امام علیهالسلام سر به خجلت
فرود آورد. [١] .
(١) قطب راوندی، الخرایج و الجرایح، ص ٢٣٢ - مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص ٥١٧ - مجلسی، بحارالانوار، ج ٤٦، ص ١٢٠.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم ١٣٨١ .