دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٩
٨ / ٦
زيارت ششم
٣٢١٥.المزار الكبير : زيارت جامعه، براى همه امامان ـ كه درودهاى خدا بر ايشان باد ـ است و همه زيارت ، از ابتدا تا انتها ، از امامان عليهم السلام وارد شده است : هنگامى كه قصد زيارت قبرهاى امامان را داشتى ، هنگام تصميم گيرى و نيّت كردن ، بايد چنين بگويى : خدايا ! تصميم مرا محقَّق كن ، و نيّتم را قرين توفيق گردان ، و اميدم را تصديق كن ، و كارم را به عهده گير و مرا به خود ، وا مگذار ، و گِره هاى سرگردانى و حضور نيافتن در بارگاه هاى مقدّس را بگشاى . و پيش از بيرون آمدنت ، دو ركعتْ نماز بخوان و پشت سرِ آن ، بگو : خدايا ! دين و جان و همه دل نگرانى هايم ( اهل و عيالم ) را به تو مى سپارم . خدايا ! تو همراه من در سفرى ، و جانشين من ، در خانه و دارايى و فرزندانم . خدايا ! از بد همراهى كردن و روا نشدن حاجت ، به تو پناه مى برم . خدايا ! سختى هاى راهِ پيش رويمان را برايمان هموار كن و درخواست هاى فراوانى را كه هميشه داريم ، برايمان به آسانى برآورده كن ، كه تو بر هر كارى ، توانايى . و هنگامى كه به راهت در آمدى ، همّتت به مقصدت باشد و از هر چه تو را خوار مى دارد ، بكاه و با همراهانت ، نيكو مصاحبت كن و خداى والانام را فراوان بستاى و بر پيامبرش ، بسيار درود بفرست . و چون خواستى غسل زيارت كنى ، در همان هنگام غسل ، بگو : به نام خدا و با يارى خدا و در راه خدا و بر دين پيامبر خدا . خدايا ! پليدى گناهان و آلودگى عيب ها را از من بشوى و با آب توبه ، مرا پاكيزه گردان و رَداى عصمت ، بر من بپوشان و مرا با لطف خود ، تأييد كن و به كارهاى شايسته ، موفّق بدار ، كه تو داراى لطفى بزرگ هستى . و هنگامى كه به درگاه بارگاه ، نزديك شدى ، بگو : ستايش ، ويژه خدايى است كه مرا توفيق قصد كردنِ وليّش و زيارت حجّتش را داده است و مرا به حرمش در آورده و نصيب مرا از زيارت قبرش و فرود آمدن در نزديكى نهانگاهش و كنار مرقدش ، دريغ نداشته است . ستايش ، ويژه خدايى است كه مرا با ناكامى از آرزوهايم ، آزرده نساخت ، و عزمم را نسبت به آنچه بِدان اميد مى برم ، تغيير نداد ، و اميدم را از آنچه توقّع دارم ، نبُريد ؛ بلكه لباس عافيت بر من پوشانْد و نعمتش را به من بخشيد و كرامتش را ارزانى ام داشت . و چون داخل بارگاه شدى ، بر بالاى ضريح پاك [ قبر ] بِايست و بگو : سلام و رحمت و بركات خدا بر شما كه پيشواى مؤمنان ، سالار پرهيزگاران ، و بزرگ صدّيقان ، و امير صالحان ، و زمامدار نيكوكاران ، و نشانه هاى ره يافتگان ، و نورهاى عارفان ، و وارثان پيامبران ، و برگزيده اوصيا ، و آفتاب پرهيزگاران ، و مهتاب خلفا ، و بندگان [ خداى ]رحمان ، و شريكان قرآن ، و راه ايمان ، و معادن حقايق ، و شفيعان آفريدگان هستيد ! گواهى مى دهم كه شما ، باب هاى خدا ، و كليدهاى رحمتش ، و گشاينده آمرزشش ، و ابرهاى رضايتش ، و چراغ هاى بهشتش ، و حاملان قرآنش ، و خزانه داران علمش ، و رازدارانش ، و محلّ فرود وحى ، و امانت هاى نبوّت ، و وديعه هاى رسالتش هستيد . شما ، امينان خدا و دوستان او ، و بندگان و برگزيدگان او ، و ياوران توحيد او ، و رُكن هاى بزرگداشت او ، و دعوتگران به دين او ، و نگهبانان خلقش ، و حافظان شريعتش هستيد . ستايش فرشتگان [ از خدا ] ، بر اخلاص و خشوع شما پيشى نمى گيرد و هيچ نيايشگرِ خاضعى به پاى شما نمى رسد . كِى چنين شود ، در حالى كه شما ، دل هايى داريد كه خداوند ، تمرين دادن آنها را با بيم و اميد خود ، به عهده گرفته است و آن را ظرف هاى سپاس و ستايش خود ، قرار داده و از عارض شدن غفلت ، ايمن داشته و از سرگرمى هاى جدا كننده [ از عبادت و ذكر ] ، صافشان كرده است . آسمانيان ، با محبّت شما ، و بيزارى از دشمنانتان ، و گريه پى در پى بر مصيبت شما ، و آمرزش خواستن براى پيروان و دوستداران شما ، [ به خدا ]تقرّب مى جويند . من ، خداى آفريننده ام و فرشتگان و پيامبرانش را گواه مى گيرم ، و نيز شما را ـ اى سرپرستان من ـ ، كه به ولايت شما ، ايمان آورده ام و به امامت شما ، باور دارم و به جانشينى شما [ براى پيامبر صلى الله عليه و آله ] اقرار كرده ام و به منزلت شما شناخت دارم . به عصمت شما ، مؤمن ، در برابر ولايت شما ، خاضع ، و با محبّت شما و بيزارى از دشمنانتان ، تقرّب جوينده به خدا هستم . مى دانم كه خداوند ، شما را از زشتكارى هاى آشكار و نهان ، پاكيزه كرد ، و نيز از هر دودلى و پليدى و پستى و آلودگى . پرچم حق را ارزانىِ شما داشت ؛ پرچمى كه هر كس از آن پيش افتد ، خوار ( / گم راه ) مى شود و هر كس از آن عقب بمانَد ، مى لغزد ، و اطاعت از شما را بر هر [ انسان ] سياه و سپيدى ، واجب ساخت . و گواهى مى دهم كه به عهد و پيمان خدايى اى كه به گردن داشتيد ، و نيز هر چه خداوند در كتابش با شما شرط كرده بود ، وفا كرديد و به راه او خوانديد و توان خود را براى خشنودى او ، به پايان برديد و مردمان را بر طريق نبوّت و راه هاى رسالت در آورديد و در آن ، به روش پيامبران و شيوه وصيّان ، راه پيموديد ؛ امّا فرمان شما ، اطاعت نگرديد و به [ سخن ] شما ، گوش فرا داده نشد . پس درودهاى خدا بر جان ها و پيكرهايتان باد ! سپس بر قبر بيفت و بگو : پدر و مادرم فدايت باد ، اى حجّت خدا ! بى ترديد ، از سينه ايمان ، شير خوردى و با نور اسلام ، تو را از شير گرفتند و با خُنَكاى يقين ، خوراكت دادند و جامه هاى زربفت عصمت ، بر تو پوشاندند و برگزيده شدى و علم كتاب را به ارث بردى و فصل الخطاب ( سخن نهايى ) را به تو تلقين كردند و با منزلت [امامتِ] تو ، معارف ظاهر قرآن و لايه هاى پيچيده آن ، روشن گشت و پرچم حق را به تو سپردند و هدايت مردم را بر دوش تو نهادند و عهد امامت را بر گردنت انداختند و حفظ شريعت را بر تو لازم ساختند . گواهى مى دهم ـ اى مولاى من ـ كه تو ، به شرط هاى وصيّت ، وفا نمودى و اطاعت واجبى را كه بر تو لازم بود ، ادا كردى و به امور امامت ، قيام كردى و در شكيب و كوشش ، خيرخواهى براى بندگان ، فرو خوردن خشم و گذشت از مردمان ، پا در جاى پاى پيامبر نهادى . عزمت را بر عدالت ورزى در ميان مردم و انصاف در داورى ، جزم كردى و حجّت ها را با