نقد و بررسى ديدگاه مخالفين در مسائل اعتقادى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦
و هنگامى كه كمترين بدى به او مى رسد (از همه چيز) مأيوس مى گردد.
«وَ اذا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ فَلَمَّا نَجَّيهُمْ الىَ الْبَرِّ اذاهُمْ يُشْرِكُونَ» «١» هنگامى كه سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى خوانند (و غير او را فراموش مىكنند) امّا هنگامى كه خدا آنها را به خشكى رسانيد و نجات داد باز مشرك مى شوند! «٢» خدا در اين آيات از بشر انتقاد مى كند كه چرا فقط در وقت گرفتارى به خدا روى مى آورد. آرى بايد گفت علّت اعتقاد به خدا، وجود واقعى او و درك فطرى بشر است و علّت روى آوردن و خضوع در برابر او، درك نياز به او وعدم استقلال عوامل طبيعى در دفع بلاها و مصيبتهاست.
فرضيه جهل و پاسخ آن عده اى معتقدند كه انگيزه گرايش انسان به خدا، بى خبرى او از اسرار طبيعت بوده است يعنى چون انسانهاى نخستين، حوادثى نظير خسوف و كسوف، زلزله، طوفان و رعد و برق و ... را مى ديدند ولى علل آنها را نمى دانستند، آن را به عوامل ماوراء طبيعى از جمله خدايا خدايان نسبت داده و مى گفتند خدا چنين كارهايى را انجام مىدهد. «٣» اين فرضيه نيز به دلايل روشنى مخالف با حقيقت است. زيرا:
الف: انسانهاى اوليه از ادراكات ضعيفى برخوردار بوده اند و توانايى درك مفاهيم بالا و عميق معنوى رانداشته اند، از اين رو، مى بايست در آغاز كار، بطور كامل مادى و طبيعى فكر كنند. براى مثال درباره رعد و برق، معتقد به يك علت مادى و طبيعى مى شدند، اگر چه آن علت را درست كشف نكرده بودند. انسان ابتدايى كه نمىتوانست براى پديده ها يك علت طبيعى همسنخ باآنها در نظر بگيرد، چگونه امكان داشت بتواند يك علت غير طبيعى و الهى را كه فهمش بسيار مشكلتر است در نظر بگيرد؟ و چگونه شد كه حوادث طبيعى را با علل طبيعى كه همواره با آن سرو كار داشته است توجيه نكرد، بلكه، آنها را با عللى مطرح كرد كه فهمش بسيار مشكل بود؟ مردان الهى نيز كه همه امور را به خدا نسبت مى دهند، نه به اين دليل است كه علتهاى طبيعى آنها را نمى دانند، بلكه به