ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - جنگجويان صليبى
زيادى متحمل شدند و با وجود كاهش روز افزون حضور مسيحيان در فلسطين، به حيات خود ادامه دادند و بر قدرت خود در اروپا افزودند و ابتدا در فرانسه و سپس در ساير كشورها، بخشى از دولت شدند.
ترديدى نيست كه قدرت سياسى آنان پادشاهان اروپا را پريشان خاطر نمود. اما جنبه ديگرى از شواليه هاى معبد روحانيت كليسا را آشفته مى كرد؛ و آن اينكه نظام به تدريج از دين مسيح برمى گشت و با حضور در اورشليم عقايد سرى و درونى ناشناسى اختيار مى نمود. شايعه هايى نيز مبنى بر سازمان بخشى آدابى خاص براى تجلى اين تعاليم به گوش مى رسيد.
بالاخره در سال ١٣٠٧ «فيليپ لوبل» پادشاه فرانسه تصميم گرفت اعضاى اين دسته را دستگير نمايد. در اين ميان بعضى موفق به فرار شدند، اما بيشترشان گرفتار گشتند. در پى يك دوره طولانى بازپرسى و محاكمه، بسيارى از شواليه هاى مصر به عقايد بدعت اميز خود اعتراف نمودند و اقرار كردند كه در ميان خود به حضرت عيسى (ع) توهين مى كرده اند. سرانجام رهبران شواليه هاى معبد، كه «استاد بزرگ» نام داشتند، از جمله «ژاك دومالى» در سال ١٣١٤ به دستور كليسا و پادشاه اعدادم شدند، و تعداد بى شمارى نيز زندانى و آن دسته نيز پراكنده و رسماً ناپديد گرديد.
محاكمه معبديان پايان يافت، اما با آنكه رسماً وجود خارجى نداشت، به واقع ناپديد نگرديد. طى بازداشت هاى ناگهانى سال ١٣٠٧ بعضى از شواليه هاى معبد موفق شدند بدون به جا گذرادن ردى از خويش بگريزند. بر مبناى رساله اى با اسناد مستند تاريخى، تعداد عمده اى از اعضاى اين گروه به تنها قلمرو پادشاهى اروپا كه كليساى كاتوليك را به رسميت نمى شناخت- يعنى كشور اسكاتلند- پناه بردند. آنها تحت حمايت پادشاه اسكاتلند «رابرت بروس» تشكيلات خود را احيا نمودند و اندكى بعد براى ادامه حيات نامشروع خويش روش مناسبى يافتند. آنها به مهم ترين لژ جزاير بريتانيا در زمان قرون وسطى «لژ وال بيلدرز» نفوذ نمودند و عاقبت كنترل آن را به طور كلى در دست گرفتند.
اين لژ در اوايل عصر مدرن نام خود را به «لژ فراماسون» تغيير داد. لژ اسكاتلند قديمى ترين شاخه فراماسونرى مى باشد و به اوايل قرن چهاردهم، زمانى كه شواليه هاى معبد به اسكاتلند پناهنده شدند باز مى گردد. القابى كه به افراد عالى رتبه اين لژ داده مى شد قرن ها پيش تر به شواليه هاى معبد اعطا مى گرديد. اين عناوين تا به امروز به كار مى روند به طور خلاصه معبديان ناپديد نشدند و هنوز فلسفه، عقايد و تشريفاتشان در لباس مبدل فراماسونرى پابرجاست. شواهد بى شمار تاريخى اين موضوع را تأييد مى كنند وامروز شمار وسيعى از تاريخ دانان غربى- چه فراماسون و چه غيرفراماسون- اين امر را پذيرفته اند. گاهاً در مجلات فراماسون ها كه براى اعضا منتشر مى شود به ريشه يابى فراماسونرى و شواليه هاى معبد اشاره مى شود. فراماسون ها اين موضوع را كاملًا پذيرفته اند. يكى از اين مجلات «معمارسنيان» نام دارد اين نشريه كه متعلق به فراماسون هاى تركيه مى باشد، ارتباط ميان طبقه معبد و فراماسون ها را چنين تشريح مى كند:
در سال ١٣١٢ زمانى كه پادشاه فرانسه زير فشار كليسا، گروه معبد را توقيف كرد و اموالشان را به شواليه هاى «سنت جان» داد فعاليت هاى آنان متوقف نشد. شمار بسيارى از آنها به لژ هاى ماسونى كه در آن زمان فعال بودند پناه بردند. «مبيگناك»[١] رهبر معبديان و اندكى از ساير اعضا در پناه يكى از لژهاى وال بيلدرز به نام «مك بيناچ»[٢] به اسكاتلند گريختند. «رابرت» پادشاه اسكاتلند به آن ها خوش آمد گفت و اجازه داد نفوذ خود را بر لژهاى ماسونى اسكاتلند گسترش دهند. در نتيجه لژ هاى اسكاتلند از نظر مهارت و عقايد اهميت بسيارى يافتند.
امروز فراماسون ها از نام مك بيناچ با احترام