ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - ذكر نام امام زمان (ع)
فرمودند: پنجمين از هفتمين [امام] كه از شما غايب مى شود و بردن نام او براى شما جايز نيست].
و در باب ديگر اين كتاب اين حديث را روايت كرده و به جاى عنكم و لكم عنهم و لهم فرموده است.
ششم: روايتى كه صدوق در كتاب غيبت و به سند متصل از حضرت امام محمد باقر (ع) روايت كرده كه فرمود:
سأل عمر أميرالمؤمنين (ع) عن المهدى فقال: يابن أبى طالب أخبرنى عن المهدى ما اسمه؟ قال، عليه السلام: أمّا اسمه فلا، لأنّ حبيبى و خليلى عهد إلىّ أن لا أحدّث باسمه حتّى يبعثه اللّه عزّوجلّ ....
[عمر از اميرالمؤمنين (ع) درباره حضرت مهدى چنين پرسيد: اى فرزند ابوطالب به من بگو كه نام مهدى چيست؟ حضرت هم پاسخ فرمودند: اسمش را نه [نمى گويم] چرا كه حبيب و دوستم [رسول اللّه] با من عهد كرد كه تا پيش از ظهورش نام او را فاش نسازم].
هفتم: توقيع رفيعى است كه به محمد بن عثمان عمرى رسيده، و در كتاب غيبت شيخ و كمال الدين صدوق مروى است:
قال: خرج توقيع بخطّ أعرفه: من سمّانى فى مجمع النّاس باسمى فعليه لعنة اللّه.
[گفت: توقيعى با خطى آشنا برايم صادر شد كه هر كس در جمع مردم[١] مرا به نام بخواند، لعنت خدا بر او باد].
هشتم: توقيعى ديگر است كه در دو كتاب مذكور منقول است از على بن عاصم كوفى:
يقول: خرج فى توقيعات صاحب الزمان: ملعون ملعون من سمّانى فى محفل من النّاس.
[مى گويد از جمله توقيعات صاحب الزمان (ع) چنين است: ملعون است ملعون هر كه نام مرا در جمع مردم ببرد].
نهم: روايت طويلى است كه صدوق در كتاب كمال الدين به سند متصل از حضرت جواد روايت كرده است كه حضرت اميرالمؤمنين و امام حسن (ع) و سلمان فارسى در مسجد بودند كه خضر داخل شد و سخنانى چند مذكور كرد، و همه ائمه را شمرد تا به امام حسن عسكرى رسيد، پس فرمود:
و أشهد على رجل من ولد الحسن لايكنّى ولا يسمّى حتّى يظهر أمره، فيملأها عدلًا كما ملئت جورا، والسّلام عليك يا أميرالمؤمنين و رحمة اللّه و بركاته، ثمّ قام فمضى.
[شهادت به مردى از فرزندان امام حسن [عسكرى] مى دهم كه به كنيه و نام خوانده نمى شود تا اين كه امرش ظاهر شود و [به دنبال آن]، [زمين را] همانگونه كه آكنده از جور شده مملو از عدالتش كند و سلام بر تو اى امير مؤمنان و رحمت و بركات او. سپس برخاست و رفت].
و همين روايت را صاحب كافى به سند صحيح از حضرت جواد (ع) روايت كرده است.
دهم: روايتى است كه در كتاب كمال الدين به سند متصل از عبدالعظيم حسنى منقول است كه گفت: به خدمت امام على نقى (ع) رسيدم.
قال: فلمّا بصر بى قال: مرحبا بك يا أباالقاسم- الى أن قال:- و من بعدى الحسن ابنى، فكيف للنّاس من بعده؟ قال: فقلت: و كيف ذلك يا مولاى؟ قال: لأنّه لايرى شخصه ولا يحلّ ذكره باسمه حتّى يخرج فيملأ الأرض قسطا و عدلًا الحديث.
[وقتى به من نگاه كرد فرمود: مرحبا بر تو اى ابوالقاسم ... پس از من فرزندم حسن [امام] است و مردم پس از او چه خواهند كشيد؟ پرسيدم: چطور مولاى من؟ فرمود: چرا كه او ديده نمى شود و بردن نامش مجاز نيست تا زمانى كه قيام كند و زمين را آكنده از قسط و عدالت كند.]
يازدهم: روايتى است كه در كتاب كمال الدين به سند متصل از عبدالعظيم حسنى نقل كرده كه به خدمت امام محمد تقى (ع) رسيدم و عرض كردم:
إنّى لأرجو أن تكون القائم من أهل بيت محمّد الذى يملاء الأرض قسطا و عدلًا كما ملئت ظلما و جورا، فقال: يا أباالقاسم ما منّا إلّا و هو قائم بأمر اللّه عزّوجلّ و هاد الى دينه، ولكنّ القائم الّذى يطهّر اللّه به الأرض هو الّذى تخفى على الناس ولادته و يغيب عنهم شخصه، و يحرم عليهم تسميته، و هو سمىّ رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله، الحديث.
[اميدوارم شما همان قائم اهل بيت باشيد كه زمين را آكنده از قسط و عدالت مى كند همان گونه از ظلم و جور پرگشته بود. حضرت فرمودند: اى ابوالقاسم! هر كدام از ما قائم به امر خدا و هدايت كننده به سوى دين اوست ليكن قائمى كه خداوند به وسيله او زمين را پاك و مطهر مى سازد كسى است كه پنهان از چشم مردم به دنيا مى آيد و از ديدگان آنها مخفى است. نام بردن از او بر مردم حرام است در حالى كه او همنام رسول اللّه (ص) مى باشد].
دوازدهم: روايت احمد بن زياد كه در كتاب كمال الدين است از حضرت موسى (ع) و در آخر آن در وصف حجّت مى فرمايد:
الّذى يخفى على النّاس ولادته ولا يحلّ لهم تسميته حتّى يظهره اللّه عزّوجلّ. الحديث.
[كسى كه ولادتش از مردم مخفى است و نام بردن از او تا پيش از ظهورش مجاز نيست].
سيزدهم: روايت صفوان بن مهران مرويّه در كمال الدين از حضرت صادق (ع) مى گويد:
قيل له يابن رسول اللّه من المهدى من ولدك؟ قال: الخامس من ولدالسابع، يغيب عنكم شخصه ولا يحلّ لكم تسميته.
[به ايشان عرض شد كه يابن رسول اللّه مهدى كدام