ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - اضطرار به ولى
سپاسگزار، و زيارت كسى كه دنبال بهرهبردارى و فوز و غنيمت و مرحمتى است، با هم متفاوت است.
درك اضطرار با هر يك از اين مراحل، حاصل متفاوتى خواهد داشت، و اينكه رشد معارف انسان، در نوع تسليم او و حرمت و احترامى كه براى ولى مىگذارد تأثير خواهد گذاشت.
بحث ديگر اين است كه اگر ما اين حد از اضطرار و سپس، اين حد از اشتياق را فهميديم، آن معنا از اضطرار بر انتظار ما از ولى و انتظار ما براى ولى و كوشش و سعى ما براى فرج او تأثير مىگذارد.
ما گاهى مىگوييم حضرت بيايد امكانات فراهم مىشود، ما شاد مىشويم، امنيت پيدا مىشود، پذيرايى هم هست، زمين را از عدل لبريز مىگرداند همچنانكه از ستم مملو شده باشد. [ما نيز از آن شرايط] بهره مىگيريم، توانايى پيدا مىكنيم و عقول و دلهاى ما توسعه پيدا مىكند؛ پس اضطرار به حجّت روى انتظارى كه از حجت داريم اثر مىگذارد؛ و روى انتظارى كه براى حجت هم داريم اثر مىگذارد؛ كه من اگر منتظر حجت شدم براى او چه كنم؟
كسانى كه منتظر ولى هستند به اندازهاى كه اضطرار به ضرورت ولى را احساس كردند، به آن حد كوشا مىشوند. اين مطلب روى توقع ما از كسانى كه مىخواهند براى «موعود» زمينهساز باشند و كارى بكنند و نيز روى كارى كه از خودمان توقع داريم و آمادگىهايى كه در ذهن خود در روابطمان طالب هستيم اثر مىگذارد.
بحث سوم، اينكه مسئلهاى به نام «اضطرار به حجّت»، براى آمادهسازى خود ماست، براى روزى كه قدمها مىلرزد و دلها متزلزل مىشود و انديشهها مبتلا مىشود وگرنه اگر ما فقط بخواهيم از مسائل تاريخى گفتوگو كنيم ولى آن را به خودمان ربط ندهيم، مثل اين است كه آب هست ولى من به آب احتياجى ندارم. كسانى كه براى اباعبدالله (ع) اينگونه فداكارى كردند، خودشان را جلو انداختند و او را خواستند و همراهى كردند، بعد هم پيشاپيش او قدم گذاشتند و يار او شدند، اينها همه در اين مقدمات ريشه دارند و سهم دارند.
كسانى كه بخواهند يار اولياى خدا باشند- يا پيشاپيش آنها و يا همراهشان- باشند لازمهاش اين است كه اين توجهات را بر خود تطبيق دهند. ما خيال نكنيم كه اين مباحث براى ديگران مطرح است و به ديگران مربوط است.
اگر چه بحث ما در حال حاضر اضطرار به حجت است اما اين (درك اضطرار) مسئلهاى است كه در مجموعه معارف بايد به آن توجه كرد؛ چه درباره «غيب»، چه درباره «الله»، چه درباره «يومالآخره» چه درباره «وحى» و «رسول»، اگر متوجه اين حد از اضطرار نباشيم و به اين نكته توجه نكنيم، يقين ما بر رأى و عزم ما غالب نخواهد بود.
«تمكّن يقين در قلب» يك مرحله است، اما تأثيرگذارى آن بر وجود انسان مرحله ديگرى است.
حضرت امام حسين (ع) در دعاى عرفهشان مىفرمايند:
خداوندا، يقين را در قلبم جاى ده و آن را بر رأى (تصميم) و امر (عمل) ام غالب گردان.[١]
تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى يقين بر رأى و تصميم من منوط بر بحث از اضطرار و ضرورت است، و الا با وجودى كه مىدانيم خداى متعال هست و با وجودى كه مىدانيم غيب هست و با جودى كه مىدانيم وحى هست- حال يا از طريق شهود و يا تجربه يا برهان- اما آن را دنبال نمىكنيم و نمىپذيريم و اين هدايت را قبول نخواهيم كرد. اگر مىبينيد اينكه حتى كسانى مثل شياطين با وجود شهودشان چشمپوشى كردند، يا كسانى كه به يقين رسيده بودند صرفنظر مىكردند، به خاطر وجود اين نكته بود كه اضطرار را باور نكرده بودند، بلكه [در برابر آن] استغنا داشتند؛ حال يا به خاطر ظلمشان، يا به خاطر علوّ (برترىطلبى) و يا به خاطر طغيانشان كه در «سوره فجر» روى طغيان اينها تأكيد مىشود:
الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ.[٢]
كسانى كه در شهرها طغيان كردند.
و يا در «سوره تكاثر» به اشتغال، سرگرمىها و تعلقهاى ما توجه مىشود. اين «طغيان» به دليل اينكه ندانستن يا محروم بودن، نبود.
آنكه ما را در برابر رسول خاضع مىكند، همين اضطرار ما است. ما در برابر كسى كه دو دانه تخممرغ در دست دارد خاضعيم، سلام مىكنيم و توجه داريم؛ انسان براى اينكه از نگاه او محروم نشود كارى نمىكند تا مورد غضب او واقع شود. انسان به همين حد كه در زندگيش وابسته به چيزى مىشود، مىبينيم كه در همان حد خاضع شده است.
عدهاى مىگويند ما در مباحث اعتقادى «يقين» نداريم، يقين مىخواهيم؛ به آنان مىگويم، كدام تاجرى با يقين تجارت كرده؟ همه با احتمال حركت كردند، گاهى برخى دنبال طلا بودند؛ در برف و باران و گرفتارىها و چقدر رنج، به احتمال طلا مىرفتند، اما يقين نداشتند.
اگر در يك مبحث، صرف قضاياى تاريخى را مطرح كنيم- كه تا به حال شنيدهايم- روى ما تأثيرگذارى ندارد. ما خيال مىكنيم كه آن به ديگران مربوط بوده و به ما مربوط نيست.
ما خيال مىكنيم آنهايى كه از اباعبدالله (ع) بريدند و روبهروى او ايستادند، همان كسانى نبودند كه براى او نامه نوشتند، او را خواستند، و با او پيمان بستند؛ چرا! پيمان