شيعه در اسلام - ط قديم - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩٢
معرفى فرموده است چنانكه در باره حضرت ابراهيم مى فرمايد:
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ٢٣٣.
يعنى: (وقتى كه خداى ابراهيم او را به كلمه هايى امتحان كرد پس آنها را تمام كرده و به آخر رسانيد، فرمود: من تو را براى مردم امام و پيشوا قرار مى دهم، ابراهيم گفت و از فرزندان من، فرمود عهد و فرمان من به ستمكاران نمى رسد).
و مى فرمايد:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ٢٣٤.
يعنى: (و ما ايشان را پيشوايانى قرار داديم كه به امر ما هدايت و رهبرى مى كردند).
امامت در باطن اعمال
امام چنانكه نسبت به ظاهر اعمال مردم، پيشوا و راهنماست، همچنان در باطن نيز سمت پيشوايى و رهبرى دارد و اوست قافله سالار كاروان انسانيت كه از راه باطن به سوى خدا سير مى كند. براى روشن شدن اين حقيقت بدو مقدمه زيرين بايد توجه نمود.
اوّل: جاى ترديد نيست كه به نظر اسلام و ساير اديان آسمانى يگانه وسيله سعادت و شقاوت (خوشبختى و بدبختى) واقعى و ابدى انسان، همانا اعمال نيك و بد اوست كه دين آسمانى تعليمش مى كند و هم از راه فطرت و نهاد خدادادى نيكى و بدى آنها را درك مى نمايد.