دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٩
٨ / ٧
زيارت هفتم
٣٢١٦.مصباح الزائر : زيارت سوم ، از امام هادى ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ ، روايت شده كه اذن دخولِ [١] آن را در زيارت امام زمان عليه السلام ذكر كرديم و در اين جا ، دنباله آن را مى آوريم : سپس ، در حالى كه پاى راست را بر پاى چپ ، مقدّم مى دارى ، وارد مى شوى و مى گويى : به نام خدا و با يارى او و بر دين پيامبر خدا . گواهى مى دهم كه جز خداى بى انباز ، خداى ديگرى نيست ، و گواهى مى دهم كه محمّد ، بنده و پيامبر اوست . درودهاى خدا و سلام هاى فراوانش بر او باد ! سپس ، رو به ضريح مى كنى و قبله را پشتِ سرت قرار مى دهى و با يكصد مرتبه تكبير گفتن ، خدا را بزرگ مى دارى و مى گويى : به نام خداوند رحمتگر مهربان . گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه بى شريك نيست ، همان گونه كه او براى خود ، گواهى مى دهد و فرشتگان و دانايان از ميان آفريدگانش ، بر آن، گواهى مى دهند . خدايى جز خداى شكست ناپذير حكيم نيست . گواهى مى دهم كه محمّد ، بنده برگزيده و پيامبر پسنديده اوست . وى را به هدايت و دين حق فرستاد تا بر همه دين ها چيره شود ، هر چند مشركان را خوش نيايد . خدايا ! بهترين و كامل ترينِ درودها ، بالنده ترين و فراگيرترينِ بركت ها ، و پاك ترين و كامل ترينِ درودها را بر سَرور ما محمّد ، بنده و فرستاده ات ، قرار ده ؛ او كه پيامبر و رازدارت ، ولىّ و پسنديده و برگزيده ات ، و برگرفته و مخصوص و خالص گشته ات ، و امين و شاهدت ، راه نما به سويت ، آشكار كننده امرت ، خيرخواه برايت ، مجاهد در راهت ، مدافع دينت ، آشكار كننده بُرهان هايت ، ره يافته به اطاعتت ، ارشاد كننده به رضايتت ، در بر گيرنده وحْيَت ، پاسدار عهدت ، امضا و اجرا كننده امرت ، تأييد شده با نور تابناك و استوار گشته با امر پسنديده ، معصوم از هر خطا و لغزش ، پاك از هر آلودگى و تباهى ، برانگيخته با بهترين دين و مذهب ، راست كننده كژى و انحراف ، اقامه كننده دليل و حجّت روشن ، ويژه گشته به چيرگى در استدلال و روشن ساختن راه ، آشكار كننده آنچه از توحيدت ، پوشيده مانده و احيا كننده آنچه از عبادتت پنهان مانده ، پايان بخش گذشته و گشاينده آنچه بسته مانده ، برگزيده از ميان مردمانت و انتخاب شده براى كشف حقايقت است و نشانه هاى هدايت ، به وسيله او پيدا مى گردند و ظلمت هاى تاريك ، با او روشن مى شوند ؛ همو كه دور كننده جولان هاى باطل و در هم كوبنده هجوم گم راهى ها ، برگرفته از سرشت كرامت و بيرون آمده از بزرگى هاى كهن ، نهالگاه افتخارهاى ريشه دار و شاخه بلند برگدار ميوه دار ، برگزيده از درخت برگزيدگان و چراغ نور و قلّه والايى و دل صحراى مكّه ، [٢] مبعوث گشته به حق و برهان تو بر همه خلق ، پايان بخش پيامبرانت و حجّت رسايت در زمين و آسمان توست . خدايا ! درودى چنان پُرسود بر او فرست كه سود ، در آن گم باشد و چنان بركتى از توسّل [بندگان] به آن درود ، فراهم ساز كه همه علاقه مندان به وى را فراتر بَرَد و پس از اين ، چنان تكريم و تجليلى از او به جاى آور كه گستره آرزوها نيز در آن در مانَد تا از كَرَمت بر جايگاه هاى درجه بندى شده ، بالا و بالاتر رود و از نعمت هايت به برترين منزل هاى موهبتى برسد . خدايا ! حقّ واجب او را از ستمكاران بر او و برگزيدگان از نزديكانش بگير . خدايا ! بر وليّت ، و سرپرست دينت ، و بر پا دارنده عدالت پس از پيامبرت ، على بن ابى طالب ، امير مؤمنان ، پيشواى پرهيزگاران ، سَرور اوصيا، شاه دين ، زمامدار روسِپيدان ، قبله عارفان ، نشانه رهروان ، محكم ترين رشته و ريسمان استوار تو ، جانشين پيامبرت بر همه مردمان ، و وصىّ او در دنيا و دين ، درود فرست ؛ آن كه بزرگ ترين رادمرد (مؤمن راستين) در ميان مردم ، جدا كننده روشن ميان حلال و حرام ، ياور اسلام و شكننده بت ها ، عزّت دهنده دين و حامى آن ، محافظ پيامبر و كفايت كننده او ، تنها برادر او در روز برادرى و كسى كه براى او مانند هارون براى موسى بود ، پنجمين فرد از اصحاب كَسا ، همسر سَرور زنان ، ايثار كننده غذا با شدّت گرسنگى ، سپاس گزارى شده از سعيَش در سوره «هَلْ أَتَى» ، چراغ هدايت ، جايگاه پروامندى ، محلّ عقل و قُلّه خِرد ، دعوتگر به دليل روشن و بزرگ ، مسافر دورترين مقصد ، بالا رونده تا شُكوه و والايى ، و دانا به تأويل [ قرآن ]و ذكر است ؛ كسى كه فرشتگان خاصّت را خادم و آورنده ظرف آب وضو و حوله اش كردى ؛ آن كه خورشيد را پس از نزديك شدن به غروبش ، برايش باز گرداندى تا نماز واجبش را در اوّل وقتش بگزارد و آن گاه كه [ تنها دينار خود را ] به مقداد قرض داد ، از خوراك بهشتيان به وى خوراندى و هنگامى كه جان خود را [ در بستر پيامبر ]براى جلب خشنودى تو به خطر انداخت ، با او به فرشتگانت باليدى و ولايتش را يكى از واجبات، قرار دادى ـ و شوربخت است آن كه به بعضى ، اقرار و برخى را انكار كند ـ ؛ همان جوهره نيكان ، معدن افتخار ، تقسيم كننده بهشت و دوزخ ، صاحب اعراف [ در روز قيامت ] ، پدر امامان شريف ، مظلومى كه حقّش غصب شده ، شكيباىِ به حساب خدا گذارنده ، نثار كننده خون خود و خانواده ، بى آن كه انتقامش گرفته شود ، و نقطه اميد خويشان و عزيزانش ؛ [٣] درودى كه فزونى اش پايان نگيرد و از استوارى اش كاسته نشود . خدايا ! جامه هاى زربفت نعمت را بر او بپوشان و تاج كرامت را بر سر او بگذار و او را تا عالى ترين درجه و مقام ، بالا ببر تا به پيامبرت ـ كه بر او و خاندانش درود باد ـ بپيوندد ، و به سود او و زيان ستمكاران بر او ، حكم بده كه تو در حكمت ، دادگرى . خدايا ! درود فرست بر طاهره بتول ، زهرا ، دختر پيامبر صلى الله عليه و آله ، مادر امامان ره نما ، سَرور زنان جهانيان ، وارث بهترينِ پيامبران و همراه بهترينِ وصيّان ، درآينده به سوى تو با درد و رنج مصيبت پدرش و با شكايت از ظلم رفته بر او از سوى غاصبان حقّش ، ناخشنود از امّتى كه حقّت را در يارى او پاس نداشتند ـ چرا كه شب به خاك سپرده شد