دليل هايى راستين و شاهدهايى گويا ، بر امّت ، تأكيد كردى و با حكمت رسا و اندرز ، به سوى خدا خواندى . امّا تو را از راست كردن كژى ، پُر كردن شكاف ، اصلاح تباهى ، شكست دادن مخالف احياى سنّت ها ، و ميراندن بدعت ها ، باز داشتند تا آن كه با شهادت ، از دنيا رفتى و ستوده ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدار كردى . درودهاى خداوند ، بر تو باد ؛ درودهايى پى در پى و فزونى يابنده ! سپس به نزد پاها[ ى امام عليه السلام ] برو و بگو : اى سَروران من ! اى خاندان پيامبر خدا ! من با شما به خداى بزرگ و والا ، تقرّب مى جويم ، با مخالفت با كسانى كه به شما خيانت كردند و بيعت با شما را شكستند و ولايت شما را انكار كردند و منزلت شما را نشناختند و ريسمان طاعت شما را [ از گردن خود] گشودند و رشته محبّت شما را رها نمودند و با دورى كردن و روى گرداندن از شما ، به فرعون هاى خود ، تقرّب جستند و شما را از بر پا ساختن حدود الهى ، و ريشه كنىِ انكار ، و دو دستگى و پراكندگى ، و پُر كردن شكاف ، و راست كردن كژى ، و جارى كردن احكام ، و پاكسازى اسلام [ از بدعت ها ] ، و از ميان بُردن گناه ها ، باز داشتند . غبار جنگ و فتنه را بر ضدّ شما برانگيختند و شمشيرهاى كينه را به سوى شما ، نشانه رفتند و پرده حرمت شما را دريدند و با خُمس [ غنائم ] ـ كه از آنِ شما بود ـ ، شراب خريدند و زكات متعلّق به بينوايان را به پاى دلقكان و لودگان ريختند . اين ، از آن رو بود كه فاسقان اغواگر و حسودان طغيانگر ، همان پيمان شكنان خيانتكار خلافكار مكّار ، راه را بر ايشان گشودند ؛ آنان كه دل هايى بدبو از لجنزار شرك و پيكرهايى آلوده به پليدىِ كفر داشتند ، به نفاق سر كشيدند و به رشته هاى اختلاف ، در آويختند ... . ايمان و اسلام را خوار داشتند و كعبه را ويران كردند و در روز حَرّه ، [١] به هجرتگاه پيامبر صلى الله عليه و آله (مدينه) تاختند و دختران مهاجر و انصار را براى آزار و زشتكارى ، بيرون كشيدند و جامه ننگ و رسوايى بر آنان پوشاندند و به شبهه داران [ بى ايمان ] ، كشتن خاندان مصطفى و هلاكت نسل او ، ريشه كن كردن وى ، اسير كردن خانواده اش ، كشتن ياورانش ، شكستن منبرش ، دگرگون كردن افتخاراتش ، پنهان كردن دينش و پاك كردن ياد [و نامِ] او را اجازه دادند . اى سرپرستان من ! كاش [ محمّد ] مصطفى مى ديد كه چه سان ، تيرهاى اين امّت ، در جگرهايتان فرو رفته و نيزه هايشان ، از خون گلويتان ، سيراب شده و شمشيرهايشان ، به خون شما آغشته است و چگونه حرام زادگان ، كينه فسق خود را از پارسايى شما ، و غيظ كفرشان را از ايمان شما ، [ با كشتنتان ] تسلّى مى دهند (مى خوابانند) . شما ، يا [ مانند على عليه السلام ]در محراب افتاده اى هستيد كه شمشير ، كاسه سرش را شكافت ، يا [ مانند حسن عليه السلام ] شهيدى هستيد كه در همان بالاى تابوت ، كفنش را با تير ، پاره پاره كردند و يا [ مانند حسين عليه السلام ، ] كُشته در بيابان بى آب و علفيد كه سرش را بالاى نيزه ها كردند ، يا كسى [ مانند امام كاظم عليه السلام ] كه در زندان ، به بندش كشيدند و غُل و زنجير آهنين ، اندام او را خراشيد و يا كسى [ مانند رضا عليه السلام ]كه با نوشاندن سَم ، روده هايش را از هم گسستند . جمع شما ، در هر سو، پراكنده اند و بردگان و برده زادگان ، آنان را از ميان مى برند . اى سَروران من ! محنت ، جز آن است كه به شما رسيده ؟! و مصيبت ، جز آن است كه شما را فرا گرفته ؟! و فاجعه ، جز آن است كه ويژه شما گشته ؟! و سختى روزگار ، جز آن است كه بر شما در آمده ؟! درودها و رحمت و بركات خدا ، بر شما و جان ها و پيكرهايتان باد ! سپس آن را ببوس و بگو : پدر و مادرم فدايتان باد ، اى خاندان مصطفى ! كارى از ما بر نمى آيد ، جز آن كه به گِرد مرقدهاى شما بگَرديم و در آن جا ، بر اين مصيبت هاى بزرگى كه بر شما فرود آمده ، و بلاهاى سنگينى كه شما را فرا گرفته است ، به ارواح شما تسليت بگوييم ؛ مصائب و بلايايى كه دل هاى پيروانتان را به درد آورده و جگرشان را سوخته و بذر غم را در سينه هايشان ، افشانده است . ما خدا را گواه مى گيريم كه به دل و درون ، شريك اوليا و ياوران پيشين شما در ريختن خون پيمان شكنان ، ستم پيشگان و تندروهاى بيرون رونده از دين ، [٢] و [نيز ريختن خونِ] قاتلان ابا عبد اللّه ، سَرور جوانان بهشتى ، در كربلا هستيم و بر از دست دادن موقعيت ها و فرصت هاى يارىِ شما ، افسوس مى خوريم . خداوند ، سرپرست من است و سلام مرا به شما مى رسانَد . سپس ، قبر را ميان خود و قبله قرار بده و بگو : اى خداى توانا كه عالَم ، هستى و خلقتش را از قدرت تو يافت و زير سايه شُكوه تو پديد آمد و گواهان صنع تو در آن ، به يكتايى و بى انبازى تو ، لب به سخن گشودند و تو را هستى بخش و پديد آورنده و خالق ، خواندند . هستى را بديعانه ، نه از چيزى و يا بر چيزى و يا در چيزى ، و نه از سرِ وحشتِ تنهايىِ در آمده بر تو ، آفريدى ، هنگامى كه نه غير تو بود ، و نه نياز به آفرينش ، و نه يارى خواستن از آنچه پس از آن مى آفرينى ؛ بلكه تو ، آنها را پديد آوردى تا راه نما به تو باشند و اين كه تو ، جدا ��ز خِلقتى . عاقل منصف ، توان انكار تو را ندارد ، و آن كه به شناختِ درستْ نام بُردار است ، نمى تواند تو را ناديده بگيرد . به شرافت اخلاص در توحيدت و حُرمت چنگ زدن به كتابت و اهل بيت پيامبرت ، از تو مى خواهم كه بر آدم ، نخستين مخلوق [ انسانى ات ] و اوّلين حجّتت و زبان گوياى قدرتت و جانشين تو در گستره زمينت ، و نيز بر محمّد ، برگزيده برگزيدگانت و جستجوگر از معرفتت و غوّاص امين رازهاى درونت ، درود فرستى ، به خاطر آنچه از نعمت با يارى ات به او سپردى ، و نيز بر پيامبران و مكرّمان و وصيّان و صدّيقانى كه ميان آن دو بوده اند ، و [ اين كه ]مرا به اين امامم ببخشى. و گونه ات را بر روى قبر بگذار و بگو : خدايا ! به جايگاه اين سَرور سَرورى يافته از طاعت تو و به منزلتش نزد تو ، مرا دچار مرگِ ناگهانى مكن و از توبه ، محرومم مدار و پارسايى از حرام هاى دينى و دنيايى ات را روزى ام كن و به جاى اين سرا ، مرا به آخرت ، مشغول دار و مرا به آنچه دوست مى دارى و مى پسندى ، موفّقم بدار