ماهنامه موعود
(١)
شماره هشتاد و هشتم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
جادوى رسانه ها
٢ ص
(٤)
از ميان خبرها
٤ ص
(٥)
يك فرقه الحادى جديد
٤ ص
(٦)
تمام دنيا بايد مسيحى شوند
٤ ص
(٧)
فعاليت پنج هزار سايت مبلغ وهابيت
٤ ص
(٨)
حمايت نهاد آمريكايى از فِرَق ضدّ اسلامى
٤ ص
(٩)
اسرائيل؛ از شمال و جنوب در محاصره ايران
٤ ص
(١٠)
گزارش تكان دهنده هولوكاست سفاردى ها
٥ ص
(١١)
طرح آمريكايى حمله صهيونيست ها به لبنان
٥ ص
(١٢)
تربيت نسل منتظر
٦ ص
(١٣)
معرفى كتاب
١١ ص
(١٤)
دست توسل به ياس
١٢ ص
(١٥)
زيارت حضرت فاطمه (س)
١٢ ص
(١٦)
صلوات بر فاطمه (س)
١٣ ص
(١٧)
آزادى از اسارت
١٣ ص
(١٨)
بستر بيمارى
١٣ ص
(١٩)
گشودن قفل
١٣ ص
(٢٠)
سوگوارى بر حضرت زهرا (س)
١٣ ص
(٢١)
سوز امين ولايت
١٣ ص
(٢٢)
اقامه عزاى حضرت زهرا (س)
١٣ ص
(٢٣)
جمال آفتاب
١٤ ص
(٢٤)
رويكرد استراتژيك به اخبار آخرالزمان
١٦ ص
(٢٥)
1 استراتژى براى ظهور
١٦ ص
(٢٦)
1- 1 جهت صدور اخبار آخرالزمان
١٦ ص
(٢٧)
1- 2 سيره استراتژى سازى از اخبار غيبى
١٧ ص
(٢٨)
1- 3 دو بايسته مهمّ استراتژيك براى ظهور
١٨ ص
(٢٩)
2 پيش نيازهاى فكرى- فرهنگى
١٩ ص
(٣٠)
2- 1 جمع بين اعتقاد به تقدير علمى و عينى خداوند با زمينه سازى
١٩ ص
(٣١)
راز غيبت
٢٢ ص
(٣٢)
1 خوف و ترس
٢٢ ص
(٣٣)
2 فرار از بيعت
٢٣ ص
(٣٤)
3 تطابق با ساير پيامبران
٢٣ ص
(٣٥)
4 اتمام نقمت بر كافران
٢٣ ص
(٣٦)
خانه نشينى امام على (ع)
٢٤ ص
(٣٧)
ولادت مؤمنانى كه در صلب كافران اند
٢٤ ص
(٣٨)
5 امتحان و آزمايش مردم
٢٤ ص
(٣٩)
6 رشد عقل ها
٢٥ ص
(٤٠)
7 افشاى اسرار توسط شيعيان
٢٥ ص
(٤١)
8 غيبت از اسرار
٢٦ ص
(٤٢)
معرفى كتاب
٢٦ ص
(٤٣)
حرفى براى گفتن
٢٧ ص
(٤٤)
امتحان مردم
٢٨ ص
(٤٥)
آخرين دولت، دولت مستضعفان
٣٠ ص
(٤٦)
تفاوت اقتدار اجتماعى با استبداد
٣١ ص
(٤٧)
استراتژى انتظار
٣٢ ص
(٤٨)
انتظار و تبديل استضعاف به اقتدار
٣٣ ص
(٤٩)
شكيبايى در عصر غيبت
٣٥ ص
(٥٠)
ميهمان ماه
٣٦ ص
(٥١)
شب ها هزار ساله شدند و نيامدى!
٣٦ ص
(٥٢)
قيامت عظما
٣٦ ص
(٥٣)
به غريب لحظه هاى ويران سامراء
٣٧ ص
(٥٤)
وقت غروب جمعه
٣٧ ص
(٥٥)
معرفى ميراث مكتوب مهدوى غيبت نُعمانى يادگار جاودانه مذهب اماميه
٣٨ ص
(٥٦)
انگيزه نگارش كتاب
٣٨ ص
(٥٧)
نعمانى كيست؟
٣٩ ص
(٥٨)
اهميّت غيبت نعمانى از منظر بزرگان
٣٩ ص
(٥٩)
مصحح كتاب؛ مرحوم على اكبر غفّارى
٤٠ ص
(٦٠)
شعر فاطمى
٤١ ص
(٦١)
در آرزوى مدينه
٤١ ص
(٦٢)
غزل آتش
٤١ ص
(٦٣)
مدّعيان دروغين
٤٢ ص
(٦٤)
اعتراف بصرى در برابر علما
٤٢ ص
(٦٥)
از سرگيرى فعاليت
٤٣ ص
(٦٦)
گروه انصار الامام المهدى
٤٤ ص
(٦٧)
عوامل شكل گيرى اين گروه
٤٤ ص
(٦٨)
تفكرات اين گروه
٤٥ ص
(٦٩)
پس خدا برگزيد شيعيان
٤٦ ص
(٧٠)
شطيطه نيشابورى
٥١ ص
(٧١)
نكته ها
٥٢ ص
(٧٢)
اسلام ستيزى در هاليوود
٥٤ ص
(٧٣)
حكايت ديدار
٥٦ ص
(٧٤)
پيام ها و برداشت ها
٥٨ ص
(٧٥)
پرسش شما، پاسخ موعود
٦٠ ص
(٧٦)
محدّث در اسلام
٦١ ص
(٧٧)
فاطمه «محدّثه» است
٦١ ص
(٧٨)
راوى با فضيلت
٦٢ ص
(٧٩)
به مناسبت سالگرد وفات فضل بن شاذان
٦٢ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - ٥ امتحان و آزمايش مردم

