تاريخ زندگانى امام رضا(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٢١٥
سيزده موردى كه شيخ صدوق ذكر كرده است اشاره مىكنيم.
ابوطالب، حسين بن عبدالله طايى مىگويد: از ابو منصور بن عبدالرّزاق شنيدم كه به حاكم طوس- معروف به بيوردى- مىگفت: آيا فرزندى دارى؟ او گفت: ندارم. ابو منصور گفت: چرا به مشهد الرّضا (ع) نمىروى و از خداوند طلب فرزند نمىكنى؟ من در كنار قبر آن حضرت از خداوند حاجتهايى خواستهام كه خداوند همه آنها را برآورده است.
حاكم طوس مىگويد: من به حرم مطهّر امام رضا (ع) رفتم و در كنار قبر شريفش از خداوند فرزندى خواستم. پروردگار به من پسرى عنايت كرد.
من نزد ابو منصور تاريخ زندگانى امام رضا(ع) ٢٢٠ فضيلت زيارت امام رضا(ع)
ص : ٢١٧ رفتم و به او گفتم: خداوند در مشهد حضرت رضا (ع) دعاى مرا اجابت كرد و به من فرزندى بخشيد و مرا گرامى داشت. «١» ابو نصر نيشابورى مىگويد:
دچار بيمارى سختى شدم به حدّى كه از سخن گفتن بازماندم. تصميم گرفتم به زيارت امام رضا (ع) بروم و از خدا بخواهم بيمارىام را بهبودى بخشد و زبانم را بگشايد.
پس از تشرف به حرم و زيارت حضرت رضا (ع) دربالاى سرش دو ركعت نماز گزاردم. آن گاه به سجده رفتم و در سجده بسيار تضرّع و زارى نمودم و از صاحب قبر خواستم كه از من نزد خداوند شفاعت كند كه خداوند مرض مرا بهبودى بخشد و گره زبانم را بگشايد.
در سجده به خواب رفتم. در خواب ديدم قبر شكافت و مردى كامل و گندمگون از آن بيرون آمد و نزديك من قرار گرفت و گفت: اى ابو نصر! بگو لا اله الّا اللّه.
به اشاره به او فهماندم كه زبانم بسته است.
در اين هنگام فرياد زد: مگر منكر قدرت خداوند هستى! بگو: لا اله الّا اللّه. پس از اين زبانم باز شد و گفتم: لا اله الّا اللّه و بدين ترتيب (به بركت امام رضا (ع)) سنگينى و لكنت زبانم بطور كامل از بين رفت و من راحت شدم. «٢» زيارت حقيقت زيارت حضور «زائر» در مشهد «مَزور» و تجليل و تكريم اوست.