عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج4) - شیدائیان، حسین - الصفحة ١٤٤ - ١١ تشويق به نبرد
بپيوندند و نفسهاى آخر عمر صداميان را بگيرند كه دست نصرت حق با شماست و چنانچه تا به امروز در همۀ صحنهها از امدادهاى غيبى و عنايات ويژۀ خود شما را متنعم ساخته است، بعد از اين يار و ياورتان خواهد بود و شما را تنها نخواهد گذاشت. [١]
پس از صدور اينگونه پيامها، اعزامهاى گستردۀ مردمى در سراسر كشور از روحانيون، دانشجويان، عشاير، كارگران و جوانان به سوى جبهههاى نبرد انجام مىشد. در جمع اين شيفتگان امام و طالبان شهادت، نوجوانان پرشورى بودند كه كتاب و درس را رها كرده و به مدرسۀ عشق روى مىآوردند و اين، يكى از نتايج ژرف و شگفتانگيز معنوى امام در دفاع مقدس بود. يكى از پرستاران مجروحان جنگ مىگويد:
روزى يك پسربچۀ ١٢ ساله را كه تير خورده بود، به نقاهتگاهآوردند. . . وقتى كمى حالش بهتر شد، به او گفتم: تو اينجا چهكار مىكنى؟ تو الآن بايد مدرسه باشى، براى تو خيلى زود است كه بيايى جبهه. خيلى محكم و قاطع گفت: چون امام گفته همه بايد بيايند جبهه! مگر هركس سنش كم است، بايد توى شهر بماند! ؟ [٢]
رزمندهاى در خاطرات خود مىنويسد:
يكى ديگر از بچّههاى جبهه كه دانشجو بود، با شرمى در چشم و عشقى سرشار به حضرت امام مىگفت: يك جمله كه امام فرمود: «اى كاش من هم يك پاسدار بودم» ، نه تنها مرا كه بسيارى را به جبهه كشاند. [٣]
[١] . همان، ج ٢٠، ص ٦١.
[٢] . مردان جنگ، سيد حسين ميرپور، ص ١٠١.
[٣] . سفر به نيستان، عزتاللّه رادمنش، ص ٨٦.