خارج شوند. وقتى كه آنان خارج شدند، حضرت مهدى (ع) ظهور مى‌كند. از دشمنان خدا بر هر كس كه ظاهر شود و در برابرش بايستد و قد علم كند، همه را مى‌كشد و زمين را از لوث وجود كفّار پاك مى‌كند و عدل و داد را در روى زمين گسترش مى‌دهد.

خانه‌نشينى امام على (ع)

در روايتى آمده است: روزى ابن عباس خدمت حضرت مولا اميرالمؤمنين (ع) عرض مى‌كند: يا اميرالمؤمنين مگر ذوالفقارت كُند شده يا اينكه بازويت خسته شده است، چرا در كنج خانه نشسته‌اى؟ حقّت را گرفته‌اند و دست به هيچ اقدامى نمى‌زنى؟ فرمود: «ابن عباس صبر كن خواهى ديد كه نه ذوالفقار كُند شده و نه بازويم خسته شده است، بايد صبر كرد». ابن عباس مى‌گويد، همين طور در انتظار بودم و روزشمارى مى‌كردم به قدرى كه سرانجام مأيوس شدم. با خود فكر كردم ديگر اميرالمؤمنين (ع) به ميدان جنگ نخواهد رفت، زيرا كه حاضر نيست در لشكر مخالفان شركت كند، قدرت را هم كه از او گرفته‌اند. تقريباً نزديك بيست و پنج سال گذشت و من به كلّى قضيه را فراموش كرده بودم تا اينكه حضرت به خلافت ظاهرى رسيد و جنگ صفّين پيش آمد و به طرف صفّين مى‌رفتيم. در بين راه اميرالمؤمنين بالاى يك تپّه‌اى سوار اسب شد و به من فرمود:

ابن عباس همراه من بيا. خدمتش رفتم، آن حضرت خطاب به مردم دست بلند كرد و فرمود: «آيا كسى هست مرا يارى كند؟» ناگهان چهار هزار جوان خود را از اسب‌ها پايين افكندند و شمشيرها را از نيام كشيدند و عرض كردند: يا اميرالمؤمنين تا رگ‌هاى گردنمان حركت كند و خون در رگ‌هاى ما جريان داشته باشد دست از يارى‌ات برنمى‌داريم و در ركابت جان فشانى مى‌كنيم.

اميرالمؤمنين (ع) فرمود: اين افراد را در چه سنّى مى‌بينى؟ ابن عباس مى‌گويد، به آن جوانان نظرى انداختم و پاسخ دادم: اينها را در سنين بيست تا بيست‌وپنج سالگى مى‌بينم. حضرت فرمود: «ابن عباس، اگر آن روز ذوالفقار كند نشده بود اين جوان‌مردان مؤمن به حقيقت فداكار در صلب پدرها يا در رحم مادرها از بين مى‌رفتند؛ آيا حيف نبود چنين مردان با ايمان و با فضيلتى به كلّى نابود مى‌شدند؟»

از اين روايت معلوم مى‌شود كه آن بزرگوار در موقع برپايى غوغا در خانه‌اش گويا با چشم بصيرت مؤمنان را در اصلاب پدرانشان مى‌ديد. وى دست بر روى دست گذاشت تا اينكه ريسمان بر گردنش بستند و براى بيعت به طرف مسجد بردند. اين چهار هزار نفر نمونه‌اى بودند از ميليون‌ها مؤمنى كه آن بزرگوار در اصلاب پدران مى‌ديد.

امام حسين (ع) در كربلا كسى را كه مؤمنى در صلبش بود نمى‌كشت. روايت شده است: همانا حضرت حسين (ع) بعضى از اهل كوفه را در حمله‌هايى كه در كربلا به آنها داشت نمى‌كشت با اينكه مى‌توانست آنان را بكشد و بعضى ديگر را مى‌كشت. درباره اين قضيه از آن حضرت سؤال شد. پاسخ داد: «در صلب آن كسانى كه نمى‌كشم از اهل ايمان مى‌بينم».[١]

حضرت امام زين‌العابدين (ع) مى‌فرمايد: «ديدم در روز عاشورا كسى نيزه‌اى به پدر بزرگوارم زد، ولى پدرم عكس‌العملى نشان نداد و او را نكشت. وقتى كه امامت به من منتقل شد، دانستم كه يكى از دوستان ما در صلب او بوده است».[٢]

ولادت مؤمنانى كه در صلب كافران‌اند

ائمه طاهرين (ع) براى حفظ مؤمنان و ذريّه آنان خانه‌نشين شدند و در ميدان جنگ كسى را كه مؤمنى در صلبش بود نمى‌كشتند كه همين خود يكى از حكمت‌ها و فلسفه‌هاى غيبت حضرت مهدى (ع) است. اگر آن حضرت ظهور كند براى كافران نقمت است، بايد تمامى آنان را بكشد و زمين را از لوث وجودشان پاك گرداند. لذا در غيبت باقى است تا مؤمنان از اصلاب كفّار خارج شده و ديگر مؤمنى در صلب هيچ كافرى نباشد.

آيه شريفه‌ «وَلا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً[٣]؛ و نزايند جز گنهكار ناسپاس»، در خصوص زمان حضرت نوح (ع) هم هست. آن حضرت مى‌ديد كه ديگر نطفه مؤمنان در صلب آن كافران نيست آن وقت نفرين كرد و حضرت پروردگار- جلّ جلاله- هم مستجاب نمود و آن طوفان عجيب واقع شد و تمام كافران را نابود كرد.

امام صادق (ع) در تفسير آيه‌ «وَكَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌[٤]؛ و بدين گونه بنمايانيم به ابراهيم ملكوت آسمان‌ها و زمين را»، فرمودند: ١٠ «زمانى كه حضرت ابراهيم (ع) اعماق آسمان‌ها و زمين را ديد، متوجه شد يك نفر زنا مى‌كند. نفرين كرد و آن شخص مُرد و تا سه نفر زانى را نفرين كرد و هر سه مَردند.

خداى عزّ و جّل به سوى ابراهيم وحى فرستاد: اى ابراهيم دعاى تو مستجاب است، پس نفرين نكن به بندگان من، همانا من بندگانم را سه طايفه آفريدم:

١. بنده‌اى كه فقط مرا مى‌پرستد و هيچ شريك براى من نمى‌گيرد، او را ثواب و پاداش خوب مى‌دهم.

٢. بنده‌اى كه غير مرا مى‌پرستد آن هم از من فوت نمى‌شود. ٣. بنده‌اى كه غير مرا مى‌پرستد اما من از صلب او يك خدا پرست بيرون مى‌آورم».[٥]

٥. امتحان و آزمايش مردم‌

از فلسفه غيبت آن حضرت امتحان مردم است تا مردم آزمايش شوند و مؤمنان بر دين مقدس اسلام و عقايد حقّه‌اش باقى بمانند و منافقان و مخالفان واضح و آشكار گردند.

زراره مى‌گويد، شنيدم حضرت صادق (ع) مى‌فرمود: «حضرت مهدى (ع) پيش از قيام و ظهورش غيبتى دارد. عرض كردم: براى چه؟ فرمود، مى‌ترسد و به شكم و گردن خود اشاره كرد. (يعنى دشمنان او را مى‌كشند يا شكمش را مى‌شكافند يا گردنش را مى‌زنند) سپس فرمود: وى همان كسى است كه مورد انتظار مردم است كه عده‌اى در ولادتش شك دارند.