تاريخ زندگانى امام رضا(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٩٢
را- كه از سوى مأمون پيشنهاد شده بود- نپذيرفته است. حتى در بعضى موارد، خود دستاندركاران حكومت، ناشيانه عامل انتشار اين خبر بودند. سخنان فضل بن سهل در جمع مردم درباره وضعيّت اسفناك خلافت، شاهد اين ادعاست. «١» امام رضا (ع) پس از پذيرش ولايتعهدى نيز با استفاده از هر فرصتى با گفتار و رفتار، اجبارى بودن اين منصب و نافرجامى آن را به همگان گوشزد مىكرد. به نمونههاى زير توجه فرماييد.
در پايان مجلس جشن و مراسم بيعت گيرى براى ولايتعهدى، يكى از نزديكان و ياران خود را- كه به خاطر اين قضيّه شادمانى مىكرد- خواست و آهسته، بگونهاى كه ديگران نفهمند به او فرمود:
«لا تَشْغَلْ قَلْبَكَ بِهذَا الْامْرِ وَ لاتَسْتَبْشِرْ لَهُ، فَانَّهُ شَىْءٌ لايَتُمُّ». «٢» قلبت را به اينامر مشغولنساز و بدان شادمان نباش؛ زيرا اين، كارىاست كه انجام نمىيابد.
در پاسخ معترضى كه گفته بود: چرا بدين كار تن دادى؟ فرمود: «انَا اجْبِرْتُ عَلى ذلِكَ» «٣»، من بر اين كار مجبور شدم.
در پاسخ ريّان بن صَلْت كه به نقل از مردم، پذيرفتن ولايتعهدى را با پارسايى آن حضرت منافى مىديد، فرمود:
«قَدْ عَلِمَ اللَّهُ كِراهَتى لِذلِكَ فَلَمَّا خُيِّرْتُ بَيْنَ قَبُولِ ذلِكَ وَ الْقَتْلِ اخْتَرْتُ الْقَبُولَ عَلَى الْقَتْلِ ...» «٤» خداوند به ناخرسندى من از اين امر آگاه است. من زمانى كه بين قبول ولايتعهدى و قتل مخيّر شدم (از روى ناچارى و به حكم ضرورت) پذيرش ولايتعهدى را بر قتل ترجيح دادم.