ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - عوامل شكل گيرى اين گروه
و بسيار پليدتر به كار خود ادامه مىدهد. اما با وجود همه اين محافظهكارىها و پنهان كارىها، اخبار فعاليت او دوباره منتشر شد و توجه علما و مراجع شيعه عتبات عاليات و عراق و ايران را به اين مسئله جلب كرده و در مورد آنها استفتائاتى شد و آنها در طى بيانات و فتواهايى، اين جنبش ضاله را محكوم كرده و مؤمنان را نسبت به گرد آمدن حول آنان، هشدار دادند.
در اين فتواها آمده است كه بايد تا حد توان از او و پيروانش دورى كرد و نبايد با آنها معاشرت كرد و حتى نماز خواند و برخى از علما، معتقدان به چنين مسائلى را فاسق دانستند.
علماى بحرين نيز در طى بيانيهاى، دعوت اين شخص را بدعت و نادرست دانستند و از كسانى كه به چنين مسائلى اعتقاد دارند، خواستند تا به راه راست بازگردند.
برخى از ايشان كه فتوا صادر كرده يا بيانيه را امضا كردند، عبارتند از: محمّد امين زين الدين، سيّد عبدالاعلى سبزوارى، على الغروى، شيخ احمد آل عصفور، شيخ منصور السترى، شيخ عبدالامير الجمرى، شيخ عيسى احمد قاسم، شيخ عبدالحسين على التسترى، شيخ عبدالعلى حمزه الحواج، شيخ سليمان المدنى، سيد جواد الوداعى، ...
گروه انصار الامام المهدى
در شهر بصره عراق نيز گروهى با نام «انصار الامام المهدى» اعلام وجود نمودند. رهبر آنان فردى به نام احمد الحسن بود كه ادعاى ارتباط با امام مهدى (ع) را داشت و مىگفت امام (ع) را ملاقات كرده و مستقيماً اوامر و دستوراتى از جانب ايشان دريافت مىكند. وى مدعى بود كه امام (ع) به او دستور تبليغ براى ايشان داده و به او فرموده است به همگان اعلام كند كه وى با امام (ع) در ارتباط است و از جانب او فرستاده شده و او وصى امام و همان «يمانى» موعود است. پس از آن گروهى پيرو او شده و گفته شد كه بسيارى از پيروانش، طلاب حوزه علميه نجف اشرف هستند، زيرا او دعوت خود را در سال ١٤٢٣ ق. از آنجا شروع كرده است.
وى براساس آنچه در پايگاه اينترنتىاش آمده، بيان مىكرد: ديدار اول من با امام مهدى (ع) در اين دنيا، در ضريح امام هادى و امام عسكرى (ع) صورت گرفت. در اين ديدار امام مهدى (ع) را شناختم. اين اتفاق سالها پيش افتاد و پس از اين ديدار، بارها و بارها ايشان را ملاقات نمودم و ايشان مسائل بسيارى را براى من روشن ساخت اما دستورى براى ابلاغ به شخص يا اشخاص خاصى به من نداد، بلكه آن راهنمايىها تنها براى تعليم و تربيت و راهنمايى من به سوى فضايل اخلاقى الهى بود. ايشان مقدارى علم و معرفت به بنده تفضل فرمود و مرا از انحرافهاى بزرگ موجود در حوزه علميه نجف آگاه ساخت؛ انحرافهاى علمى، عملى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى يا انحراف شخصيتهاى بزرگ اين حوزه علميه. به هر حال روزها و ماهها از اين حوادث گذشت و خداوند بار ديگر خواست كه من با امام (ع) ديدار كنم. اينبار امام (ع) مرا به حوزه علميه نجف اشرف فرستاد تا آنچه به من فرموده بوده، به گروهى از طلبههاى حوزه علميه نيز انتقال دهم. اين، نقطه عطفى در تاريخ زندگى من به شمار مىآيد، زيرا اين نخستين بارى بود كه امام مهدى به طور علنى و آشكار به من مأموريت انجام كارى مىداد.
داستان اين ديدار نيز چنين است: شبى در خواب ديدم كه امام مهدى (ع) در كنار قبر سيد محمد (ع)- برادر امام عسكرى (ع)- ايستاده بود و به من دستور داد براى ديدار ايشان به آنجا بروم. پس از آن بيدار شدم. ساعت ٢ نيمه شب بود، چهار ركعت نماز شب خواندم سپس دوباره خوابيدم. دوباره خوابى بسيار شبيه به همين خواب ديدم و در آن خواب نيز امام مهدى (ع) قرار ملاقات با من مىگذاشت. اين بار از خواب بيدار شدم، ساعت ٤ صبح بود. نماز شب را تمام كردم و نماز صبح را نيز به جا آوردم. دو روز بعد به سامرا مسافرت كردم و چيزى را ديدم كه تأييد كننده اين دعوت به حق بود. پس از آن به بسيارى از مردم خبرهايى در مورد امور غيبى دادم كه برخى از آنها، در مورد حوادث مهم و حوادث آينده بود. هر كس اين دعوت حق را تكذيب كند پشيمان خواهد شد. من اكنون در مقابل شما هستم ... مردم را به پيروى از اين دعوت راستين هدايت كنيد. من آمادگى مباهله دارم و حتى آماده بحث و جدل و مباهله با علماى تمام گروههاى مسلمان (شيعيان و اهل تسنن) و مسيحيان و يهوديان هستم. من ثابت خواهم كرد كه از جانب حضرت مهدى (ع) براى هدايت مسلمانان و از جانب حضرت عيسى (ع) براى مسيحيان و از جانب ايليا براى هدايت يهوديان فرستاده شدهام.
عوامل شكلگيرى اين گروه
عوامل زمينهساز اين دعوت، وجود جوّ سرشار از ظلم و ستمى بود كه عراقىها در زمان صدام معدوم در آن زندگى مىكردند و اين خود باعث به وجود آمدن شرايط روانى، فكرى