ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - راهبرد نظام تصويرسازى هاليوود براى القاى موعود صهيونيستى
در حالى كه در خلال اين رويكرد، اصولى خاص نيز به صورت پيدا و پنهان مورد توجه قرار گرفتند. در اين خصوص سينماى هاليوود در دنياى رسانه اى غرب در ترسيم جايگاه خود در تضاد خير و شر دچار ترديد و شك، پنهان كارى انحراف نشده و هميشه خود را مظهر خير و سفيدى و ديگران را مظهر شر و سياهى قلمداد كرده و مى كند.
موضوعى ديگر كه جا دارد به آن اشاره شود، پرداخت جدى و هميشگى نسبى نسبت به اخلاق و دين، امور انسانى و اجتماعى مى آيد؛ يعنى نسبت خير و شر در مراتب مختلف معنا مى يابد. موضوع مهمى كه همواره دستمايه آغاز داستان است، ايجاد جو ناامنى و اضطراب و وحشت (ترور) كه مقدمه اى براى پذيرش قدرت برتر و حاكميت خشن و بى رحمانه است. اين اتفاق يكى از سرفصل هاى راهبرد فرهنگى است كه در بعضى از اين فيلم ها دنيا به پايان خود مى رسد و چيزى جز انهدام گسترده و نابودى نسل بشر باقى نمى ماند. فيلم «نوستر آداموس» «فردا چگونه به بشر نگاه خواهد شد»(The man how saw tomarrow) و «روز بعد»(the dey after) نمونه اى از اين فيلم ها هستند؛ در حالى كه در بعضى ديگر افرادى باقى مى مانند كه در تلاش زندگى دوباره به تجديد تلاش و ايجاد حكومت صهيونيستى مى پردازند؛ مانند فيلم «حكومت آتش»، «نبرد آخر»، «روز استقلال» و «آرماگدون».
هاليوود با ساخت اين فيلم ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناك و عظيمى را در ديدگان مخاطب ساده و بى دفاع خود ماندگار سازد تا تعابير اصلى آخرالزمانى ناشى از كتب غيرآسمانى مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد.
نكته ديگر كه در اين خصوص مطرح است، استمرار فيلمسازى در ژانرها و گونه هاى مختلف سينمايى اعم از عاطفى، رمانتيك، كمدى، حماسى، حادثه اى، سياسى، جنگى، تخيلى، كودك و نيز در قالب هاى انيميشن، بازى رايانه اى و غيره سود مى جويد و از همه ظرفيت هاى انسانى هم استفاده مى كند. اين شگرد انبوه سازى در برخى اوقات بسيار كارساز است و در يك دوره زمانى كاملًا عملياتى مى نمايد. در فيلم «هفت ديويد» «فينچر» كه فيلمى صددرصد آخرالزمانى است، كارگردان با مطرح كردن هفت گناه مشهور مسيحيت و يهوديت فرجامى تلخ را مطرح مى كند كه به عزا نشستن انسان و مصيبت وارگى زندگى انسان معاصر را ترسيم مى كند، مضاف بر اينكه عنصر روايت باعث تمركز در موضوع نيز مى شود.
حقيقت اين است كه مسئله حضور منجى، نحوه پرداخت آن و مسئله آخرالزمان، بلايا و مصيبت هاى قبل از ظهور ... جنگ در لابه لاى آن متجلى است؛ به گونه اى كه حتى دين «هندو» كالكى را به عنوان دهمين تجلى «ويشنو» كه منجى خويش مى داند، سوار بر اسب سپيد و با شمشيرى آخته تصور مى كند كه جهان را دچار محنت شده است، نجات مى دهد.
اين همان نقطه كشش است كه تمام مخاطبان را جذب مى كند و وقتى سينما با ارائه تصوير با تأكيد بر نقاط روشن ذهنى مخاطبان، ساير نقاط مبهم را نيز روشن و تصوير مورد نظر را حقنه مى كند و آن اسطوره منجى غربى يا انتظار در تفكر غربى در صهيونيزم مسيحى را به تماشاچى هاى ميليونى تزريق مى كند.
مثلًا در فيلم «ماتريكس» منجى، هويت صهيونيزم مسيحى را دارد؛ يعنى تلفيق صهيونيزم را با مسيحيت داريد. چون «نئو» باز توليد مسيحيت و «زايان» همان صهيون است و در فيلم هايى مثل «آرماگدون» مخاطب به آرمان هاى يهودى نزديك مى شود و فيلم «روز استقلال» در حقيقت با يك نوع آخرالزمان كاملًا آمريكايى روبه روست.
واقعيت اين است كه سينماى امروز بسيار ملهم از انديشه هاى فلسفى است كه نظريه هاى مطرح شده در جهان معاصر مثل «پايان تاريخ» و «برخورد تمدن ها» الهام گرفته است و از اين رو مسئله منجى بسيار كم رنگ و بحث فرجام تاريخ پررنگ تر شده است؛ در حالى كه گرايش به اين فيلم ها نيز افزايش يافته است و عجيب اين كه از ٢٢ فيلم برترى كه از سال ١٩٩٥ تا ٢٠٠٤ انتخاب شده اند، ١٩ فيلم به نحوى به آخرالزمان ربط دارد. از جمله اين فيلم ها فيلم «ارباب حلقه ها» است. در اين فيلم جنگ خير و شر مطرح است. اين فيلم قوى از يك كارگردان ونزوئلايى است و عجيب اينكه نحوه پرداخت جنگ خير و شر در اين فيلم همان رويكردى است كه كارگردان «ترميناتور ٢» يعنى «جيمز كامرون» دارد. نحوه جنگ خير و شر، سلاح ها و انسان ها در اين فيلم متعارف نيستند. تصاوير اين فيلم