ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - وابستگى به فناورى امروز
شبيه همان مفهوم هاى انتظارى است كه متون اسطوره اى و يا در متون مذهبى در جنگ آخرالزمان بيان شده است. در «ارباب حلقه ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرداخت به آن فرجام به نحوى بيان جنگ آخرالزمان است؛ يعنى به شدت با آن جريان هاى اسطوره اى كه پيرامون نبردهاى خير و شر داريم، مشابه است، اين در حالى است كه مفاهيم چندى در قالب واقعيت به خورد مخاطبان داده مى شود كه از جمله آنها مفاهيم پيچيده ماترياليسم دينى است كه در زير به برخى از گرايش هاى ارائه شده اشاره مى كنيم.
دئيسم (طبيعت خودكار)
در اين تئورى، انسان هوشمند دستگاهى را خلق كرده كه با درايت و انتظام قدرت هاى درونى خويش، خالق خود را به كنارى نهاده و حتى او را برده خود كرده است و با عقل «لوگوسى» و درونى، خود را حفظ و حراست مى كند.
توضيح اين كه در بين فلاسفه باستان، دو نوع عقل مطرح بود؛ «نوس» و «لوگوس»؛ اولى بيرون از نظام معادل «عقل مستقل» است و دومى را بيشتر معادل عقل «درون سيستمى» و «قانون درونى» ترجمه مى كنند. البته در تفكرات تورات محرف هم شاهديم كه خداى اين تفكر ضعف هاى زيادى دارد و از آفريده هاى خود هم مى ترسد. آگوست كنت مى گويد:
در مكتب دئيسم، خدا خالق بوده، ولى به دليل كوتاهى دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بايسته سمت پروردگار نيست.
و اين دقيقاً به همان انديشه انحرافى ياد شده اشاره دارد.
در واقع اين انديشه خدا را فقط ناظم مى داند، نه خالق در حالى كه اگر او را فقط ناظم هم بدانيم، در نظام عظيم خلقت، ناظم هم نمى تواند ساعت را كوك كند و دنبال كار خود برود؛ كوك ساعت پس از مدتى تمام مى شود.
اومانيسم (انسان محورى)
در عمده اين فيلم ها، انسان خالق و سازنده است و تقريباً هيچ صحبتى از خدا نمى شود، تمام گفت وگوهاى شخصيت ها هم بر اساس «باور به خود» و «ايمان به قابليت هاى خود» است و حتى منجى را هم خود انسان ها برمى گزينند. اين نوع پيشبرد داستان برگرفته از جسم انگارى خدا و تشابه خدا بر انسان در تورات است كه در فرهنگ غرب، تأثير فراوانى داشته است. قبول اين خدا در واقع ماترياليسم و بى خدايى است. در بسيارى از فيلم ها، بشر با تكيه بر عقل معيشت انديش و ابزارى خويش و زور بازو و اسلحه، كه علوم سيانتيستى و تجربى هستند، به مقابله با شرّ بر مى خيزد و پيروز ميدان است و هيچ خبرى از خدا نيست.
سكولاريسم (عرفان هاى اومانيستى)
به تصريح بسيارى از منتقدان، فيلم هاى امروز به نوعى متأثر از نوعى عرفان بودايى هندويى ممزوج با مبانى «اومانيستى» است. در فيلم هاى آخرالزمانى امروز، فضاى عرفانى الهى، حماسى و دينى، بسيار دور است و در سطح بسيار نازلى و در جهت رسيدن به اهداف عملى و پراگماتيستى به كار رفته است. اين عرفان سكولار هيچ گاه رنگ «معنويت خدا محور» و ظلم ستيز را ندارد.
جبرگرايى و تقديرگرايى
جبرگرايى يكى از مهم ترين محورهاى فيلم هاى آخرالزمانى است؛ به نوعى كه انسان ها و «كاراكترها» مجبورند همان گونه كه به ذهنشان القا مى كنند، بينديشند و راه بروند و تعامل كنند و هيچ اراده اى ندارند كه برخلاف آن عمل كنند؛ در حالى كه در اديان الهى اين موضوع مورد ردّ و اعتراض است. يهوديان صهيونيست در توجيه جنايات خود در فلطين مى گويند:
چون تقدير است ما به سرزمين مادرى موعود خويش بازگرديم و خداى قومى ما (يهود) چنين خواسته است، فلسطينى ها را مى كشيم و آواره مى كنيم تا به تقدير خود برسيم.
متأسفانه اين باور در بسيارى از آثار هاليوود خودنمايى مى كند.
وابستگى به فناورى امروز
بر خلاف آنچه در باب آخرالزمان مبنى بر تغيير اصول و قواعد حاكم بر دنيا بيان مى شود، بسيارى از فيلم هاى آخرالزمانى هاليوود سرشار از وابستگى انسان معاصر به فناورى موجود است. در اين فيلم ها بدون تلفن و رايانه نمى توان با يكديگر ارتباط برقرار كرد؛ مثلًا در فيلم «ماتريكس» خط تلفن، دالانى براى عبور از زمان به فضاى خارج از آن تصوير مى شود. اين فيلم برخى انسان ها را اسير و در بند فناورى ماتريكس نمايش مى دهد، ولى متأسفانه راهكار برون رفت از اين معضل را هم به صورت اشتباه و مادى تعريف مى كند و زندگى بدون ماشين را محال مى داند.
پى نوشت:
برگرفته از: روزنامه جام جم، ويژه نامه نيمه شعبان ١٣٨٤.