نقد و بررسى ديدگاه مخالفين در مسائل اعتقادى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩١
«اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى- ثَلاثُ مَرّاتٍ- قيلَ: يا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفائُكَ؟ قالَ: الَّذينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدى، يَرْوُونَ حَديثى وَ سُنَّتى» «١» خدايا: جانشينان مرا رحمت كن- اين سخن را سه بار تكرار كرد- گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما چه كسانى هستند؟ حضرت فرمود: كسانى كه بعد از من مى آيند، حديث و سنت مرا نقل مى كنند.
كلمه خليفه درجايى به كار مى رود كه شخصى فرد ديگرى را به جاى خويش قرار دهد تامسئوليتهاى او را عهده دار شود و «خلافت همان جانشينى در تمام شؤون نبوت است و جمله «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى» دست كم از جمله «عَلِىٌّ خَليفَتى» ندارد. «٢» و مقصود از راويان، نقل كنندگانى نيستند كه به مرتبه اجتهاد نرسيدهاند؛ زيرا آنان نمى توانند سنّت واقعى پيامبر را تشخيص دهند تاجانشين او باشند و همچنين ائمه عليهم السلام نيز نمىباشند؛ زيرا ايشان فقط راوى نبودند بلكه به الهام الهى خود نيز احكامى را انشا مى كردند، آنان خاندان عترت و خزاين علم آن حضرت بودند و تعبير «راوى» نسبت به آنان نيامده است.
ب- رابطه ولايت فقيه و رأى مردم چيست؟ بايد چگونگى و نحوه انتصابى بودن ولى فقيه را دانست كه نه انتصابى مشابه انتصابهاى ديگر است و نه هم انتخابى است مشابه انتخابهاى ديگر، بلكه امام (ع) شرايط ولىّفقيه را تعيين كرده و فردى را كه داراى آن شرايط باشد به ولايت بر جامعه نصب كرده، پس فرد يا افرادى كه داراى آن شرايط هستند، در واقع و مقام ثبوت، منصوب از طرف امامند منتهى اين وظيفه و تكليف در صورتى براى ولى فقيه فعليّت پيدا مى كند و او موظف به اداره جامعه مى گردد كه عموم مردم يا خصوص اهل حل و عقد، او رابه عنوان رهبر برگزينند و اگر افراد متعددى واجد شرايط رهبرى و ولايت بودند، هر كدام كه براى رهبرى انتخاب شدند، وظيفه فقط در حق او فعليت پيدا مى كند.
واضح است كه براى آن كسى كه بتواند بر جامعه مسلمين حكومت كند، بايد صاحب دو ويژگى باشد: مشروعيّت و مقبوليّت، مشروعيت حكومت، به حاكم حق حاكميّت مى دهد، كسى كه حكومتش مشروع نيست، حق ندارد كه بر مردم فرمان براند، اگر چه مقبول آنان باشد و كسى كه حكومتش مقبول مردم نيست، قدرت ندارد كه بر آنان