ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - ذكر نام امام زمان (ع)
محمد بن الحسن، هو الحجّة القائم أمّه جارية اسمها نرجس. تا اينجا كه فرمود: ابوالقاسم محمد بن حسن همان حجت قائم است كه مادرش كنيزى نرجس نام مى باشد.
بعد از نقل اين حديث صدوق مى گويد:
قال مصنّف هذا الكتاب: جاء الحديث هكذا بتسمية القائم، عليه السلام، و الّذى أذهب اليه ما روى فى النهى عن تسميته.
مصنف اين كتاب گويد: درباره نام بردن از قائم عليه السلام چنين حديث صادر شده و [رأى ما هم] بدان سمتى متمايل است كه روايات در باب نهى از نام بردن ايشان نقل شده است.
و ظاهر اين است كه مذهب كلينى و شيخ طوسى نيز همين است، چه صاحب كافى احاديث منع از تسميه را بلا ذكر معارض روايت كرده، و او و شيخ در كتاب صيام در باب ادعيه هر روز و شب ماه رمضان در كافى و تهذيب دعايى از براى شب قدر نقل مى كند به اين نوع كه:
يقول بعد تحميداللّه تعالى والصلاة على النبىّ وآله: أللّهمّ كن لوليّك فلان بن فلان فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّا و حافظا و ناصرا و دليلًا و قائدا و عونا [و عينا] حتّى تسكنه أرضك طوعا و تمتّعه فيها طويلًا.
[پس از حمد خداوند متعال و صلوات بر پيامبر و خاندانشان مى گويد: خداوندا براى وليت فلانى فرزند فلانى در اين لحظه و تمام لحظات. سرپرست و نگهبان و ياور و راهنما و رهبر و پشتيبان و [ديده بينا] باش تا آن زمان كه او را در زمين ساكن گردانى از روى اطاعت (در حالى كه او را ساكن زمين كنى كه اهل زمين مطيعش باشند) و او را براى مدتى طولانى در آن بهره مند فرما].
و در كتاب كافى روايتى به سند متصل از كرام از حضرت صادق (ع) به اين نحو روايت نموده:
ثمّ كشف حجابا من الحجب فإذا خلفه محمد و اثنى عشر وصيّا له، أخذ بيد فلان القائم من بينهم. الحديث.
[سپس يكى از پرده ها را كنار زد (خود پرده كنار رفت) و جانشينش محمد و دوازدهمين وصيش [نمايان شد] و در پس آن بود. دست فلانى كه در ميان ايشان ايستاده بود را گرفت تا انتهاى حديث].
و صاحب وافى نيز تصريح به عدم جواز كرده، چه در كتاب حجت وافى بعد از آنكه حديثى روايت كرده و در آخر آن اين است:
والخازن لعلمى الحسن، و يكمل ذلك بابنه (م ح م د) رحمة للعالمين.
[و خزانه علم من حسن است و آن (امامت) با فرزندش م ح م د كه مايه رحمت براى جهانيان است كامل مى شود].
گفته است:
و انّما كتب اسم الصاحب بالحروف مفردة لعدم جواز التنطّق باسمه و كنيته.
[همانا اسم حضرت صاحب با حروف جدا از هم نوشته مى شود به جهت عدم جواز براى سخن گفتن به نام و كنيه ايشان].
و هم چنين فاضل محدث ملا محمد باقر مجلسى، قدس سره، در كتاب بحارالانوار بعد از ذكر بعضى از اخبار نهى از تسميه و تحديد به اين كه حتى يظهره اللّه مى فرمايد:
هذه التحديدات مصرّحة فى نفى من خصّ ذلك بزمان الغيبة الصغرى تعويلًا على بعض العلل المستنبطة و الاستفادات الوهميّة. انتهى.
[اين تهديدها (حدگذاريها) صراحت در نفى كسانى دارد كه اين موضوع (نهى از نام بردن از آن حضرت) را براساس بعضى علتهاى استنباط شده (توسط خود شخص) و برداشتهاى وهمى مختص به زبان غيبت صغرا دانسته اند].
بلكه محتمل است كه مذهب اكثر علما بلكه همه ايشان اين باشد، بلى ديدم كه شخصى اين مطلب را از بعضى از اجلّه علماى معاصرين، طاب ثراه، سؤال نموده، او در جواب فرموده كه:
اخبار در منع تسميه آن جناب بسيار است، و ليكن آنچه از ساير اخبار مستفاد مى شود اين است كه اين از راه تقيّه است در زمانهاى اوايل تولد آن جناب و ازمنه متقاربه آن از زمانهاى غيبت، چون هميشه فراعنه از اعداء آل محمد (ص) در اطفاء نور الهى مى كوشيدند، و در بعضى اخبار تصريح شده به تحريم ذكر اسم به اين كه در نزد سلطان چنين محقق شده كه امام حسن عسكرى (ع) از دنيا رفت و اولادى از او باقى نماند، پس هرگاه اسم او را ببريد او در طلب خواهد بود و الحاصل وجه منع ظاهرا همين است، و اما در امثال اين زمان ظاهرا منعى از براى آن نمى دانم، و اگر ظاهرا تصريح به اسم نشود و اكتفاء به لفظ حجت بشود احوط خواهد بود. انتهى كلامه، رفع مقامه.
و مخفى نماند كه آنچه را فرموده كه از ساير اخبار مستفاد مى شود آن است كه از راه تقيه است اشاره است به حديث چهارم، و دانستى كه آن دلالت بر اطلاق را نمى كند، و تخصيص مطلقات را نمى دهد، بلكه چاره مصرّحات نمى كند، و مانع منحصر در تقيه بر آن حضرت نيست، بلكه تقيه بر شيعيان نيز مانع است، و هم چنين استهزاء و سخريه به ايشان هم چنان كه بعضى از اعداء آل محمد و ملاعين ايشان در قصيده اى كه در استهزاء بر شيعه گفته مى گويد:
ما آن للسرداب أن يلد الذى سمّيتموه بزعمكم انسانا تبّا لكم و على عقولكم العفا ثلّثتم العنقاء والغيلانا
[گاه آن نشده كه سرداب آنكه را به زعم خويش انسان مى پنداريد بزايد. واى بر شما و عقلهاى