ـ ؛ آن كه حقّش را غصب كردند و غصّه آن را به گلو برد ؛ درودى كه حدّى براى اندازه آن و نهايتى براى گستره آن و پايانى براى شماره آن نباشد . خدايا ! بهترين عوض ها را در سراى جاويد ، به جاى سختى هاى سراى فنا ، برايش به عهده بگير و او را به نهايتِ آرزوها و بالاترين خواست هايش در حقّ دشمنانش برسان ، تا آن جا كه هيچ يك از دوستداران ، از ناراحتى او ناراحت نمانَد ، جز آن كه راضى شود ، كه تو قدرتمندترينِ پاسخگويان به مظلومان و دادگرترينِ قاضيان هستى . خدايا ! او را در تكريم ، به همسر و پدرش بپيوند و حقّش را از ظلم كنندگان به او بگير . خدايا ! بر امامان راه يافته و زمامداران راه نما و سَروران معصوم ، پرهيزگاران نيكوكار ، جايگاه هاى وقار و آرامش ، خزانه داران دانش ، نهايت بردبارى و افتخار ، سياست مدار بندگان و اركان سرزمين ها و راه نمايان درستى ، خِردمندان باشُكوه ، دانايان به شريعتت و بى رغبتان به دنيا ، چراغ هايى در دل تاريكى ، چشمه هاى حكمت ، ولى نعمتان ، دستاويز امّت ها ، همراهان قرآن و آيات آن ، امينان و اختيارداران تأويل ، مترجمان و راه نمايان وحى ، پيشوايان هدايت ، مناره هايى در ظلمات ، نشانه هايى براى پرهيزگارى و پناهگاه هايى براى مردم ، پاسداران اسلام ، حجّت هاى تو بر همه مردمان ، درود فرست : بر حسن و حسين ، دو سَرور جوانان بهشتى و دو نواده پيامبر رحمت ، و بر على بن الحسين ، سجّاد ، زين العابدين ، و بر محمّد بن على ، شكافنده علم دين ، و بر جعفر بن محمّد ، صادق امين ، و بر موسى بن جعفر كاظم بردبار ، و بر على بن موسى ، رضا و وفادار ، و بر محمّد بن على ، نيكوكار با تقوا ، و بر على بن محمّد ، برگزيده پاك ، و حسن بن على ، راه نماى خشنود به قضا ، و بر حجّة بن الحسن ، صاحب عصر و زمان ، وصىّ وصيّان و دنباله پيامبران ، نهان از مردمان و آرزوى همگان براى آشكار ساختن حقّت ، مهدى منتظَر و قيام كننده انتقام گير . خدايا ! بر همه آنان ، درود فرست ؛ درودى ماندگار در جهان كه آنان را بِدان ، تا برترين محلّ مُكرَّمان برسانى . خدايا ! آنان را در تكريم ، به جدّ و پدرشان بپيوند و حقّشان را از ستمكاران بر ايشان ، بگير . گواهى مى دهم ـ اى مولاى من ـ كه شما مطيعان خدا ، قيام كنندگان به امر او ، عاملان به خواست او و رستگاران به كرامت او هستيد . شما را با علمش برگزيد و براى غيب خويش ، بر گرفت و رازدار خود نمود و با هدايت خويش ، عزيزتان داشت و برهان هاى خود را ويژه شما ساخت و با روح خويش ، تأييدتان كرد و شما را جانشينان خود در زمين ساخت و دعوتگران به حقّش و شاهدان بر خلقش و ياوران دينش و حجّت هايى بر مردمانش و مترجمانِ وحْيَش و خزانه داران علمش و جايگاه وا سپارىِ حكمتش قرار داد . شما را از گناهان ، نگاه داشت و از عيب ها پاك كرد و بر غيب ها ، امينتان ساخت . اى سرپرستان من ! شما را با شناخت حقّتان زيارت كردم ، شأن شما را مى دانم ، به هدايتتان ره يافته ام ، دنباله رو شما هستم ، پيرو سنّت شمايم ، به ولايت شما چنگ زده ام ، به رشته شما در آويخته ام . مطيع فرمان شما ، دوستدار دوستان شما ، و دشمنِ دشمنان شما هستم و مى دانم كه حق در شما و با شماست . به وسيله شما به خدا توسّل مى جويم و آبروى شما را شفيع درگاه او مى كنم . و بر او حق است كه درخواست كننده اميدوار به آنچه به زائرانِ گوش به فرمان شما وعده داده شده است ، را نااميد باز نگرداند . خدايا ! همان گونه كه به من توفيق ايمان به پيامبرت و تصديق دعوتش را دادى ، و به اطاعت او و پيروى دينش ، بر من منّت نهادى و مرا به شناخت او و امامان از نسل او ، ره نمودى و ايمان را با شناخت آنان ، كامل نمودى و اعمال را با ولايت و اطاعت آنان ، پذيرفتى و از بندگان ، عبادت درود فرستادن بر آنان را خواستى و ايشان را كليد دعا و سبب اجابت ، قرار دادى ، پس بر همه آنان ، درود فرست و مرا به خاطر ايشان ، در دنيا و آخرت ، آبرومند و مقرّب قرار ده . خدايا ! گناهان ما را به سبب ايشان ، بيامرز و عيب هايمان را بپوشان و واجباتمان را سپاس گزارى شده ، مستحبّاتمان را نيكو و پذيرفته ، دل هايمان را به ذكرت ، آباد ، جان هايمان را به طاعتت ، شادمان و انداممان را زير مهميز خدمتت ، رام و نام هايمان را ميان خاصّان درگاهت ، مشهور ، روزى هايمان را از جانبت روان ، و حاجت هايمان را نزدت آسان بگردان ، به رحمتت اى مهربان ترينِ مهربانان ! خدايا ! وعده ات را به آنان ، محقَّق گردان و با شمشير قائمشان ، زمينت را پاك كن و با او ، قوانين تعطيل شده و احكامِ بر زمين مانده و تغيير يافته ات را بر پا دار ، و با او ، دل هاى مُرده را زنده كن و خواسته هاى پراكنده را گِرد هم بياور و زنگار ستم را از راهت بزُداى تا حق به بهترين صورت ، بر دستان او ظاهر شود و باطل و باطل گرايان ، با نور دولتش هلاك گردند و هيچ بخشى از حق را از بيم هيچ كس ، پنهان ندارد . خدايا ! فَرَجشان را پيش انداز و چيرگى شان را آشكار ساز و ما را به راه آنان ببر و بر ولايت ايشان بميران و در زمره ايشان و زير پرچم آنان ، محشور بگردان و بر حوضشان در آور و از جام ايشان ، به ما بنوشان و ميان ما و ايشان ، جدايى مينداز و ما را از شفاعتشان ، محروم مگر��ان تا به عفو و آمرزش تو دست يابيم و به سوى رحمت و رضايتت بياييم ، اى خداى حق ! اى پروردگار جهانيان ! اى كه رحمتش به مؤمنان ، نزديك است و ما بدون ترديد ، دوستداران تو هستيم ! اى كه هر گاه قرار گرفتن در معرض خشمش ما را هراسناك مى كند ، همدم خوش گمانى به او مى شويم ! ما ميان بيم و اميد ، مطمئن و مراقبيم . در طلب گذشت و آمرزشت ، روى آورنده ايم و در برابر قدرت و عزّتت ، گردنْ خم كرده ايم . بر محمّد و خاندان پاكش ، درود فرست و دعايمان را به سبب آنها ، مستجاب كن و دوستى ما را با آنان ، مانع آتش بگردان ! خدايا ! ما را به راه ميانه ، بينا كن تا بر آن ، اعتماد كنيم . جايگاه رشد را نشان ده تا بر آن در آييم . خطاهايمان را به صواب ، تبديل بفرما و دل هايمان را پس از هدايت شدن ، منحرف