عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج4) - شیدائیان، حسین - الصفحة ١٩٣ - ٢-١ اظهار عشق در سختترين شرايط
خونينم مىپاشيدند تا در روز قيامت نزد خداوند افتخار نمايم كه خاك زير پاى امامم بودهام. [١]
همچنين لحظات پايانى زندگى يك نوجوان بسيجى مجروح كه در بيمارستان سختترين شرايط جسمى را سپرى مىكند و با اظهار عشق به امام دفتر حيات مادى خويش را به پايان مىرساند، چنين است:
اسماعيل را در حالى كه بيهوش بود از اتاق عمل بيرون آوردند، نه فشار خون داشت و نه نبض، ولى قلبش تپش مختصرى داشت. به او اكسيژن وصل كرديم؛ هيچ اميدى نبود كه زنده بماند و هر لحظه منتظر شهادتش بوديم. بعد از يك ساعت ميان بهت و حيرت همه از حالت شوك درآمد. . . مىگفت تا به حال به اين خوبى نبودهام و بعد شروع كرد به خواندن قرآن، اول سورۀ الرحمن را خواند و بعد هم پنج-شش سورۀ ديگر. قرآنخواندنش كه تمام شد، دستهاى كوچكش را بهزحمت بلند كرد و اولين چيزى كه از خدا خواست، بقاى عمر امام بود. . . عكسى از حضرت امام درخواست كرد، عكس زيبايى از چهرۀ امام بالاى سر او نصب كرديم، گفتيم بالاى سرت را نگاه كن، نگاهى به بالاى سرش انداخت و گفت: اگر ممكن است بدهيد آن را روى سينهام بگذارم. يكى از پرستاران عكس امام را به دست او سپرد و او پس از بوسيدن از حال رفت، مقدار اكسيژن را بيشتر كرديم. چون مىخواستيم در آن لحظات آرام باشد، عكس امام را برداشتيم و كنار تختش گذاشتيم. پنج دقيقهاى گذشت و اسماعيل دوباره به هوش آمد. . . به او گفتيم اگر ممكن است صحبت نكن، بخواب تا زودتر خوب شوى، گفت: از وقتى كه مىخواستم به
[١] . جمهورى اسلامى،١٧/١/٦٦، ص ٩.