ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - گوساله طلايى
داستان حقيقى كابالا
هارون يحيى
مترجم: باران خردمند
سفر خروج عنوان دومين كتاب تورات مىباشد. در اين كتاب به تشريح نحوه خروج بنىاسرائيل از مصر تحت حمايت حضرت موسى (ع) و رهايى آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بنىاسرائيل را وادار به بردگى نموده بود و به آزادى آنها رضايت نمىداد اما با مشاهده معجزات الهى به دست موسى (ع) و بلايايى كه بر سر قومش نازل مىشد، اندك اندك تغيير رفتار داد. به اين ترتيب بنىاسرائيل شبى گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به وسيله معجزات ديگرى از طريق موسى (ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت يهوديان از مصر مىپذيريم، چون متن تورات بعد از وحى به موسى (ع) دچار تحريف شد. مهمترين استناد بر اين مدعا تناقضات بسيارى است كه در پنج كتاب تورات: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه وجود دارد. كتاب سفر تثنيه با شرح مرگ و تدفين موسى (ع) پايان مىيابد و اين گواه مسلمى است بر اينكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه شده است.
در قرآن، درباره شرح مهاجرت بنى اسرائيل از مصر و در ديگر داستانهاى مربوط به اين قوم، اندك تناقضى وجود ندارد. داستان به طور دقيق بيان گرديده و علاوه بر اين خداوند حكمتها و اسرار بسيارى در خلال آن آشكار مىنمايد. به همين دليل با بررسى دقيق آنها به درسهاى بىشمارى برمىخوريم.
گوساله طلايى
چنانچه در قرآن آمده است از مهمترين حقايق مربوط به مهاجرت بنىاسرائيل از مصر، طغيانشان عليه مذهبى است كه خدا به آنها وحى مىنمود؛ در حالى كه قبلًا به كمك خدا از زير بار ستم فرعون رهايى يافته بودند. بنىاسرائيل قادر به درك توحيدى كه موسى (ع) از آن سخن مىگفت نبودند و دمادم به سمت بتپرستى گرايش مىيافتند. قرآن اين گرايش را در اينجا توضيح مىدهد:
و ما بنىاسرائيل را از دريا عبور داديم. آنها در سر راهشان به قومى برخوردند كه مشغول پرستش بتهاى خود بودند؛ گفتند: «اى موسى! همچنان كه اينها خدايانى براى خود دارند، تو هم براى ما خدايانى معين كن.» موسى گفت: «الحق كه شما مردمى نادان هستيد [كه الطاف و معجزات خداوند يكتا را ناديده مىگيريد.]» اين مردم [بتپرست] محكوم به نابودى هستند و اعمالشان نيز باطل است.[١]
بنى اسرائيل با وجود هشدارهاى موسى (ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زمانى كه موسى (ع) آنها را ترك كرد تا به تنهايى از كوه سينا بالا رود، اين گرايش آشكار گرديد. مردى به نام «سامرى» با سوء استفاده از غيبت موسى (ع) از خفا بيرون آمد. وى آتش زير خاكستر تمايل بنىاسرائيل به بتپرستى را شعلهور ساخت و آنها را متقاعد كرد تا مجسمه گوسفندى بسازند و آن را پرستش كنند:
موسى خشمگين و غمگين به سوى قوم خود بازگشت و سرزنشكنان به قومش گفت: «آيا آفريدگارتان به شما وعده نيكو نداده بود؟ و آيا تحقق اين وعده آنچنان طولانى شد [كه شما طغيان كرديد] يا مىخواستيد غضب آفريدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعده خودتان را با من زير پا گذاشتيد؟
آنها گفتند: «ما به ميل و اختيار خودمان عهدشكنى نكرديم. بلكه زينتآلاتى را كه از فرعونيان به عاريت گرفته بوديم از خود دور ساختيم و اين گونه به پيشنهاد و رأى سامرى آنها را در كوره آتش افكنديم.» و سامرى از آن طلاهاى ذوب شده مجسمه يك گوساله را ساخت كه صداى گوساله هم از آن شنيده مىشد و به مردم گفت: «اين خداى شما و خداى موسى است و موسى عهد خود را فراموش كرد [و در كوه طور دنبال خداى ديگرى است»].[٢]
چرا بنىاسرائيل چنين گرايش پايدارى به برافراشتن بتها و پرستش آنها داشتند؟ منبع اين ميل چه بود؟ واضح است جامعهاى كه قبلًا هرگز به بتپرستى اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بىمعنايى چون ساختن بت و پرستش آن نمىزند. تنها كسانى كه بتپرستى ميل طبيعى در درونشان است ممكن است به آن ايمان آورند.