ماهنامه موعود
(١)
شماره شصتم و دوم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
حق با ماست
٢ ص
(٤)
عهدى دوباره
٣ ص
(٥)
در انتظار بهار
٤ ص
(٦)
آخرين موعود
٤ ص
(٧)
در انتظار بهار حقيقى
٤ ص
(٨)
عيد در دو نگاه
٥ ص
(٩)
لحظه سرشارى
٥ ص
(١٠)
روز نخستين حكومت الله
٦ ص
(١١)
اتاق انتظار
٩ ص
(١٢)
از پس ابرها
٩ ص
(١٣)
اضطرار به ولى
١٠ ص
(١٤)
ولايت مطلقه و وساطت
١٥ ص
(١٥)
تذكرات لازم در اين مقام
١٦ ص
(١٦)
مداومت بر عرض طاعت و تبعيت، تجديد عهد و بيعت، و اظهار مودت و محبت نسبت به همه حضرات معصومين (ع)
١٨ ص
(١٧)
محبت حضرات معصومين
١٨ ص
(١٨)
ولايت حضرات معصومين
١٨ ص
(١٩)
جلب رضايت حضرات معصومين
٢٠ ص
(٢٠)
مؤلفين مهدوى
٢١ ص
(٢١)
از ميان خبرها
٢٤ ص
(٢٢)
طلاب علوم اسلامى بايد در خط امام زمان (ع) باشند و نسبت به تامين مقاصد آن حضرت اهتمام داشته باشند
٢٤ ص
(٢٣)
\* ممانعت حكومت اردن از اعطاى مجوز ساخت مسجد و حسينيه به شيعيان
٢٤ ص
(٢٤)
\* صدور حكم اعدام براى يك روحانى شيعه در يمن
٢٤ ص
(٢٥)
\* افشاى جنايت تازه و تكان دهنده پنتاگون در عراق
٢٤ ص
(٢٦)
\* ايجاد سايت صهيونيستى فارسى در اسرائيل
٢٤ ص
(٢٧)
\* دستگيرى آيت الله شيخ محمد سند در بحرين
٢٥ ص
(٢٨)
\* شهادت رهبر قبيله شيعى ماگيندانائو در فيليپين
٢٥ ص
(٢٩)
\* ممانعت از ارائه كتاب هاى مربوط به اهل بيت (ع)
٢٥ ص
(٣٠)
\* شيعيان، سامرا را ترك مى كنند
٢٥ ص
(٣١)
عوامل مؤثر در بسط گفت وگو از آخرالزمان
٢٧ ص
(٣٢)
1 ظهور تمام قد بحران و بن بست
٢٧ ص
(٣٣)
بحران ايدئولوژيك
٣٠ ص
(٣٤)
تصوير مسلمانان در سينماى هاليود
٣٢ ص
(٣٥)
هاليوود و الهيات جديد آمريكايى
٣٣ ص
(٣٦)
نگاهى به نقش هاليوود در معرفى آمريكا به عنوان بنى اسرائيل جديد
٣٣ ص
(٣٧)
داستان حقيقى كابالا
٣٤ ص
(٣٨)
گوساله طلايى
٣٤ ص
(٣٩)
از مصر باستان تا كابالا
٣٥ ص
(٤٠)
اصول الحادى كه به تورات افزوده شد
٣٦ ص
(٤١)
كابالا، تعاليمى مخالف اصول آفرينش
٣٧ ص
(٤٢)
از شواليه هاى مصر تا ماسون ها
٣٨ ص
(٤٣)
يهودى سازى قدس
٤٠ ص
(٤٤)
مصاديق كمال در دعاهاى امام زمان (ع)
٤٦ ص
(٤٥)
شباهت به حضرت الياس (ع)
٥١ ص
(٤٦)
شباهت به ذوالقرنين (ع)
٥٢ ص
(٤٧)
شباهت به حضرت شعيب
٥٣ ص
(٤٨)
شباهت به حضرت موسى (ع)
٥٣ ص
(٤٩)
شباهت به حضرت هارون (ع)
٥٦ ص
(٥٠)
آقاشيخ آقا شيخ مرتضاى زاهد
٥٧ ص
(٥١)
گزارش سومين نشست آخرالزّمان و نشانه هاى ظهور
٦٢ ص
(٥٢)
اشاره
٦٢ ص
(٥٣)
آخرالزمان و نشانه هاى ظهور
٦٢ ص
(٥٤)
نشست چهارم
٦٣ ص
(٥٥)
زمان نشست پنجم
٦٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - بحران ايدئولوژيك

هيچ‌گاه مستغنى از ايدئولوژى به مثابه «نظام خودبنياد بشرى براى تنظيم مناسبات سياسى اجتماعى، نگاه به آينده و اصلاح روابط مبتنى بر قوانين خود ساخته بشرى» نبوده است چنانكه واسپس «نهضت اصلاح دينى»- پروتستانتيزم- در نيمه اول قرن شانزدهم ميلادى، زمينه شكل‌گيرى جريان «روشنگرى قرن ١٨ م.» با هدف تغيير شيوه انديشيدن فراهم آمد. بشر غربى با گذار از منازل رنسانس، امانيسم و پروتستانيزم به عصر روشنگرى رسيده بود. عصرى كه انديشه تحليلى، انتقادى را به جاى انديشه اسطوره‌اى [و دينى‌] گذارد.

جمله مدافعان و منتقدان روشنگرى، بر اين اصل پاى مى‌فشارند كه شالوده روشنگرى قرن ١٨ م. بينش اين جهانى است و اساساً روشنگرى ايدئولوژى اين جهانى است.[١]

روشنگرى، به مدد نقد و جدل و ترديد در تعيينات دينى، خود را از دست اصول ثابت دينى خلاص كرد تا جهان مطلوب و مفروض خود را به مدد عقل و خرد خودبنياد بر ويرانه‌هاى معبد و كليسا بسازد.[٢]

اين بنا بر شالوده جدل و مجادله نفس آدمى استوار بود و از اين رو در خود و با خود فلسفه «تجربه و تغيير دائمى» را داشت.

«آنتونى آر بلاستر»، نويسنده كتاب ظهور و سقوط ليبراليسم غرب در مقدمه‌اى كه براى بررسى مبانى فلسفى ليبراليسم آورده مى‌نويسد:

در بيشتر متون فلسفى، فلاسفه قرن هفدهم و هجدهم به دو گروه «عقل‌گر» ا و «تجربه‌گرا» تقسيم شده‌اند. بر اين منوال دكارت، اسپينوزا و لايپ‌نينس عقل‌گرا لقب گرفته‌اند، وبيكن، هابز، لاك و بعدها هيوم، بنيانگذاران و حافظان سنت تجربه‌اى عمدتاً انگليسى قلمداد شده‌اند. در دنياى انگلوساكسون تا به امروز حرمت تجربه‌گرايان محفوظ مانده و آثارشان مطالعه مى‌شود.[٣]

مبانى آكادميك تجربه‌گرايى، خود بخشى از تاريخ ليبراليسم است. تفاوت‌هاى ميان اين دو گرايش نيز به نوبه خود براى ليبراليسم واجد اهميت است. گرچه براى منظور كنونى، فصل مشترك اين دو سنت بيش از تفاوت‌هاى آنها اهميت دارد: اين فصل مشترك، تأكيد بر تجربه فردى به عنوان مبناى علم و يقين است [خود بنيادى‌] در نظر گرفتن تجربه حسى فرد به مثابه مبناى معرفت [استغناى از وحى‌]، هسته تجربه‌گرايى لاك را تشكيل مى‌دهد. دكارت نيز از خرد آغاز كرد.

جانشينى انسان به جاى حق، تبديل دين به قانون، تصرف جايگاه ارزش‌هاى خدايى توسط اصالت سود و ترقى و بالاخره تبديل مذهب به اخلاق هدونيسم‌[٤] (لذت‌جويى، لذت‌گرايى)، چهار ركن فرهنگى و پس از آن تمدنى عصرى را تشكيل دادند كه از آن با عنوان «عصر جديد» يا «تاريخ جديد غرب» ياد مى‌كنيم، تاريخى كه اينك به تمامى در بحران گرفتار آمده است.

پى‌نوشت ها:


[١]. قرديد، احمد، ديدار فرهى و فتوحات آخرالزمان، چاپ و نشر منظر، صص ٢٧١- ٢٧٠.

[٢]. قرديد، احمد، ديدار فرهى و فتوحات آخرالزمان، چاپ و نشر منظر، صص ٢٧١- ٢٧٠.

[٣]. شايان ذكر است كه به دنبال ترجمه ناقص واژه «ايدئولوژى» در سال‌هاى اخيرنوعى اغتشاش در فهم بسيار معانى و مفاهيم فلسفى و دينى را سبب بوده است.

(براى اولين بار واژه «ايدئولوژى» توسط يك پوزيتويست فرانسوى به نام «دوستوت دوتراسى» به سال ١٧٩٦ ميلادى ابداع گرديد. و مراد از اين واژه «علم بررسى تجربى افكار و انديشه‌ها با روش‌هاى تجربه‌گرايى (امپريسم) بود.» تجربه‌گرايى بر اين ايده مبتنى است كه اطلاعات و داده‌هاى حسى به مبناى «شناخت» و معرفت به شمار مى‌روند. كارل ماركس در سال ١٨٤٦ م. در كتاب ايدئولوژى آلمانى اين واژه را مترادف «باورهاى كاذب و باطل كه حقيقت امور را از فهم آدمى پنهان مى‌كنند به كار گرفت.

(جامعه‌شناسان سياسى معاصر، ايدئولوژى را مترادف نظام منسجمى از آرا و افكار كه مشمول گستره هستى شناختى، اخلاقى و سياسى معاصر، ايدئولوژى را محصول عصر تجدد مى‌دانند چنانكه «بشلر، ژان» در كتاب ايدئولوژى چيست [ترجمه على اسدى، شركت سهامى انتشار، ص ٥] ايدئولوژى را اساساً محصول عصر تجدد و فراگرد دنيوى شدن فرهنگ تعريف مى‌كند.

(امروزه در ايران، در ادبيات سياسى، ايدئولوژى را حمل بر «تفكر دينى» مى‌كنند.

[٤]. همان- ص ٤٧٠.

[٥]. زرشناس، شهريار، فلسفه، سياست و ايدئولوژى.

[٦]. من نمى‌گويم ايدئولوژى غلط است، در غرب ايدئولوژى با تمام شدن «جهان‌بينى» شروع مى‌شود و ايدئولوژى در عمل است اما عملى كه نمى‌توان گفت عمل على‌ابى‌طالب است. يعنى بگوييم ايدئولوژى على؛ ديدار فرهى و فتوحات آخرالزمان.

[٧]. سير عزلت و غيبت دين از صحنه مناسبات اجتماعى و سياسى غربى از سال‌هاى اوليه قرن پانزدهم ميلادى با پشت سر نهادن نقاط عطف مهمى چون: رنسانس، امانيسم، نهضت اصلاح دينى و انقلاب فرانسه شروع و ساحات مختلف حيات فرهنگى و مادى را در نورديد و در قرن هجدهم با غلبه «روشنگرى» به تمامى آشكار گرديد.

(در سال ١٧٩٤ م. به طور رسمى كنوانسيون ملى فرانسه به دنبال انقلاب ١٧٨٥ م. دخالت كليسا را در امور سياسى ممنوع ساخت و در سال ١٩٠٥ م. به دنبال آن قانون، دخالت كليسا به حداقل رسيد و نظام سكولار بر عموم نهادهاى اجتماعى سايه افكند.

[٨]. كاسيرز، ارنست، فلسفه روشنگرى، ترجمه يدالله موقن، ص ٢٧.

[٩]. همان- ص ٢٩.

[١٠]. همان- ص ١٩.

[١١]. آنتونى آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، نشر مركز، ص ١٩٠.

[١٢]. هدونيسم-hedonism لذت‌گرايى. مذهب اصالت لذت.