دانشنامه امام سجاد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢٠ - عاقبت ناقه امام سجاد
عاقبت ناقه امام سجاد
میگویند: در شب شهادت امام سجاد علیهالسلام، آن حضرت به پسر خود امام
باقر علیهالسلام فرمود: «ای فرزند! این شبی است که مرا وعده وفات
دادهاند، ناقهی مرا در حظیره ضبط کن و علفی برای او مهیا بنما.» چون آن
حضرت را دفن کردند، ناقهی خود را رها کرد و از حظیره بیرون آمد و به نزدیک
قبر رفت بی آنکه قبر را دیده باشد، و سینهی خود را بر قبر آن حضرت گذاشت و
فریاد و ناله میکرد و آب از دیدههایش میریخت. چون این خبر را به امام
محمد باقر علیهالسلام عرض کردند، نزد ناقه آمد و به او فرمود: «ساکت شو و
برگرد! خدا برای تو برکت دهد.»
پس ناقه برخاست و به جای خود برگشت ولی
بعد از اندک زمانی، دوباره به نزد قبر بازگشت و ناله و اضطراب میکرد و
میگریست.در این مرتبه که خبر را به امام باقر علیهالسلام عرض کردند، حضرت
فرمود: «آن را وا بگذارید که بیتاب است.» آن حیوان همچنان ناله و اضطراب
میکرد تا اینکه بعد از سه روز مرد. مروی است که: حضرت با آن ناقه بیست و
دو حج بجای آورده بود و یک تازیانه هم بر او نزده بود. [١] .
پی نوشت ها:
[١] بصائر الدرجات.