انیس الطالبین؛ ترجمه آداب المتعلمین
(١)
مقدمه
٥ ص
(٢)
كتاب آداب المتعلمين
٥ ص
(٣)
فصل اول حقيقت و فضيلت علم
٧ ص
(٤)
كلام برخى در خاصيتبعضى از علوم
٩ ص
(٥)
تفسير علم
١٠ ص
(٦)
فصل دوم در بيان نيت
١١ ص
(٧)
فصل سوم در برگزيدن علم و انتخاب استاد و اختيار همبحث
١٣ ص
(٨)
در بيان انتخاب استاد
١٤ ص
(٩)
نظم
١٦ ص
(١٠)
در بيان اختيار همبحث
١٦ ص
(١١)
پارهاى از وظائف طالب علم
١٧ ص
(١٢)
فصل چهارم در كوشش و مواظبت و ملازمت طالب علمنسبت به تحصيل آن
٢٠ ص
(١٣)
فصل پنجم در ابتداء شروع بدرس و مقدار و ترتيب آن
٢٤ ص
(١٤)
مقدار ابتداء شروع به درس
٢٥ ص
(١٥)
ترتيب قرائت دروس
٢٦ ص
(١٦)
فصل ششم در بيان توكل
٣٤ ص
(١٧)
فصل هفتم در بيان وقت تحصيل
٣٦ ص
(١٨)
فصل هشتم در بيان مهربانى و نصيحت
٣٩ ص
(١٩)
فصل نهم در بيان استفاده
٤٢ ص
(٢٠)
فصل دهم در بيان تقوى در مقام تعلم
٤٤ ص
(٢١)
فصل يازدهم در آنچه موجب حفظ و فراموشى ميباشد
٤٩ ص
(٢٢)
اسباب پيدايش نسيان و فراموشى
٥٠ ص
(٢٣)
فصل دوازدهم در بيان آنچه موجب جلب روزى وزيادى آن و آنچه باعث زيادى عمر و كوتاهىآن مىشود
٥٢ ص

انیس الطالبین؛ ترجمه آداب المتعلمین - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٥ - در بيان انتخاب استاد

اهل مشورت صلاح‌ديد نمايد.

و وقتى متعلّم به شهرى كه قصد آموختن و فراگرفتن علم را دارد وارد شد وظيفه‌اش اينستكه در حشر و نشر با علماء و مراوده با ايشان عجله نكرده بلكه بمدّت دو ماه صبر كند تا استاد مطلوب و جامع شرائط را پيدا نموده و تعجيلش منجر به ترك چنين استادى و رجوع بديگرى نگردد چه آنكه اگر در انتخاب معلّم طريق شتاب را طىّ كند و باندك زمانى كه نزد شخص حاضر شد وى را رها كرده و بسراغ ديگرى رود اين امر برايش ميمون و مبارك نبوده و اثر سوئى بدنبال دارد ازاينرو مى‌بايد نزد استادى كه حاضر شد خدمتش صبر نموده و كتابى را كه در محضرش قرائت مينمايد به پايان رسانده تا ناقص نماند و وقتى به فراگرفتن فنّى اشتغال ورزيد پيش از آنكه در آن ماهر شود خود را سرگرم به صنعت و فنّ ديگر ننمايد و زمانى كه به شهرى وارد شد و رحل اقامت در آن افكند بدون اينكه ضرورت و نيازى پيش بيايد از آنجا به شهر ديگر كوچ نكند چه آنكه ارتكاب اين خلاف‌ها امورى را كه سبب تسهيل امر تحصيل و مقرّب آن ميباشند پراكنده نموده و دل و قلب را به غير دانش و تحصيل آن مشغول نموده و سبب تضييع اوقات ميگردد.

متن:

و امّا اختيار الشّريك:

فينبغى ان يختار المجدّ و الا ورع و صاحب الطّبع المستقيم و يحترز من الكسلان و المعطّل و مكثار الكلام و المفسد و الفتّان.

قيل فى الحكمة الفارسيّة: