ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - ٢ تولّى و تبرّى در آموزه هاى اسلامى
طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به درمى برند، آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.
با توجه به اين نگرش بوده است كه در آموزه هاى اسلامى به نقش ولايت در زندگى انسانها توجه ويژه اى شده و همه اهل ايمان موظف شده اند كه از يك سو سر در گرو ولايت حق و پيروان آن داشته باشند و از سوى ديگر از ولايت شيطان و پيروان او بيزارى جويند.
و اين همان حقيقت تولّفى و تبرّفى است كه در مكتب تشيع اين همه بر آن تأكيد شده است.
١. مفهوم تولّى و تبرّى
تولّى بر وزن ترقّى مصدر باب تفعّل از ماده ولى و در لغت به معناى پذيرش ولايت و كسى را ولىّ خود قرار دادن است. ولىّ در زبان عرب به معناى دوست، ياور و سرپرست آمده است. چنانكه مصدر آن ولايت نيز به معناى دوستى، ياورى و سرپرستى استعمال شده است. بنابراين تولّى هم مى تواند به معناى پذيرش دوستى و كسى را دوست خود قرار دادن باشد و هم مى تواند به معناى پذيرش سرپرستى و كسى را سرپرست خود قرار دادن. اما با توجه به موارد استعمال اين كلمه در آيات و روايات مى توان گفت كه دوستى و سرپرستى لازم و ملزوم يكديگرند و پذيرش دوستى مقدمه پذيرش سرپرستى است؛ چرا كه دل سپردن مقدمه سرسپردن است و انسان تا به كسى دل نبندد نمى تواند سرسپرده او شود و چنانكه بايد و شايد تسليم او گردد.[١]
تبرّى نيز بر همان وزن و از همان مصدر از ماده برء و به معناى بيزارى جستن، بيزار شدن و دورى گزيدن آمده است.[٢] در مورد معناى اصطلاحى اين دو كلمه نيز گفته اند:
تولّى و تبرّى؛ يعنى انسان از لحاظ عاطفى، قلب خود را از محبت و علاقه خدا، پيامبران و ائمه معصومين و جانشينان به حق آنان (فقيهان) و مؤمنان پر كند و در عين حال، بغض و كينه دشمنان آنها را به دل بگيرد و از نظر سياسى و اجتماعى، سرپرستى، رهبرى، دوستى و حكومت الهى را بپذيرد و از حكومت دشمنان اسلام دورى جويد.[٣]
٢. تولّى و تبرّى در آموزه هاى اسلامى
اگر چه تولّى و تبرّى در اصطلاح از فروع دين برشمرده شده اند، اما از مجموعه معارف اسلامى، به ويژه آموزه هاى مكتب اهل بيت (ع) چنين برمى آيد كه اين دو موضوع نه فرع دين بلكه همه دين و تماميت ايمان اند و به بيان ديگر دين و ايمان چيزى جز دوستى ورزيدن و بيزارى جستن به خاطر خدا نيست.
فضيل بن يسار يكى از ياران امام صادق (ع) نقل مى كند:
سالت أبا عبداللَّه، عليه السلام، من الحبّ والبغض أمن الإيمان هو؟ فقال: و هل الإيمان إلّا الحبّ والبغض.[٤]
از امام صادق (ع) پرسيدم: آيا دوستى و دشمنى از ايمان است؟ فرمود: آيا ايمان جز دوستى و دشمنى است؟
در روايت ديگرى، امام صادق (ع) مى فرمايد:
من أحبّ للَّه و أبغض للَّه و أعطى للَّه فهو ممّن كمل إيمانه.[٥]
آن كس كه براى خدا دوستى بورزد، براى خدا دشمنى كند و براى خدا ببخشد، از كسانى است كه ايمان او كامل شده است.
و باز مى فرمايد:
كلّ من لم يحبّ على الدين ولم يبغض على الدين فلا دين له.[٦]
كسى كه دوستى و دشمنى اش براساس دين نباشد، دين ندارد.
همچنين از آن حضرت نقل شده است كه:
قال رسول اللَّه، صلّى اللَّه عليه و آله لأصحابه: أىّ عفرى الإيمان أوثق؟ فقالوا: اللَّه و رسوله أعلم و قال بعضهم: الصلاة و قال بعضهم: الزكاة و قال بعضهم: الصيام و قال بعضهم: الحجّ والعمرة و قال بعضهم: الجهاد. فقال رسول اللَّه، صلّى اللَّه عليه و آله: لكلّ ما قلتم فضل وليس به ولكن أوثق عرى الإيمان الحبّ فى اللَّه والبغض فى اللَّه و توالى (تولّى) أولياء اللَّه و التبرّى من أعداء اللَّه.[٧]
رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد، به يارانش فرمود: استوارترين دستاويزهاى ايمان كدام است؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. بعضى گفتند: نماز، بعضى گفتند: زكات؛ بعضى گفتند: روزه؛ بعضى گفتند: حج و عمره و بعضى گفتند: جهاد. پس پيامبر خدا (ص) فرمود: براى همه آنچه گفتيد فضيلتى است، اما استوارترين دستاويزهاى ايمان نيست، بلكه استوارترين دستاويز ايمان، دوستى در راه خدا، پيروى كردن از اولياى خدا و بيزارى جستن از دشمنان خداست.
اين همه نيست مگر به دليل آنكه دوستيها و دشمنيهاى آدمى مبدأ همه كنشها و واكنشها و تأثير و تأثرهاى او و تعيين كننده منش و روش او در زندگى فردى و اجتماعى است و نجات و رستگارى يا سقوط و گمراهى هر انسانى بستگى تام و تمامى به