عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج4) - شیدائیان، حسین - الصفحة ١٩٦ - ٢ عشق خانوادۀ ايثارگران به امام
در سالهاى اوج جنگ شاهد برخورد پدر و پسرى بودم. به نظرنمىرسيد كه پسر بيش از چهارده سال سن داشته باشد؛ پيدا بود كه مىخواسته مثل بسيارى از نوجوانان ديگر بدون اطلاع خانواده به جبهه برود. همهچيز مهيا و پسر آمادۀ پرواز كه پدر گويى تازه خبر شده بود. . . برخلاف تصور ما پسرش را كه رنگ به چهرهاش نمانده بود، از ماشين پياده كرد و گلايهاى دوستانه و مشفقانه نمود كه: جوانمردا! مىخواستى همينطور بدون خداحافظى بروى؟ ! بعد هم از جيبش مبلغى پول بيرون آورد و به او داد و صورتش را بوسيد و با حسرت و بغض گفت: «برو، فداى سرِ امام» كه اشك در چشم حاضرين جمع شد و در دل او را تحسين كردند. [١]
خانوادۀ شهيدان نيز بستگان شهيد خويش را قربانيان راه و اهداف متعالى حضرت امام مىدانستند:
در يكى از ديدارهاى خانوادۀ شهدا با امام خمينى، مادرى با لهجۀ خرمشهرى فرياد مىزد: اى امام سه پسر داشتم و هرسه شهيد شدند. ديگر فرزندى ندارم تا در راه اسلام قربانى كنم؛ خدا مرا فداى تو كند. [٢]
يك روز پيرمردى براى تحويل گرفتن پيكر شهيدانش آمد. وقتى آنها را به او تحويل دادم، دستهايش را به سوى آسمان دراز كرد و گفت: فداى سر امام. [٣]
بازماندگان شهيدان، بالندگى مكتب اسلام و خط امام را در قربانىشدن و فدايى دادن در اين راه مىدانستند. مقام معظّم رهبرى در بارۀ يكى از اين صحنهها مىفرمايد:
[١] . فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج ٧، ص ٤٥-٤٦.
[٢] . آشنايان ناآشنا، فرزانه مافى، ص ٧٩.
[٣] . بالين نور، ج ٣٨. (با اندكى تصرّف) .