ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - ادبيات مهدوى، غفلتها و كاستى ها
در باغ آسمان
محمّد جواد محبت
|
اى خيالت بهشت راز آلود |
كاش جانم قَرينِ جانت بود |
|
|
چون تو در حُسنِ خلق لطفِ نظر |
در جهان كس نديد و كس نشنود |
|
|
دور باد از حضور شيرينت |
گوش نامحرمان و چشم حسود |
|
|
صحن دل از تو گشته آبادان |
بامِ دل گشته از تو مِهر اندود! |
|
|
چشم اميدشان به رحمتِ توست |
هر چه، در هر كجا بُود، موجود |
|
|
شب معراج از تلألوى تو |
نور باران شد آسمان كبود |
|
|
از لبت مثل نور، مرغ دعا |
بال در باغ آسمان، بگشود |
|
|
از جمالِ خداى عزّوجل |
شعله زد در دل آتشى بى دود |
|
|
پل زدى با كلام شيرينت |
در جهان بين ساجد و مسجود |
|
|
سروسان، چون دَر ايستى به نماز |
فارغ از خيال بود و نبود |
|
|
سايه سنگ و صخره، خار و درخت |
با تو در ذكر و در قيام و قعود |
|
|
كاش افتد به قلب خشيت ما |
نور پاك تو در ركوع و سجود |
|
|
كاش يك لحظه در نظر آيى |
وقت ديدار، لحظه موعود |
|
|
اى عزيزى كه احمدت خواندند |
اى مقامت به نزد حق محمود |
|
|
در حريم خدا، تويى محرم |
ز آفرينش تو بوده اى مقصود |
|
|
ياورت مى شود فرشته وحى |
دوست مى داردت، خداى ودود |
|
|
صورتت مثل سيرتت، نيكو |
بعثتت، چون ولادتت مسعود |
|
|
آن درودى كه از خداوند است |
بر تو باد آن درود، نامعدود |
|
|
اى عزيزى كه دوست داشتنت |
هست ما را ز ژرفناى وجود |
|
|
لطف تو آفتاب هستى بخش |
شامل خلق، بى ثغور و حدود |
|
|
خواست هر كس تو را، بهشتى شد |
هر كه در سايه تو بود آسود |
|
|
بر تو و آل تو كه نيكانند |
اى محمد (ص) درود باد، درود |