ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - غريب و طريد
غريب و طريد
سخن از غربت و تنهايى شما چه سخت و دشوار است و قلم را ياراى آن نيست كه اين حقيقت تلخ را بنگارد. آخر مگر مى توان باور كرد كسى كه تمامى كائنات، آسمانها و زمين و زمان به خاطر او برپاست، او كه اگر نبود زمين اهلش را فرو مى برد، او كه تمامى موجودات به يمن او روزى مى خورند و بر سر خوان او نشسته اند ناشناخته و غريب بماند؟!
مگر ممكن است آن كه موعود همه انبياء و اولياى الهى است و همه چشم انتظار آمدنش هستند، به دست فراموشى سپرده شود؟!
مگر مى شود منتقم خون خدا همچون خود او غريب و مظلوم باشد؟!
اى كاش ابر تيره غيبت كنار مى رفت و خورشيد وجودتان آشكار مى شد و خود بر غربتتان پايان مى داديد و ديگر كسى شما را غريب و تنها نمى خواند. اى كاش دوستان و شيعيان در غربت شما اشك ماتم نمى ريختند، اى كاش ندبه و ناله آنها در روزهاى جمعه به پايان مى رسيد و ديگر كسى با اشك چشم نمى ناليد كه: أين استقرّت بك النّوى
اى كاش ناله عزيز علىّ أن أرى الخلق ولاترى را ديگر سر در نمى داديم، اى كاش صبح جمعه اى مى آمد و نداى أنا بقيّةاللَّه شما بلند مى شد و همه دنيا را فرا مى گرفت كه همين پايان غربت و تنهايى شما مى شد. اما براى غربت شما همين بس كه بعضى از شيعيان از اين غربت شما غافلند و تازه بايد برايشان ثابت شود كه شما نيز غريب و تنها هستيد و اين نشانه غريب الغربايى شماست.
آخر اين صفت را هم از جدتان حسين (ع) به ارث برده ايد. اگر او در روز عاشورا نداى هل من ناصر ينصرنى را سر داد و جوابى نشنيد و به شهادت رسيد، شما هم در طول سالها بلكه قرنها است كه اين نداى غريبانه را هزاران بار سر داده ايد اما لبيكى نشنيده ايد و اعمال زشت و كردار بد ما روح و روان شما را آزرده و اشك شما را جارى كرده است و اين غم درون سينه تان، مانند اين است كه شما را هزاران بار به شهادت رسانده باشند. در روز عاشورا تنها يك نفر به نداى جدتان حسين (ع) لبيك گفت كه آن هم حرّ بود اما در حقيقت اين حرّ نبود كه لبيك گفت بلكه مولايش حسين (ع) بود كه او را برگزيد و در اول نگاهى با دل و قلبش چنان كرد كه مى دانيد.
مولاجان! چه مى شود شما هم نگاهى به ما كنيد و ما را براى يارى و نصرت خود برگزينيد و از اين طريق سعادت هميشگى و ابدى ما را باعث گرديد هر چند كه اندك لياقتى در خود نمى بينيم.
الف. طوبايى