ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - ١ ظهور تمام قد بحران و بن بست
نگرش به آخرالزمان،
٤. ظهور آموزههاى آخرالزمانى و مذهبى در ادبيات سياسى سياستمداران غربى،
و بالاخره؛
٥. بروز موج گرايش به منجىگرايى و ادبيات انتظار در ميان عموم ملل و نحل منتشر در جغرافياى خاكى جهان شد.
عموم پژوهشگرانى كه موضوع بروز بنيادگرايى در غرب و به ويژه امريكا را (طى دهههاى ٦٠ و ٧٠ ميلادى به بعد) مورد مطالعه قرار مىدهند به خوبى واقف به نحوه بسط و بروز بنيادگرايى در سينما، رسانههاى عمومى و فعاليتهاى اجتماعى و حتى سياسى در غرب هستند. جريانى كه طى همين مقاله مصاديق و آمار فراوان آن مطرح و بررسى مىشود.
صرفنظر از رويكرد جديد و جدى غرب- به صورت عام- و مستكبرين پشت پرده- به صورت خاص- به اين موضوع، امروزه شاهد گفتوگوى وسيع از آخرالزمان و قريبالوقوع بودن ظهور منجى آخرالزمان در ميان ساير ملل و از جمله شرق اسلامى نيز هستيم چنانكه در ايران اسلامى، طى ده سال اخير، بيش از تمامى ادوار گذشته باب گفتوگو از اين موضوع باز شده و آثار فراوانى نيز منتشر شده است؛ اما چرا اين همه گفتوگو؟
عوامل مؤثر در بسط گفتوگو از آخرالزمان
عواملى چند در بسط گفتوگو و كنكاش همه جانبه درباره آخرالزمان، ظهور منجى، كيفيت ظهور و پيامدهاى آن مؤثر است. چند وجهى بودن اين امر، آن را نسبت با ساير موضوعات و مباحث متفاوت مىسازد.
در ميان جمله عوامل، از «مشيت خداوندى» و وقت گشوده شده نبايد غفلت كرد. شايد ساير عوامل به تبع اين امر حادث شدهاند. وقت همان بخت است. «دولت بيدار» جناب حافظ شيرازى كه وقتى روى مىنمايد، همه موانع را دور مىسازد، نا ممكنها را ممكن مىسازد، شرايط موافق را ايجاد مىكند و قلبها را مساعد همراهى مىكند.
نبايد از نظر دور داشت كه «انتظار» ذاتى وجود آدمى است و امر مشترك ميان عموم ملل است كه خارج از ظرف زمان و مكان به عنوان محركى قوى انسان را متوجه و متذكر «آينده» و ضرورت «نيل به كمال» مىسازد. از همين روست كه وجوه مختلف آن را در ميان آثار فرهنگى همه اقوام مىتوان ملاحظه كرد ليكن گاه غفلت چون خاكسترى آن را مىپوشاند و وقتى ديگر حوادث و شرايطى آن را چون اخگرى سرخ نمايان مىسازد. با تذكر درباره اين موضوع عوامل زير را براى كنار رفتن اين خاكستر و گرد و غبار مىتوان برشمرد:
١. ظهور تمام قد بحران و بنبست در مناسبات فردى و جمعى مردم.
٢. ورود به هزاره جديد و احياى انديشه هزارهگرايانه.
٣. رويكرد گسترده ساكنان غرب به معنا، مذهب و منجىگرايى.
٤. ظهور مصاديق پيشگويىهاى پيشينيان درباره عصر ظهور در عرصههاى مختلف.
٥. گفتوگو از پايان تاريخ در مطالعات اجتماعى- سياسى.
٦. مشيت الهى و ....
عوامل ديگرى را به اين مجموعه مىتوان افزود. هر يك از اين عناوين به تدريج مورد بررسى قرار خواهد گرفت اما پيش از هر گفتوگو مىبايست از خود «گفتوگو از پايان» پرسش كرد و به اين سؤال جواب داد كه چرا انسان اينگونه ازپايان پرسش مىكند، و منشأ اين سؤال كجاست؟
١. ظهور تمامقد بحران و بنبست
پرسش از سرانجام و پايان سير و سفر دراز انسان در عرصه زمين و گستره تاريخ، متقدم، پرسابقه و ذاتى وجود بشر است. به همان سان كه انسان از «مبدأ» مىپرسد از «مقصد و پايان» نيز پرسش مىكند.
اساطير و اديان هر كدام به نوعى پاسخگوى اين سؤال ناگزير بودهاند. اين عبارت ترجمه شاعرانه و زيبايى نزد مولوى دارد:
|
از كجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود |
به كجا مىروم آخر ننمايى وطنم؟ |