مگردان و از نزد خودت بر ما رحمت عطا كن ، اى كه از فراوانى جود و كَرَمش ، وهّاب (بسيار بخشنده) ناميده شده است ! در دنيا و آخرت ، به ما نيكى ده و اگر به سبب دستاوردهايمان ، مستحقّ آتش شديم ، ما را از عذاب آن ، حفظ كن ، به رحمتت ، اى مهربان ترينِ مهربانان ! [٤] سپس ، نماز زيارت را مى خوانى و باز مى گردى و نزد ضريح مى ايستى و مى گويى : اى ولىّ خدا ! ميان من و خداى عزوجل گناهانى است كه جز رضايت او ، آنها را ريشه كن نمى كند . پس به حقّ كسى كه تو را رازدار خود كرد و كار خلقش را به تو وا نهاد و اطاعت از خود را با اطاعت از تو ، و دوستى با خود را با دوستى با تو همراه ساخت ، اصلاح رابطه من و خداى عزوجل را به عهده بگير و نصيب مرا از زيارتت ، وارد ساختن من به جمع زائران خالصت قرار ده ؛ آنان كه آزادى شان [ از عذاب جهنم ] را از خداى عزوجل مى طلبى و پاداش نيكودادن به ايشان را از او مى خواهى . من ، امروز به قبرت پناه آورده ام و به دفاع نيكويت از من ، پناهنده ام . پس جبران كن و مرا درياب . اى مولاى من ! از خداى عزوجل ، [ اصلاح ] كارهايم را بخواه ، كه تو نزد خداى عزوجل ، جايگاهى والا دارى . خداوند ، بر تو درود و سلام بفرستد ! سپس ضريح را ببوس و رو به قبله كن و دستانت را بالا ببر و بگو : خدايا ! هنگامى كه اطاعت او را بر من واجب كردى و با دوستى با او ، مرا بزرگ داشتى ، دانستم كه اين ، از جلالت مرتبه او نزد تو و نصيب نفيس او پيش تو و نزديكى جايگاهش به توست . از اين رو ، به قبرش پناه بردم ، پناه بردن كسى كه مى داند شفاعتش رد نمى شود . پس به حقّ علم هميشگى ات به او و رضايت نيكويت از او ، از من و پدر و مادرم راضى شو و براى آتش ، راه و سيطره اى بر من مگذار ، به رحمتت ، اى مهربان ترينِ مهربانان ! . آن گاه ، جا به جا شو و در پشت قبر بِايست و آن را پيش رويت قرار بده و دستانت را بلند كن و بگو : خدايا ! اگر شفيعى نزديك تر از محمّد و اهل بيت برگزيده اش ، پرهيزگاران نيكوكار ـ كه بر او و آنان ، سلام باد ـ ، مى يافتم ، بى ترديد ، او را به درگاه تو شفيع مى كردم . اين ، قبر يكى از اولياى تو و سرورى از برگزيدگان توست ، كه اطاعتش را بر مردم ، لازم ساخته اى . او را پيشِ روى خود قرار داده ام و ـ اى خداى من ـ ، به حرمتش نزد تو ، و حقّ تو بر او ، از تو مى خواهم كه يك نگاه از نگاه هاى مهربانانه ات را به من بيندازى تا پريشانى ام را برطرف سازى و حالم را در دنيا و آخرت ، به سامان كنى ، كه تو بر هر كارى ، توانايى . خدايا ! هنگامى كه گناهانم از شماره بيرون شد و از اندازه گذشت ، دانستم كه شفاعت هر شفاعت كننده اى جز دوستانت ، به آن نمى رسد . پس ، از شهرم تا مرقد وليّت را به قصد مژده [ ى شفاعت ]پيمودم و به محكم ترين رشته آن ، چنگ زدم و اكنون ـ اى مولاى من ـ به او شفاعت مى جويم و تو را به او سوگند مى دهم . بر غربتم رحم آور و توبه ام را بپذير . خدايا ! نه بر [ كارهاى ]شايسته گذشته ام تكيه دارم ، نه به كار نيكى كه