آيين رازدارى در اسلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٤ - ویژگی های فردی افشاگران راز
گاهى بر اثر اطمينان به ديگران، بعضى از
اطلاعات طبقهبندى لو مىرود.
امام على ٧ فرمود:
«ما كُنْتَ كاتِمَهُ
عَدوُّكَ مِنْ سِرٍّ فَلا تُطْلِعَنَّ بِهِ صَديقكَ»[١]
[١]"ادامه از صفحه قبل" می گوید: گازهایی که به کارخانه حمل می شود، برای ساختن گلول های شیمیایی سمی است. لوسیتر با شیطنت و برای تحریک طرف می گوید: اما این کار از نظر علمی امکان ندارد، چون این گلوله ها قبل از خروج از دهانه توپ منفجر می شوند و بحث و جدل بر سر این موضوع بالا می گیرد و سرانجام، با شرطبندی بر سر دو هزار مارک بحث خاتمه می یابد و قرار می گذارند که نگهبان کارخانه که اینک دوست عزیز و صمیمی شده بود،لوسیتو را به موقع آزمایش گلوله های شیمیایی به محل آزمایش ببرد.
روز آزمایش فرارسید، نگهبان و جاسوس فرانسوی در محلی مخفی شدند. قطار اتوموبیل های نظامی با اسکورت مسلح وارد میدان گردید و امپراتور میلهلم دوم از اتوموبیل پیاده شد( اگر آن موقع لوسیتو تفنگ دوربین دار داشت میتوانست مسیر تاریخ را عوض کند) ارکستر نظامی، مارش راین را نواخت و بعد آزمایش گلوله ها شروع گردید. چند گلوله از توپ های دریایی به طرف گله گوسفندان شلیک شد ابر سبز رنگی به هوا برخاست و گوسفندان بیچاره به زمین ریختند.
لوسیتو با تظاهر به خوشحالی به رفیقش گفت:" تو شرط را بردی من از این باخت و پرداخت دو هزار مارک خوشحالمف چون یقین دارم که آلمان جنگ را خواهد برد." و بعد دست به جیبش برد و دو هزاذ مارک به رفیقش داد، سپس گفت:" به یاد چنین روز تاریخی و فراموش نشدنی آیا می توانی یک قطعه کوچک از آن گلوله منفجر شده را به یادگار به من بدهی؟"
نگهبان از دریافت دو هزار مارک خوشحال به نظر می رسید، گفت:" مانعی ندارد، ولی بهتر است من خود ذنبال آن قطعه بروم چون اینها همه مرا مرا می شناسند و آنگاه قطعه را اورده به رسم یادگار به لوسیتو داد. سه روز بعد آن قطعه کوچک در پاریس به آزمایشگاه مشهورترین دانشمند شیمی یعنی پروفسور "ادمون بل" مورد ازمایش قرار گرف و راز اسرار شیمیایی آلمانیها به دست فرانسوی ها کشف شد. پروفسور ادمون بل گاز شیمیایی را از نوع اترنزی کلور میتیل اسید کلور و کاربینیک تشخیص داد که ذره ناچیزی از آن در تکه کوچک ارسالی لوسیتو باقی مانده بود.( جاوسی صنعتی، ژاک برژیه، ترجمه رضا فرزانه، ص٨٢-٨٥، انتشارات جاویدان.)
[١٠٨] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدیدف ج٢، ص٢٦٠.