تاريخ زندگانى امام رضا(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٢٠٥
پوشش دانش دوستى و گسترش فرهنگ، متكلمان و دانشمندان مذاهب اسلامى و غير اسلامى را به مركز خلافت خود گردآورد و از آنان خواست پيچيدهترين و دشوارترين پرسشها را فراهم آورده بر امام (ع) عرضه كنند.
هدف او از اين اقدام به ظاهر فرهنگى اين بود كه بدين وسيله از موقعيت اجتماعى و عظمت علمى پيشواى شيعيان بكاهد و ناتوانى و درماندگى او را در مسايل علمى و حل مشكلات اعتقادى به رخ وى بكشد و به مردم وانمود كند كه ادعاى آن حضرت در آگاهى و بهرهمندى از دانشهاى رسول خدا (ص) بىاساس است، و در نهايت همين موضوع را دستاويزى براى خلع وى از مقام ولايتعهدى قرار دهد.
اين مكنون دل مأمون در بيان ابوصلت روشنتر بيان شده است. او مىگويد: به مأمون اطلاع دادند كه على بن موسى الرضا (ع) با دانشمندان و متكلمان مجالس بحث و مناظره تشكيل مىدهد و از اين طريق، مردم شيفته و فريفته مقام علمى و فضل آن حضرتمىگردند.
مأمون به محمد بن عمروطوسى- مزدور و دربان خود- دستور داد تا مردم را از گرد آن حضرت پراكنده كند.
مأمون به اين مقدار بسنده نكرد، حضر تاريخ زندگانى امام رضا(ع) ٢١٠ پس از شهادت ص : ٢٠٩ ت رضا (ع) را نزد خود طلبيد و هنگامى كه چشمش به آن حضرت افتاد او را سبك شمرد و بىاعتنايى نشان داد. «١» * مأمون، پس از آن كه توسط امام رضا (ع) در جريان سلامتى و اوصاف فرزندى كه در رحم كنيزش بود قرار گرفت با خود گفت: «... اين موقعيّت مناسبى است كه اگر گفتارش بر خلاف حقيقت باشد او را از مقام خود خلع مىكنم». «٢» مىبينيم كه جهتگيرى كلى تلاشها و اقدامات مأمون، مجاب كردن امام (ع) و درهم كوبيدن شخصيت و موقعيت اجتماعى او و در نهايت خارج ساختن آن حضرت از صحنه سياسى است. ولى امام رضا (ع) در تمامى اين صحنهها بر حريف خود چيره مىگشت و با منطق و استدلال و با زبان و كتابِ خصم، او را از پاى درمىآورد.
امام (ع) در بيانى به يكى از ياران خود به نام نوفلى- كه بيم مغلوب شدن آن حضرت