برايم حجّتى بر پا دارد ، اعتماد دارم . اگر همه نيكى هاى همه خلقت را پيش مى فرستادم و سپس از اطاعت اوليايت ، سرپيچى مى كردم ، آن نيكى ها ، مرا از جوار تو مى رانْد و نمى توانست ميان من و آتش تو ، جدايى بيندازد . از اين رو ، دانستم كه برترين اطاعت از تو ، اطاعت از اولياى توست . خدايا ! بر روى آوردنم به كسى كه با او به تو روى مى آورم ، رحم كن ، كه من مى دانم نزد تو ، كسى بلندْ مرتبه تر از آنان نمى يابم ، اى مهربان ترينِ مهربانان ! خدايا ! تو به نعمت بخشى ، شناخته شده اى و وليّت به شفاعت زائرانش معروف است . پس هر گاه از سر لطف ، مرا شفاعت كند ، تو به من روى مى آورى و هر گاه تو به من روى بياورى ، به جايگاهى در بهشت ، دست خواهم يافت . خدايا ! همان گونه كه با آنان به تو توسّل مى جويم تا با خشنودى و نعمت هايت بر من منّت نهى ، ـ خدايا ـ او را از ما راضى بدار و بر ما ، ناخشنود مدار و ما را به وسيله او ، هدايت كن و در باره او گم راه مگردان و در باره او ما را به راهى بدار كه تو برگزيده اى و اطاعتم را به نيّت خالصم در درود فرستادنم ، بيفزاى ، اى مهربان ترينِ مهربانان ! خدايا ! بر برگزيدگان خلقت ، محمّد و خاندانش ، درود فرست ، همان گونه كه آنان را بر جهانيان برگزيدى و با علم خويش ، بر پيشينيان ، مقدّم داشتى . خدايا ! بر حجّتت و برگزيده مردمانت ، جايگزين پيامبرت ، بر پا دارنده احكامت ، على بن ابى طالب عليه السلام ، درود فرست و بر فاطمه زهرا ، سَرور زنان جهانيان ، درود فرست ، و بر حسن و حسين ، دو گوشواره عرشت و ره نماى مردمت به سوى تو و دعوتگران به تو ، درود فرست . خدايا ! بر على ، محمّد ، جعفر ، موسى ، على ، محمّد ، على ، حسن ، و جانشين شايسته و ماندگار ، درود فرست ؛ [ همانان كه ] چراغ هايى در دلِ تاريكى اند و حجّت هايى بر همه مردمان ، و خزانه داران علم تا نابود نشود ، و حاميان دين تا آسيب نبيند ؛ درودى كه جزاى آن ، كامل ترين رضايت و بالنده ترين بركت ها و نيز احسانت باشد . خدايا ! همه دشمنان آنان را ، از جن و اِنس ، لعنت كن و عذاب دردناك را بر آنان ، دوچندان ساز . سپس ، آن جا ، دعايى را كه امر شده در عصر غيبت بخوانند ، مى خوانى . . . و آن گاه ، اين را هم مى گويى : خدايا ! مرا دلْ آرام به قَدَرت ، خشنود به قضايت ، حريص بر ذكر و دعايت ، دوستدارِ برگزيدگان اوليايت و محبوب در زمين و آسمانت ، شكيبا بر فرود آمدن بلايت ، مشتاق بر شادى ديدارت ، اندوزنده توشه پرهيزگارى براى روز جزايت ، پيروى كننده سنّت هاى اوليايت ، رهاكننده اخلاق دشمنانت ، و به جاى دنيا ، مشغول به ستايش و ثنايت ، قرار بده.
[١] اين اذن دخول ، ذيل عنوان «اذن ورود خواستن» گذشت (ر. ك: ص ١٦٥ ح ٣١٩٩) .[٢] يعنى ازميان بهترين و شريف ترين افراد مكّه .[٣] شايد تغييرى درعبارت عربى راه يافته و منظور اصلى ، اين باشد : آن كه با وجود خويشانش ، و در ميان عزيزانش ، مورد ستم و قهر ، قرار گرفت .[٤] از اينجا به بعد در المزار الكبير ، نيست