تاريخ زندگانى امام رضا(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٢٦
نجمه خاتون، بانويى بزرگوار بوده است كه در سِلك بردگان، از آفريقا به مدينه آورده شده بود. جريان راهيابى آن بانوى مكرم به بيت امامت و افتخار همسرى موسىبن جعفر (ع) بنابر نقل شيخ كلينى و شيخ مفيد چنين است:
هشام بن احمر» مىگويد: حضرت موسى بن جعفر (ع) به من فرمود: آيا خبر دارى كه در اين روزها كسى از برده فروشان مغرب به مدينه آمده باشد؟ عرض كردم: اطلاع ندارم. فرمود: چرا، مردى از اهالى مغرب وارد مدينه شده است، بيا نزد او برويم.
امام (ع) سوار بر مركب خود شد. من نيز سوار شدم و به نزد آن مرد رفتيم؛ ديديم مردى از اهالى مغرب بردگانى چند همراه دارد.
به او گفتيم: بردگانت را به ما نشان بده! او هفت تن از كنيزان خود را به ما نشان داد.
ولى امام (ع) هيچ يك از آنان را نپسنديد و فرمود: كنيز ديگرى بياور! برده فروش گفت: جز يك كنيز بيمار برده ديگرى ندارم. حضرت فرمود: چه اشكال دارد كه او را به ما نشان دهى؟
برده فروش امتناع كرد. امام (ع) بازگشت. روز بعد مرا نزد او فرستاد و فرمود: آن كنيز را به هر قيمت شده بخر. من نزد بردهفروش رفتم. گفت: من آن كنيز را به كمتر از فلان مبلغ نمىفروشم. من به همان قيمت او را خريدم.
مرد مغربى (پس از فروش كنيز) پرسيد: آن مرد كه ديروز همراه تو آمده بود چه كسى بود؟ گفتم: مردى از بنى هاشم. گفت: از كدام تيره؟
تاريخ زندگانى امام رضا(ع) ٣١ ١ - عبادت ص : ٣١ گفتم: بيش از اين اطلاعى ندارم؟
گفت: اينك من تو را از جريان خريدارى اين كنيز مطلع مىسازم:
من او را از دورترين نقطه مغربزمين (آفريقا) خريدم. زنى از اهل كتاب با من ديدار كرد و گفت: اين كنيز نزد تو چه مىكند؟ گفتم: او را براى خود خريدهام. گفت: سزاوار نيست كه اين كنيز نزد فردى چون تو باشد؛ بلكه سزاوار است نزد بهترين مرد روى زمين باشد و پس از اندكمدتى پسرىازاو متولد خواهدشد كه در شرق وغرب عالم مانندش متولد نشده باشد! هشام مىگويد: من كنيز را به مدينه نزد موسى بن جعفر (ع) بردم. زمان چندانى نگذشت كه حضرت رضا (ع) از او متولد شد. «٢»