دانشنامه امام سجاد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦٧ - سعید بن جبیر
سعید بن جبیر
«سعید بن جبیر» از شیعیان «خالص» و «باصلابت» و «اهل یقین» نسبت به حضرت
سجاد -علیهالسلام- بوده است که صلابت او در مسیر صحیح، منجر به «شهادت»
او به دست پلید «حجاج بن یوسف ثقفی» گردید.
«ابنشهر آشوب» - رحمة الله
علیه - میگوید: او از «تابعین» (کسانی که اصحاب رسول خدا - صلی الله علیه
و آله و سلم - را درک کردهاند) میباشد که در «مکه» سکونت داشته و به نام
«جهبذ العلماء» (جهبذ: تمیز دهنده و دانا) نامیده شده و تمام قرآن را در
دو رکعت نماز خود تلاوت مینموده است و چنین گفته شده که در روی زمین هیچ
کس یافت نمیشد مگر اینکه به علم او نیازمند بود.» [١] . جناب «کشی» نیز از
قول «فضل بن شاذان» آورده است که او یکی از پنج نفری است که در ولایت و
اعتقاد به حضرت سجاد -علیهالسلام- از پیشتازان بودهاند. [٢] .
از
حضرت امام صادق -علیهالسلام- روایت شده است که فرمودند: «سعید بن جبیر» به
امامت علی بن الحسین -علیهالسلام- معتقد بود و آن حضرت از او تعریف و
تمجید میفرمودند و چیزی جز اعتقاد صحیح او به ولایت سبب قتل او به دست
«حجاج» نیست و او مستقیم بود و ذکر شده است که چون به «حجاج» داخل شد به او
گفت: «تو «شقی بن کسیر» هستی؟ جواب داد: مادرم که مرا «سعید بن جبیر»
نامیده به اسم من آشناتر بوده است. «حجاج» گفت: در مورد «ابوبکر» و «عمر»
چه میگویی آیا آنها در آتشند یا در بهشت؟» او گفت: اگر وارد بهشت شده و به
اهل آن نگریسته بودم حتما میدانستم چه کسانی آنجا هستند و اگر به آتش
دوزخ رفته بودم و اهلش را دیده بودم میدانستم چه افرادی در آن هستند!!
«حجاج» گفت: در مورد خلفاء چه دیدگاهی داری؟
او گفت: من وکیل آنها نمیباشم.
پرسید: کدامیک از آنها نزد تو محبوبترند.
جواب داد: هر کدام که بیشتر مورد رضای خالقشان بودهاند.
گفت: خوب کدامشان بیشتر مورد رضایت خالقشان هستند؟
جواب داد: علم به این مطلب نزد کسی است که به سر و نجوای آنان آگاه است.
«حجاج» گفت: از اینکه مرا تصدیق کنی امتناع میورزی؟
«سعید بن جبیر» فرمود: بلکه دوست ندارم تا تو را تکذیب کنم. [٣] .
«مسعودی» ادامه این جریان را چنین نقل کرده است:
«حجاج» به او گفت: میخواهی تو را چگونه بکشم؟
او گفت: هر طور میخواهی بکش، ولی هر شکلی را انتخاب کنی من به همان نحو از تو در قیامت انتقام خواهم کشید.
بعد «حجاج» دستور داد او را بیرون ببرند و بکشند.
در
همین حال «سعید» خندهای کرد! وقتی «حجاج» از علتش پرسید، گفت: «به جرأت
احمقانه تو و «حلم» و «بردباری» خدا میخندم.» جلادان «حجاج» او را به رو
به زمین افکنده و میخواستند سر از بدنش جدا کنند که او شروع به اقرار به
وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر و کفر «حجاج» کرده و به خداوند عرضه داشت:
«خدایا پس از من «حجاج» را به هیچ کس مسلط نکن و به او فرصت نده تا پس از
من کسی را بکشد!!»
دعای این عالم عارف از شیعیان حضرت زین العابدین
-علیهالسلام- بسرعت مستجاب شد. حجاج بیش از پانزده روز زنده نماند و به
بیماری «خوره» مبتلا شد در حالی که تحت فشار شدید روانی بود و مرتب میگفت:
«سعید بن جبیر» با من چکار دارد؟!! هر وقت میخواهم بخوابم گلوی مرا فشار
میدهد.» آری در این حال مرد.» [٤] .
(١) معجم رجال الحدیث، ج ٨، ص ١١٤.
(٢) معجم رجال الحدیث، ج ٨، ص ١١٤.
(٣) معجم رجال الحدیث، ج ٨، ص ١١٤، و بحارالانوار، ج ٤٦، ص ١٣٦، ح ٢٦ (به نقل از روضة الواعظین).
(٤) مروج الذهب، ج ٣، ص ١٦٤.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول ١٣٨٠.