تاريخ زندگانى امام رضا(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٣٥
«بَعْدَ انْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ» بعد از آنكه زهد در مقامات و درجات و زيب و زيور اين دنياى پست را بر آنان (اولياى خود) شرط كردى، آنان نيز بر اين شرط پايبند شدند.
اولياى خدا- بر اساس اين پيمان- در هر حال؛ در حال دارايى و تنگدستى خود را متعهد به زهد و ساده زيستى در اين جهان مىدانستند. از اين رو مىبينيم على بن موسى (ع) با همه امكانات و نعمتهايى كه در اختيارش بود در زندگىاش بر اين اصل اهتمام داشت؛ چندان كه سرسختترين دشمنش، مأمون عباسى بدان اعتراف كرده و وجود اين صفت را در آن حضرت يكى از نشانههاى شايستگى او براى منصب خلافت دانسته خطاب به آن گرامى مىگويد:
«يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! قَدْ عَرَفْتُ عِلْمَكَ وَ فَضْلَكَ وَ زُهْدَكَ وَ وَرَعَكَ وَ عِبادَتَكَ وَ اراكَ احَقَّ بِالْخَلافَةِ مِنى» اى فرزند رسول خدا (ص)! من، دانش، فضيلت، زهد، تقوا و مقام بندگى شما را خوب مىشناسم؛ بر اين اساس شما را براى منصب خلافت شايستهتر از خود مىدانم.
امام (ع) در پاسخ مأمون بر اعترافات او صحّه گذاشت و فرمود:
«بِالْعُبُودِيَّةِ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ افْتَخِرُ، وَ بِالزُّهْدِ فِى الدُّنْيا ارْجُوالنَّجاةَ مِنْ شَرِّ الدُّنْيا، وَ بِالْوَرَعِ عَنِ الَمحارِمِ ارْجُو الْفَوْزَ بِالْمَغانِمِ، وَ بِالتَّواضُعِ فِى الدُّنْيا ارْجُوالرَّفْعَةَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ» «١» به بندگى خداى بزرگ افتخار مىكنم، و به وسيله زهد در دنيا آرزومند رهايى از شرّ دنيا هستم، و در پرتو ورع و پارسايى از محرّمات اميد دستيابى به غنيمتهاى الهى را دارم، و با فروتنى در دنيا اميد رفعت و بلند مقامى نزد خداى عزّوجلّ را دارم.
ابو عباد مقام زهد و ساده زيستى حضرت رضا (ع) را چنين توصيف مىكند:
حضرت رضا (ع) در تابستان بر روى حصير مىنشست و در زمستان بر روى گليم و لباسهاى