تاريخ زندگانى امام رضا(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٩٤
خليفه مقتدر عباسى مىپنداشت پس از به شهادت رساندن پيشواى معصوم شيعيان، اوضاع سياسى بر وفق مراد او پيش خواهد رفت و باقىمانده مخالفان و ناراضيان حكومت عباسى از سرگذشت امام كاظم (ع) عبرت گرفته دست از مخالفت و شورش برخواهند داشت. ولى بر خلاف پندار وى، كشور اسلامى در سالهاى آخر زمامدارى هارون دستخوش تحولات سياسى و شورشهاى نظامى گرديد و از هر جا سرو صداى مخالفت بلند شد.
امام رضا (ع) در مدينه دست به فعّاليتهاى علنى و روشنگر زد. شيعيان و علويان نيز به پيروى از آن حضرت در عراق و حجاز در واكنش شهادت پيشوايشان حضرت موسىبن جعفر (ع) صداى اعتراض خود را بلند كردند. «١» از يك سو «رافع بن ليث» نواده «نصر بن سيّار»، حاكم ماوراءالنهر، جمعى را گرد خود جمع كرد و سمرقند و برخى ديگر از نواحى خراسان را متصرف شد. سركشى و طغيان او به حدّى بود كه خليفه را در خطبهها و نامههاى خود از مقام خويش عزل كرد و با نيروهاى دولتى اعزامى از سوى «على بن عيسى» و پس از او «هرثمة بن اعْيَن» حاكمان خراسان جنگيد و گروه زيادى از آنان را كشت. «٢» از سوى ديگر، در خراسان، مردم ستمديده از ظلم و اجحاف استاندار خليفه، «علىبن عيسى» به ستوه آمده پرچم مخالفت برافراشتند؛ چندان كه هارون مجبور شد وى را از سمت خود بركنار كند. «٣» در نواحى سيستان نيز «حمزة بن عبداللَّهِ» خارجى قيام كرد و مردم آن سامان را از پرداخت خراج كارگزاران ستمگر خليفه بازداشت. وى بيش از سى هزار نيرو گرد آورد و آنان را در چند تيپ سازماندهى نمود و هر تيپ را مأمور كرد به منطقهاى از خاك خراسان يورش برند و هر كجا با عمّال حكومت برخوردند آنان را بكشند و اموالشان را به غنيمت گيرند. «٤»