ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - امتحان مردم
نيز به خاطر تدبيرى كه خدا در ميان مردم مقرر فرموده بود و همچنين براى واقع شدن آزمايش و امتحان و زير و رو و غربال شدن كسانى كه ادعاى اين امر [تشيع] را مىكنند. همچنانكه خداى عزّ و جلّ فرموده است: «و خدا بر آن نيست كه مؤمنان را به اين [حالى] كه شما بر آن هستيد، واگذارد تا آنكه پليد را از پاك جدا كند و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب آگاه گرداند ...»[١] و هماكنون آن زمان فرا رسيده است. خداوند در آن ما را از پايداران بر حق و از جمله كسانى كه در غربال فتنه خارج نمىشوند، قرار دهد.[٢]
برخى از دانشوران شيعه معتقدند رواياتى كه در آنها از امتحان مردم در زمان غيبت سخن گفته شده است، تنها جنبه خبرى داشته و تنها بر سختىها و دشوارىهايى كه در زمان غيبت براى شيعيان پيش مىآيد، دلالت مىكنند؛ زيرا اگر بپذيريم كه خداوند خواسته است با غيبت امام (ع)، مردم را امتحان كند، لازمه آن پذيرش ستمى است كه در زمان غيبت از سوى ستمكاران بر مؤمنان مىرود:
اخبارى كه بر امتحان شيعه در زمان غيبت و دشوارى كار برايشان و آزمايش صبر آنان بر غيبت، دلالت مىكنند، تنها از سختىهايى [كه براى] شيعيان [پيش مىآيد] خبر مىدهند، نه اينكه خداوند متعال امام (ع) را غايب كرده تا اينكه مردم را امتحان كند. چگونه خداوند چنين چيزى را اراده كند، در حالى كه لازمه آن، ظلم و معصيتى است كه از جانب ستمكاران بر مؤمنان مىرود و خداى متعال اين را نمىخواهد، بلكه سبب غيبت همان ترسى است كه گفتهايم.[٣]
برخى از اهل تحقيق، اين اشكال شيخ طوسى را رد كرده و در پاسخ آن نوشتهاند:
خداوند هرگز به ظلمى كه ظالمان در حق مؤمنان روا مىدارند، راضى نيست و آن را نه تكويناً و نه تشريعاً اراده نكرده است. تكويناً اراده نكرده چون ظلم ظالمان به اختيار و حريت خود ايشان صورت مىگيرد و خداوند در فعل اختيارى هيچ انسانى، خواست تكوينى خود را تحميل نمىكند؛ زيرا اگر چنين كند، جبر لازم مىآيد و خداوند، عادلتر از آن است كه كسى را مجبور به كارى كند و سپس به خاطر انجام آن، مذمت و عقوبتش فرمايد. از طرفى، خواست تشريعى خداوند نيز درست خلاف ظلم آنهاست؛ چون اراده تشريعى عبارت است از امر و نهى الهى و خداوند ظالمان را از ارتكاب ظلم نهى فرموده است. پس خداوند هيچ ارادهاى (نه تكوينى و نه تشريعى) در مورد ظلم و ستم ظالمان بر مؤمنان ندارد. اما از آنجا كه خداوند، انسانهاى مختار را آزمايش مىكند، لازمه اختيار داشتن آنها اين است كه «بتوانند» ظلم كنند و اگر خداى متعال مانع ظلم ظالمان نشود، مخالف عدل و حكمت خويش عمل نكرده است. پس جلوگيرى نكردن از وقوع ظلم- به خاطر امتحان يا هر حكمت ديگر- به معناى اراده آن از ناحيه خداوند نمىباشد.[٤]
پىنوشتها:
[١]. كمال الدين و تمام النعمه، ج ١، باب ٣٤، صص ٣٥٩ و ٣٦٠، ح ١.
[٢]. كتاب الغيبة (نعمانى)، ص ١٤١، باب ١٠، ح ١.
[٣]. كمال الدين و تمام النعمة، ج ١، باب ٣٠، ص ٣١٧، ح ٣؛ بحارالأنوار، ج ٥١، ص ١٣٣.
[٤]. الكافى، ج ١، ص ٣٧٠ و ٣٧١، ح ٦؛ كتاب الغيبة (نعمانى)، صص ٢٠٨ و ٢٠٩، ح ١٦ (با اندكى تفاوت).
[٥]. سوره آل عمران (٣)، آيه ١٧٩.
[٦]. كتاب الغيبة (نعمانى)، باب ١٠، ص ١٧٤.
[٧]. كتاب الغيبة (شيخ طوسى)، ص ٣٣٥.
[٨]. سيد محمد بنىهاشمى، راز پنهانى و رمز پيدايى، چاپ اول: تهران، نيك معارف، ١٣٨٤، صص ٢٣٦ و ٢٣٧.
برانگيخته شدن حضرت فاطمه (س)
حضرت فاطمه (س) هر چند مقام بسيار بالايى دارد، ولى ايشان نيز همانند ديگران مسير حشر را مىپيمايند و پس از عالم برزخ به محشر مىآيند و در پيشگاه خداوند، مقام آن حضرت بر ديگران ثابت مىشود. حضرت على (ع) مىفرمايند:
روزى پيامبر خدا (ص) براى ديدار فاطمه (س) به خانه ما آمد، ولى دخترش را بسيار محزون ديد. از او پرسيد چرا اين گونه غمگينى؟ در جواب گفت: پدر جان! به ياد عالم محشر افتادم كه مردم در آن حال عريان خواهند بود.
رسول خدا (ص) فرمودند: نگران مباش، پس از آنكه من، على و ابراهيم خليل (ع) سر از قبر برداريم، آنگاه خداوند جبرئيل را با هفتاد هزار ملك به سراغ تو مىفرستند، سپس اسرافيل در حالى كه سه پارچه زيبا از نور در اختيار دارد، كنار تو مىآيد و تو را از قبر بيرون مىآورد، در حالى كه بدنت پوشيده است ...
آنگاه با عزت و احترام بىنظير، هفتاد هزار فرشته تسبيح گويان تو را وارد محشرمىكنند و به همين تعداد حوريان بهشتى به استقبالت مىآيند. در اين هنگام مريم- دختر عمران-، خديجه- دختر خويلد-، حوا- همسر آدم-، آسيه- دختر مزاحم- هر كدام با صفوف ملائكه اطراف تو را مىگيرند و تو را بر روى منبرى از نور مىنشانند. در اين هنگام جبرئيل به حضور تو مىرسد و مىگويد: هر حاجتى دارى بگو و تو مىگويى: خدايا! حسن و حسينم را مىخواهم. در آن ساعت حسينت را مىبينى كه با بدن خونآلود به محشر مىآيد و از خدا مىخواهد كه قاتلان وى را به كيفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده، از خشم او مالئكه نيز به خشم آيند و شعلههاى جهنم زبانه كشد و قاتلان حسين و دشمنان او به درون آتش افكنده شوند.[٥]
پىنوشت:
[١]. بحارالانوار، ج ٤٣، ص ٢٢٥، با تلخيص.