آيين رازدارى در اسلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥١ - ثمرات حفظ اسرار

پيامبر خدا ٦ از طريق وحى آگاه شد. از اين رو حضرت على ٧ و زبير را اعزام كرد تا آن زن را بيابند و نامه را از او بگيرند.
آنان در حُليفه، (جايى كه پيامبر ٦ آدرس آن را داده بود) زن را يافتند. آنها ابتدا بارهايش را جستجو كردند، ولى چيزى نيافتند.
زبير خواست برگردد. امير مؤمنان ٧ فرمود: به خدا سوگند نه به پيامبر ٦ دروغ گفته شده و نه او به ما دروغ گفته است. يا نامه را بده و يا تو را بازرسى كرده نامه را مى‌يابيم. همين كه زن چنين تهديد شد، گفت: كنار برويد و پشت كنيد! و آن دو چنان كردند، آنگاه نامه را از ميان گيسوانش درآورد و تسليم كرد. آنان نيز نامه را به حضور رسول خدا ٦ آوردند.
رسول خدا ٦ با ده هزار نفر آهنگ مكه كرد، در حالى كه كسى از هدف آن حضرت خبر نداشت. كعب بن مالك به مردم گفت: من به حضور رسول خدا ٦ مى‌روم و اميدوارم بتوانم دريابم كه آهنگ كجا دارد. كعب پيش پيامبر ٦ آمد، در برابرش زانو زد و اشعارى خواند كه اوس و ثقيف هدف بودند. پيامبر ٦ لبخندى زد و هيچ نگفت. مردم به كعب گفتند: به خدا قسم رسول خدا ٦ چيزى را برايت روشن نكرد و ما نمى‌دانيم كه با چه كسى جنگ را آغاز خواهد كرد: قريش يا ثقيف و يا هوازن؟
علامت‌ها و نشانه‌هايى كه حالت نيروى جنگى را نشان مى‌داد، برداشته بودند. عُيَيْنَه كه از سپاه عقب افتاده بود، خود را در منطقه‌