ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - كابالا، تعاليمى مخالف اصول آفرينش
فرمودى گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظيمى كه به ايشان نمودى و در زمين وسيع و برومند كه پيش روى ايشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنيع خويش بازگشت نكردند.[١]
اين عبارات ميل بعضى از يهوديان را به بازگشت به ايمان به خدا شرح مىدهد اما در طول تاريخ يهود به تدريج بخش ديگرى قدرت يافت و توانست بر يهوديان چيره شود و بعدها خود مذهب را كاملًا دگرگون ساخت. به همين دليل در تورات و در ديگر كتب عهد قديم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصرى وجود دارد كه از تعاليم بدعتآميز بتپرستان نشأت گرفتهاند. به عنوان نمونه؛
- در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هيچ آفريد.» اين درست و از وحى اوليه به دست آمده است. اما سپس مىگويد: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» اين بخش ادعايى كاملًا ساختگى است و با عقيده الحادى كه صفات انسانى را به خداوند نسبت مىدهد منطبق مىباشد. خداوند در آيهاى از قرآن مىگويد:
و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، در مدت شش روز آفريديم و اين كار بر ما سخت و خستگىآور نبود.[٢]
- در ديگر بخشهاى تورات نيز نوشتههايى وجود دارد كه با احترام شايسته مقام خداوند سازگارى ندارد، به ويژه بخشهايى كه ضعفهاى انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شدهاند و خداوند مسلماً فراتر از اينهاست. اين نوع قائل شدن جنبه انسانى براى خداوند شبيه عمل كافران است كه ضعفهاى بشرى را به خداوند موهوم خود نسبت مىدادند.
يكى از اين ادعاهاى كفرآميز آن است كه ادعا مىكند يعقوب (ع)- جد بنىاسرائيل- با خداوند كشتى گرفت و پيروز گشت. روشن است كه اين داستان براى بخشيدن برترى قومى به بنىاسرائيل و به تقليد از احساسات نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.
- در كتاب عهد قديم گرايش به معرفى خدا به عنوان خداى يك قوم خاص وجود دارد كه تنها خداى بنىاسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همه انسانها مىباشد. انديشه مذهب قومى در كتاب عهد قديم با گرايشات الحادى كه در آن هر قبيله خداى خود را عبادت مىكند، مطابقت مىنمايد.
- در بعضى كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشع بن نون (ع)، يهوديان به انجام اعمال خشونتآميز و موحش عليه غيريهوديان امر شدهاند. فرمان به قتلعام مردم بدون توجه به زنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع وحشىگرى بىرحمانه كاملًا برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت فرهنگهاى ملحدى كه خداى اسطورهاى جنگ را مىپرستيدند، مىباشد. چرا اين عقايد به تورات رسوخ كردهاند؟ حتماً بايد منبعى براى آنها وجود داشته باشد. حتماً يهوديانى بودهاند كه نسبتى بيگانه از تورات را پذيرفتهاند، محترم شمردهاند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغيير دادهاند.
در حقيقت مبدأ اين تغيير، كابالاست كه به كمك بعضى يهوديان ادامه يافت. كابالا شكلى به خود گرفت كه باعث شد عقايد مصريان باستان و ديگر بتپرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد. كاباليستها ادعا مىكنند كابالا تنها به توضيح بيشتر رازهاى نهفته در تورات مىپردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ يهودى كابالا مىگويد، «كابالا سمى است كه به رگهاى يهوديت وارد مىشود و آن را كاملًا در بر مىگيرد.»[٣]
بنابراين كشف آثار ايدئولوژىهاى مادىگراى مصريان باستان در كابالا غيرممكن نيست.
كابالا، تعاليمى مخالف اصول آفرينش
خداوند در قرآن بيان مىكند كه تورات كتابى الهى است و براى روشنگرى انسانها نازل شده است:
ما تورات را كه در آن هدايت و نور بود، [بر موسى] نازل فرموديم.[٤]
بنابراين تورات نيز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامين مرتبط با موضوعاتى چون وجود خداوند، يگانگى او، خصوصيات او، آفرينش بشر و ساير موجودات، هدف از آفرينش انسان و قوانين اخلاقى خداوند براى بشر مىباشد. اما تورات اصلى، امروز موجود نيست. آنچه امروز در اختيار داريم نسخه تغيير يافته تورات مىباشد كه به دست بشر تحريف شده است.
قابل توجه است كه تورات واقعى و قرآن اصول مشتركى دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غير از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هيچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسمانى، ماده بىجان، بشر و همه موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به اين حقايق در كابالا به تفاسير كاملًا متفاوتى برمىخوريم. تعاليم آن درباره خدا كاملًا مخالف «حقيقت آفرينش» است. محقق آمريكايى «لنس اس. اوينز» در يكى از كتب خود درباره كابالا ديدگاه خويش را درباره ريشه احتمالى اين تعاليم چنين بيان مىكند:
تعاليم كابالا مفاهيم مختلفى درباره خدا ارائه مىدهد كه بسيارى از آنها از ديدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شدهاند.
اصلىترين انگاره دين يهود اين است كه «خداى ما يكى است.» اما كابالا ادعا مىكند در حاليكه خدا در درجه اعلى و به صورت يگانهاى توصيفناپذير- كه در كابالاEinsof به معناى «لايتناهى» ناميده مىشود- وجود دارد، يكتاييش لزوماً در تعداد زيادى صورت الهى تجلى يافته: تعدد خدايان كاباليستها اين را «سيفراث»(sefrroth) به معناى چهرههاى خدا مىنامند، چگونگى نزول خداوند از مقام يكتاى لايتناهى به تعدد خدايان، معمايى است كه كاباليستها بسيار در آن تعمق كردهاند. بديهى است كه اين تصوير چند چهره از خدا راه را براى مشرك خواندن كاباليستها باز مىكند؛ اتهامى كه آنها را به تندى و نه كاملًا با موفقيت رد كردهاند.
در خداشناسى كاباليستها نه تنها ديدگاه تكثر خدايان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته: