دانشنامه امام سجاد علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٨ - تشرف به حج در حال کودکی
تشرف به حج در حال کودکی
در زمینه تشرف حضرت علی بن الحسین به حج در حال کودکی دو روایت وجود دارد:
١-
«ابراهیم بن ادهم» و «فتح الموصلی» هر دو این قضیه را نقل کردهاند که:
«من در بیابان با کاروانی طی طریق میکردم. حاجتی برایم پیش آمد و کمی از
کاروان فاصله گرفتم. در این حال با کودکی برخورد کردم که با پای پیاده راه
میپیمود. با خود گفتم: «سبحان الله، بیابانی پهناور و کودکی درحال پیاده
روی!!» پس به او نزدیک شدم و به او سلام نمودم. جواب سلامم را داد.
آنگاه
به او گفتم: «به کجا رهسپاری؟» گفت: «خانه پروردگارم را اراده کردهام.»
گفتم: «حبیب من تو کوچکی و بر تو نه واجی است نه مستحبی.» او گفت: «ای
پیرمرد بزرگوار؛ آیا تا به حال ندیدهای افرادی که از من کوچکتر بودهاند و
مردهاند؟!»
من گفتم: زاد و راحله تو کجاست؟» جواب داد: «زاد و توشه
من تقوای من است و مرکب سواری و راحلهام دو پای من و اراده و قصدم به سوی
مولای خودم.» گفتم: «من چیزی از غذا و طعام با تو نمیبینم.» گفت: «ای شیخ
آیا این عمل نیکوست که انسانی تو را به دعوتی بخواند آنگاه تو از خانهات
طعامی را برداشته و با خود همراه ببری؟» گفتم: «نه». گفت: «کسی که مرا به
خانه خود دعوت نموده است، همو مرا اطعام میکند و آب میآشاماند.» گفتم:
«بر مرکب من سوار شو تا به «مکه» برسیم و حج را ادراک کنی.» گفت: «کوشش و
تلاش از جانب من است و رساندن به عهده او. آیا قول خدای متعال را شنیدی که
میفرماید: «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین»
[١] یعنی: «کسانی که در راه ما جهاد و تلاش کنند هر آینه آنها را به راههای
خود هدایت میکنیم و حتما خداوند با نیکوکاران است.» در این گیر و دار
بودیم که جوانی خوش منظر در حالی که لباسهای سفید نیکویی پوشیده بود، رو به
ما آورد و با آن کودک دست به گریبان هم فروبرده دیدهبوسی نمود و بر او
سلام کرد. من رو به آن جوان کرده و گفتم: «تو را به کسی که تو را نیکو
آفریده، سوگند میدهم این کودک کیست؟» گفت: «آیا او را نمیشناسی؟ این علی
بن الحسین بن علی بن ابیطالب است» من جوان را رها کرده و به آن کودک رو
آوردم و پرسیدم: «شما را به پدرانمان میخوانم، این جوان کیست؟»
گفت:
«او را نمیشناسی؟» این برادرم «خضر» است که هر روز به سراغ ما میآید و بر
ما سلام میکند.» عرض کردم: «شما را به حق پدرانتان سوگند میدهم که مرا
آگاه سازی از این بیابانهای بی آب و علف و صحراهای سوزان چگونه بدون زاد و
توشه عبور میکنی؟»
حضرت فرمود: «نه، من با زاد و توشه عبور میکنم!! زاد و توشه من چهار چیز است.»
عرض
کردم: «کدام است؟» فرمود: «همه دنیا را یکسره و بکلی میبینم که مملکت
خداوند است، اما همه خلق را میبینم که بندگان، کنیزان و عیال اویند، اسباب
و روزیها را نیز به دست خداوند میبینم و قضاء الهی را در تمام زمین
خداوند نافذ و جاری میبینم.»
من گفتم: «یا زین العابدین زاد و توشه
شما چه نیکو زاد و توشهای است و شما با آن صحراهای آخرت را درمینوردید چه
رسد به صحراهای دنیا؟» [٢] . در زمینه «تشرف حضرت «خضر» به محضر علی بن
الحسین علیهالسلام داستان دیگری نیز وجود دارد.
٢- عبدالله بن مبارک
میگوید: در بعضی از سالها به سمت «مکه» قصد حج نمودم و در حالی که در کنار
حجاج در حال حرکت بودم، کودکی هفت یا هشت ساله را مشاهده کردم. او در
گوشهای بدون زاد و راحله، مشغول حرکت بود. من به نزدش رفته بر او سلام
کردم و گفتم: «با چه کسی بیابان را طی کردی؟» گفت: «با شخص نیکوکار» (قلت
له مع من قطعت البر؟ قال: مع البار).
پس در چشمان من او بزرگ آمد و لذا
عرض کردم: «پسر جانم زاد و توشه و مرکب سواری شما کجاست؟» فرمود: «زاد من،
«تقوای من» است و راحله و مرکب سواریم دو پای من، مولایم را نیز قصد
کردهام.» با شنیدن این سخنان شخصیت او در نفس من بسیار بزرگ جلوه کرد و
لذا گفتم: «پسرم از کدام فامیل هستید؟» فرمود: «از دودمان ابوطالب». گفتم:
«بیشتر توضیح دهید.» فرمود: «هاشمی هستم» و باز که بیشتر توضیح خواستم.
فرمود: «علوی و فاطمی میباشم.»
گفتم: «ای سید و آقای من آیا تاکنون شعری سرودهاید؟» فرمود: «بلی» گفتم: «چند سطری از شعرت را برایم بخوان.» حضرت این چنین سرود:
لنحن علی الحوض رواده
نزود نسقی وراده
ما فاز من فاز الا بنا
و ما خاب من حبنا زاده
و من سرنا نال منا السرور
و من ساء ناساء میلاده
و من کان غاصبنا حقنا
فیوم القیامة میعاده
- هر آینه ما پیش تازان ورود بر «حوض کوثر» هستیم و وارد شوندگان بر آن را پشتیبانی نموده و آب میآشامانیم.
- هیچ کس به فوز رستگاری نرسید جز از طریق ما و هر کسی که حب و محبت ما، زاد و توشه او بود، ضرر نکرده و محروم نماند.
-
هر کس ما را مسرور کند از طریق ما به او سرور و خوشحالی خواهد رسید و هر
کسی به ما بدی کند میلاد و مولد او بد میباشد. - و هر کس حق ما را غصب
کند، پس روز قیامت میعاد او خواهد بود. سپس از چشمان من غائب شد تا اینکه
به «مکه» رسیدیم و حج خود را به جا آورده و برگشتیم. به «ابطح» (که اسم
وادی است) رسیدم. در آنجا حلقهای دایره شکل دیدم، نزدیک رفته و بر آنها
مشرف شدم تا ببینم چه کسی آنجاست. در این حال همان کودک که مصاحب و رفیق من
شده بود را دیدم، از اسم او که سؤال کردم، گفتند: «او زین العابدین
علیهالسلام است.» [٣] .
(١) آیه ٦٩، از سوره ٢٩: العنکبوت.
(٢) بحارالانوار، ج ٤٦، ص ٣٨، ح ٣٣ (به نقل از مناقب).
(٣) بحارالانوار، ج ٤٦، ص ٩١، ح ٧٨ (به نقل از مناقب).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول ١٣٨٠.