تاريخ زندگانى امام رضا(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٣٣
درس پانزدهم:: انقلابها و شورشها از آنچه در درس گذشته گفتيم روشن شد كه مأمون برغم پيروزى بر برادرش امين و قبضه كردن حكومت از نظر پايگاه مردمى دچار بحران شديدى بود؛ بحرانى كه به اين شكل در زندگى خلفاى پيشين سابقهاى نداشت. آنچه كه بر شدت اين بحران نااميد كننده مىافزود انقلابها و شورشهايى بود كه در گوشه و كنار مملكت عليه دستگاه خلافت شكل مىگرفت. ريشه اين حركتها و قيامها هر چند به اواخر دوران حكومت هارون و ظلمها و جناياتى كه اين خليفه ستمگر عباسى نسبت به تودههاى مسلمان بويژه علويان و در رأس آنان موسى بن جعفر (ع) انجام داده بود برمىگردد، ليكن درگيريهاى ميان امين و مأمون بر سر مسأله قدرت، سياستهاى ظالمانه و كينهتوزانه مأمون پس از به دست گرفتن حكومت و در نهايت خودخواهيهاى فضلبن سهل به منظور تثبيت و گسترش نفوذ خويش در ميان همه اقشار مردم بر دامنه مخالفتها و شورشها افزود، بگونهاى كه فرياد اعتراض و مخالفت از همه جا برخاست. اينك برخى از اين قيامها و شورشها.
شورش نصر بن شبث در نخستين سال حكومت مأمون «نصر بن شبث» يكى از عربهاى متعصّب با انگيزه حمايت از ناسيوناليسم عربى در ناحيه شمالى «حلب» عليه مأمون دست به شورش زد و با تسلّط بر شهرها و نواحى اطراف بسيارى از افراد را گرد خود جمع كرد. وى با تصرف «سُمَيْساط» «١» و گذر از فرات به سمت شرق عراق «حرّان» «٢» را به محاصره خود درآورد