و مرا از پيروى هوا و هوس و فريفته شدن به باطل ها و آرزوهاى دور و دراز ، دور بدار . خدايا ! سخنم را استوار ، كارم را درست ، تعهّد و وعده ام را همراه صدق و وفا ، و عهد و پيمانم را با حفظ و ذكر ، قرين ساز و نيكى و احسان را شيوه و خوى من ، قرار ده و سلامت را شامل حال من ، و عافيت را فرا گير و در بر گيرنده من ، قرار ده و لطف خِلقت و يارى ات را به سوى من بچرخان و حُسن توفيق و آسانى ات را بر من ، افزون بگردان ، و مرا ـ پروردگارا ـ خوش بخت بگردان و شهيد بميران و براى مرگ و پس از آن ، پاكيزه ام كن . خدايا ! صحّت و نور را در گوش و ديده من ، بى نيازى هميشگى و خير را در دو سوى من ، هدايت و بصيرت را در دين و مذهبم ، و ترازوى حساب را هميشه در پيش چشم من ، تذكّر و اندرز را جامه زير و روى من ، و فكر و عبرت گرفتن را پايه و ستون من ، قرار ده و يقين را در دلم جاى ده و آن را استوارترين چيز در جانم ، قرار ده و آن را بر انديشه و عزمم ، چيره ساز . راه نمايى ات را در كارم و تسليم در برابر امرت را [ مايه ] آرامش و تكيه گاه من ، و خشنودى به قضا و قَدَرت را بالاترين و نهايى ترين عزم من و دورترين همّت و هدف من ، قرار ده تا آن كه در دينم ، از هيچ كس ، واهمه اى نداشته باشم و با آن ، جز آخرتم را نجويم و از آن ، مدح و ستايشم را نطلبم . بهترينِ سرانجام ها را سرانجام من ، و بهترين سرنوشت ها را سرنوشت من ، و بهترين زندگى را زندگى من ، و بهترين هدايت را هدايت من ، و بهترين نصيب ها را نصيب من ، و كامل ترين قسمت ها را قسمت و سهم من ، قرار ده ، و تو ـ پروردگارا ـ سرپرست من در برابر هر بدى ، و راه نما و رهبر من به سوى هر خوبى ، و پشتيبان و مانع من در برابر هر سركش و حسود باش . خدايا ! عِدّه و عصمت و اعتماد و توفيق و نيرو و توانم ، از توست . زندگى و مرگم براى توست . سكون و حركتم به دست توست . چنگ زدن و اتّصالم ، به رشته محكم توست . اعتماد و توكّلم در همه امور ، بر توست ، و نيز رهايى و نجاتم از عذاب دوزخ و سَقَر [در عمق دوزخ] . جايگاه و بازگشتگاه من ، در سراى امن و كرامت توست و رستگارى و گشايشم، به دست سَروران و سرپرستانم ، خاندان مصطفى صلى الله عليه و آله ، است . خدايا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و مردان و زنان باايمان و مسلمان را بيامرز ، و مرا و پدر و مادرم و فرزندانشان و خانواده و همسايگانم ، و نيز تمام نياكان مؤمنم ، زن و مردشان را بيامرز ، كه تو لطفى بزرگ دارى .
[١] روز حَرّه ، روزى است كه سپاه يزيد بر مدينه ، غلبه كرد و به قتل وغارت مردم و بسيارى از مهاجران و انصار ، دست زد و فرمانده سپاه به دستور يزيد ، اموال و زنان مدينه را سه روز براى سربازان خود ، مباح (مُجاز) كرد . اين واقعه ، در ذى حجّه سال ٦٣ هجرى رُخ داد . ر . ك : ج ٩ ص ١٦ (بخش دهم / درآمد / قيام مردم مدينه «واقعه حرّه»).[٢] مقصود از «پيمان شكنان» ، اصحاب جَمَل ، مقصود از «ستم پيشگان» معاويه و طرفدارانش در صفّين و مقصود از«تندروهاى بيرون رونده از دين» ، خوارج نهروان هستند .