ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - اهميّت غيبت نعمانى از منظر بزرگان
روشن كرده و در سرگردانىها و حيرتها، آنان را به راهِ راست و درست هدايت كند و از وادى ترديد به سوى روشنايى و يقين بيرون كشد ... پس خواستم به وسيله ذكر رواياتى از پيشوايان دين به خداوند تقرّب جسته باشم ...[١].
نُعمانى در ادامه ذكر كرده است:
من در اين كتاب آنچه را كه خداوند توفيق جمعآورى آنرا عنايت كرده ...
- راجع به غيبت و مسائل مربوط به آن- مطابق آنچه كه نزد من موجود بود- گردآورى كردهام، زيرا همه آنچه كه در اين باره براى من روايت شده در دسترسم نبوده و حافظهام نيز همه آنها را از بَر ندارد. آنچه مردم در خصوص غيبت روايت كردهاند بسى بيشتر و گستردهتر از مقدارى است كه براى من روايت شده و روايات من نسبت به آنها خيلى ناچيزتر و كمتر است[٢].
نعمانى كيست؟
ابوعبدالله محمّدبن ابراهيم نعمانى، معروف به ابن ابى زينب (٣٦٠ ق)، از مشايخ حديث اماميّه در قرن چهارم، متكلّم، مفسّر و محدّث شيعى است. تاريخ توّلد او دقيقاً معلوم نيست، چنانچه سال وفات و مكان دفن او چندان روشن نمىباشد. او از شاگردان و اصحاب خاصّ «كُلينى» صاحب اصول كافى بوده و از آنجايى كه اين كتاب را نوشته به «كاتب» شهرت يافته است. نسخه او به «نسخه كافى نعمانى» مشهور شده است. از نعمانى چهار كتاب نام برده شده كه ظاهراً تنها همين كتاب الغيبه از وى باقى مانده و ديگر آثار وى با گذشت زمان از ميان رفتهاند.
نعمانى در اوائل غيبت صغرى متولد شده و چنانچه از خود كتاب برمىآيد هنگام نگارش كتاب، هشتاد و چند سال از عمر شريف حضرت حجّت (ع) مىگذشته است.[٣]
در دائرةالمعارف بزرگ اسلامى درباره وى آمده است:
... زادگاه او را شهر نعمانيه مصر يا يمن يا حجاز دانستهاند، امّا آنچه درست مىنمايد اين است كه نعمانى از شهر نعمانيه عراق- ميان واسط و بغداد- بوده است.
از زندگى وى همين معلوم است كه در سال ٣١٢ ق. به شيراز آمده و در آن شهر از ابوالقاسم موسى بن محمّد اشعرى قمّى، حديث آموخته و در قم احتمالًا از «علىبن حسين بن بابويه» حديث شنيده است. پس از آن به بغداد سفر كرده و در آنجا از عالمان و محدّثان و فقيهان بنامى چون «محمّدبن همام اسكافى» و «ابن عقده كوفى» و «محمد بن يعقوب كلينى» حديث فرا گرفته است. وى پس از چندى از بغداد آهنگ سفر به شام كرده، در سالهاى پايانى روزگارش به حلَب- كه شهرى شيعهنشين بوده- رفته و تا پايان زندگانى در آنجا مانده است. وى در همانجا به نشر حديث و معارفِ شيعى پرداخته و در شام در گذشته است.
نعمانى بيش از همه از ابن عقده كوفى و كلينى بهره گرفته است. از تعداد احاديثى كه وى از ابن عقده در كتاب غيبت خويش نقل كرده و نيز جملات احترامآميزى كه در مورد وى آورده، پيداست كه از اين استاد تأثير بسيار پذيرفته است. وى از شاگردان بسيار نزديك و مورد اعتماد كلينى به شمار مىآيد.
نخستين كسى كه- هر چند به اختصار- از نعمانى ياد كرده و موقعيّت وى را باز گفته «نجاشى» است كه در كتاب رجالِ خويش وى را ستوده و او را از بزرگان شيعه، عظيم القدر، شريف المنزله، صحيحُ العقيده و كثيرالحديث دانسته است. همچنين «مجلسى» نيز او را از فقيهان بزرگ شمرده و فاضل، كامل و پرهيزگار خوانده است.[٤]
اهميّت غيبت نعمانى از منظر بزرگان
اين كتاب از آغاز نگارش در طى ده قرن گذشته مورد توجه عالمان و محدّثان و علاقمندان به اين موضوع مهم واقع شده و تمام كسانى كه در اين حوزه اثرى تأليف كردهاند ناگزير از آن بهره بردهاند، كه در اين جا به ديدگاه چند تن از برجستگان و بزرگان پيرامون اهميّت و اعتبار اين كتاب اشاره مىشود:
١. شيخ مفيد در كتاب ارشاد خود بر آن صحّه نهاده، مىنويسد:
روايت ما درباره غيبت بسيار است و محدّثان شيعه آنها را تدوين كرده و در كتابها و تأليفات خود به تفصيل نقل كردهاند و از جمله آنان، محمّد بن ابراهيم نعمانى است كه در كتاب غيبت خود آن نصوص و احاديث بسيار را گرد آورده است.[٥]
٢. سيّدبن طاووس: سيّد نيز در رساله كشف المحجّة كه وصيتنامه وى به فرزندش است، خطاب به فرزندش- محمّد- اينگونه آورده است:
محمّد، فرزندم! اگر به كتابهايى مانند كتاب غيبت كه شيعيانى مانند شيخ صدوق و نعمانى نوشتهاند مراجعه كنى، مىبينى كه همه يا بيشتر آنان، پيش از تولّد آن حضرت خبر دادهاند كه او غيبت خواهد كرد.[٦]
همچنين شيخ مفيد و شيخ طوسى نيز در كتابهاى غيبت خويش فراوان از كتاب نعمانى روايت كرده و به روايت آن احتجاج كردهاند.[٧]
٣. محدّث نورى: از متأخّران و معاصران نيز محدّث نورى در مقدمه نجمالثاقب خود درباره اعتبار اين كتاب آورده است:
كتاب غيبت نعمانى از نفايس كتب مدوّنه در باب غيبت است.[٨]
٤. مرحوم استادعلىاكبر غفّارى- مصّحح كتاب- كه زحمات فراوانى در احياى اين ذخيره ذىقيمت متحمّل شدهاند