شيعه در اسلام - ط قديم - علامه طباطبایی - الصفحة ١٨٨
ثانيا: اگر منظور از اين سخن معناى جديش بود، محلى براى جمله بعدى (كتاب خدا براى ما بس است) نبود و براى اثبات نابجا بودن سخن پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با بيماريش استدلال مى شد نه با اينكه با وجود قرآن نيازى به سخن پيغمبر نيست؛ زيرا براى يك نفر صحابى نبايست پوشيده بماند كه همان كتاب خدا، پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مفترض الطاعه و سخنش را سخن خدا قرار داده و به نص قرآن كريم مردم در برابر حكم خدا و رسول، هيچگونه اختيار و آزادى عمل ندارند.
ثالثا: اين اتفاق در مرض موت خليفه اول تكرار يافت و وى به خلافت خليفه دوم وصيت كرد وقتى كه عثمان به امر خليفه، وصيتنامه را مى نوشت، خليفه بيهوش شد با اين حال خليفه دوم سخنى را كه در باره پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته بود در باره خليفه اول تكرار نكرد ٢٢٨.
گذشته از اينها خليفه دوم در حديث ابن عباس ٢٢٩ به اين حقيقت اعتراف مى نمايد، وى مى گويد: من فهميدم كه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى خواهد خلافت على را تسجيل كند، ولى براى رعايت مصلحت به هم زدم. مى گويد: خلافت از آن على بود ٢٣٠ ولى اگر به خلافت مى نشست مردم را به حق و راه راست وادار مى كرد و قريش زير بار آن نمى رفتند از اين روى وى را از خلافت كنار زديم [!!!]