ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - پيروزى حق بر باطل
و احساس شكست نكردند، بلكه شكست و پيروزى در نظر آنان به گونه اى ديگر جلوه كرد؛ زيرا در ديدگاه ژرف آنان، گام نهادن در مسير كمال و پيشرفت به سوى هدف ترسيم شده از سوى خالق هستى، پيروزى است، هرچند به ظاهر كشته يا مجروح شوند. در مقابل، چنانچه يك گام از آرمان هاى بلند خود عقب مى افتادند، احساس شكست مى كردند؛ گرچه به لحاظ ظاهرى به پيشرفت هايى هم دست يافته باشند.
براين اساس، از ديدگاه ژرف بين آنان، قيام و قسط، انجام وظيفه، كوشش در راه خدا و خدمت به جامعه و مبارزه با مظاهر استكبار و استضعاف، سرانجامى نيكو دارد و اين مهم، هر نتيجه اى را كه در پى داشته باشد، ارزشمند است.
ولى از ديدگاه كلّى، سير تدريجى نظام هستى به سوى پيروزى و موفقيّت مطلق مستضعفان است. سرانجام، آنان بر قلّه هاى پيروزى تكيه خواهند زد و جور و ستم و استثمار و بهره كشى ها را از پهناى هستى خواهند زدود و خود، وارثان زمين خواهند شد. آنان زمينى را كه پر از جور و ستم شده بود، از عدل و داد سرشار خواهند كرد؛ زيرا خداوند چنين اراده كرده است كه پيشوايى و سرورى جهان از آن مستضعفان باشد و آنان وارثان زمين شوند.[١]
سنت الهى در تدبير جوامع
قوانين جامعه شناختى قرآن كريم، با عنوان «سنتّ هاى الهى در تدبير جوامع» قابل طرح است. واژه «سنّت» به مفهوم راه و رسم، روش و رفتار و شيوه اى است كه استمرار داشته باشد. قرآن، سنّت را هم به خدا و هم به انسان ها نسبت مى دهد. به همين دليل، تعبيرهايى مانند «لِسُنَّتِاللَّهِ»، «لِسُنَّتِنا»، «سُنَّةُالْأَوَّلِينَ» و «سُنَنَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» و ... در قرآن به چشم مى خورد.
به طور كلى، سنّت الهى در يك تقسيم بندى به دو گونه اند:
١. سنّت هايى كه به زندگانى انسان در سراى ديگر و پاداش و كيفرى كه در آن جهان از آن برخوردار خواهند بود، مربوط مى شود.
٢. سنّت هايى كه به زندگى دنيايى و اين جهانى بشر مربوط است.
اين سنّت ها نيز برخى رفتارهاى فردى و برخى ديگر رفتارهاى اجتماعى يا هر دو مورد را در برمى گيرد، ولى چيزى كه ما در پى شناسايى آن هستيم، سنّت هاى الهى مربوط به زندگى دنيايى در بستر جوامع است كه از آن ميان، به سنّت الهى «پيروزى حق بر باطل» اشاره مى كنيم.
پيروزى حق بر باطل
نبرد و رويارويى حق و باطل، به سرآغاز هستى باز مى گردد. ابليس، به عنوان موجودى سركش و قانون ستيز در برابر فرمان الهى گردن فرازى كرد و آنرا نپذيرفت. به همين سبب از درگاه الهى رانده شد، ولى هرگز از كينه ورزى و عناد و مبارزه پى گير در برابر حق باز نايستاد.
اين امر به نماد تضادّ دو گونه انديشه و روش در تمام دوران ها تبديل شد. در طول زمان و در قالب هاى گوناگون، همواره موضع گيرى ها و درگيرى هايى ميان آنان صورت پذيرفته است. كشمكش هاى دامنه دارى كه فرزندان آدم از آغاز آفرينش تا روز قيامت با آن روبه رو خواهند بود، ناشى از همين امر است. كشته شدن هابيليان به دست قابيليان و به آتش در افتادن ابراهيم ها به دست نمرودها و به حاشيه رانده شدن علويان به وسيله امويان، داستان غم انگيز اين مبارزات و رويارويى هاست.
از سوى ديگر، تاريخ شاهد گوياى پيروزى هاى جبهه حق در دوران هاى مختلف است. پيروزى مستضعفان بنى اسراييل در سرزمين مصر، غلبه مسلمانان در حجاز، دوران شكوفايى و بالندگى اسلام و پديد آمدن عدالت اجتماعى در عصر پيامبر اكرم (ص)، نمونه هايى از اين پيروزمندى هاست. ولى به طور كلى، يكى از سنّت هاى الهى، پيروزى حق بر باطل است. تحقّق اين امر گرچه به طول مى انجامد، ولى اراده الهى و سنّت پروردگار بر آن تعلّق گرفته است.
در اين باره به چند آيه از قرآن كريم اشاره مى كنيم:
خدا مى خواست حق را با كلمات خود ثابت و كافران را ريشه كن كند تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند. هرچند بزهكاران خوش نداشته باشند.[٢]
در آيه ديگرى مى فرمايد:
خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پابرجا مى كند.[٣]
به دليل اينكه حق و باطل با يكديگر قابل جمع نيستند، آمدن حق، موجب از ميان رفتن باطل خواهد شد:
حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابود شدنى است.[٤]
بلكه حق را بر باطل فرو مى افكنيم. پس آن را درهم مى شكند و به ناگاه آن نابود مى گردد.[٥]
و در بيان ديگرى، خطاب به پيامبر اسلام (ص) مى فرمايد:
بگو: بى گمان، پروردگارم حقيقت را القا مى كند. اوست داناى نهان ها. بگو: حق آمد و ديگر باطل از سر نمى گيرد و برنمى گردد.[٦]