ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - آقاشيخ آقا شيخ مرتضاى زاهد
همان شيخى بود كه شخصيت و مرامش سبب شده بود تا آدمى نابينا چون آقا سيد مصطفى نيز با جان و دل براى پرسيدن سؤالاتش، خود را عصا زنان از محله امام زاده يحيى به خانه او در محله حمام گلشن برساند و دوباره همين راه را عصا زنان بازگردد.
اما آن روز كه آقا سيد مصطفى از وفات آقا شيخ مرتضى باخبر شده بود به يكباره و بىاختيار داستان و ماجراى بسيار شگفت و جالبى به يادش افتاده بود؛ داستان و خاطرهاى شگفت كه از سالها پيش در خاطره و سينه آقا سيد مصطفى به صورت يك راز جا گرفته بود، خاطرهاى كه آقا شيخ مرتضى را بيش از پيش براى او دوست داشتنىتر كرده بود.
در يكى از روزهايى كه آقا سيد مصطفى به خانه آقا شيخ مرتضى وارد شده بود واقعهاى بسيار عظيم روى داده بود واگرچه آقا سيد مصطفى از نعمت بينايى محروم بود و نتوانسته بود تا با چشمهاى خود، آن واقعه را مشاهده كند، ولى آقا شيخ مرتضى خودش با صراحت براى او تعريف كرده بود كه در آن لحظات چه اتفاق و واقعه عظيمى در آنجا روى داده است!
آقا سيد مصطفى پس از اينكه اين واقعه را از زبان آقا شيخ مرتضى مىشنود، به اندازهاى ذوقزده و مسرور مىشود كه تصميم مىگيرد تا هر چه زودتر از خانه آقا شيخ مرتضى بيرون بيايد و اين واقعه را براى ديگران تعريف كند. ولى زمانى كه پايش را از خانه بيرون مىگذارد ماجراى شگفتانگيز و بسيار عجيب ديگرى آغاز مىشود!
زمانى كه آقا سيد مصطفى از خانه آقا شيخ مرتضى بيرون مىآيد هيچگاه اين فرصت را پيدا نمىكند تا آن واقعه را براى كسى بازگو كند! هميشه اسباب و شرايطى پيش مىآمد و جلوى بيان و افشاى آن واقعه را مىگرفت. آقا سيد مصطفى در روزهاى اول گمان مىكرد اين اسباب و شرايط به صورت تصادفى اتفاق افتاده است. او همچنان در خلوتهاى خود اميدوار بود آن واقعه را براى ديگران تعريف كند. اما روزها و هفتههاى زيادى مىگذرد و او هيچ وقت فرصتى را پيدا نمىكند.
رفته رفته و پس از ماهها، آقا سيد مصطفى يقين پيدا مىكند قدرت و نيرويى ماوراى طبيعى جلوى بيان و افشاى آن واقعه را گرفته است و آن واقعه از اسرار و رازهاى ناگفتنى است.
|
هر كه را اسرار حق آموختند |
مُهر كردند و زبانش دوختند |