ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - يك فروغ روى او
تا نواحى مقدس صلوات\*
مريم سقلاطونى
با لحن كدام آفتاب،
با صداى كدام پروانه،
با آواز كدام سنگ،
با ترانه كدام باران،
ويرانى همواره مان را فرياد بزنيم؟
اى دور از دسترس نزديك!
اى سخاوت هرروزه زمين!
كه نماز مهرباى ات را ستاره ها، هزارمرتبه اقتدا كردند
وهرروز، تشنه تر از پيش، سر به كوهوار شانه هاى آسمانى ات گذاشتند.
چقدر اين روزهاى بو تو، كش آمده اند! چقدر طولانى شده صداى نيامدنت!
چقدر غليظ است هواى دلتنگى ات!
اى مهربانى بى حد!
كه روشنى بى وقفه هزار اقيانوس زير آرامش قدمهايت شناور است و داغ هزار آتشفشان ريشه داده است در چشم هاى بى نصيب مان.
تاچند چله نشينى اين زمستان هاى بى اندازه؟
تا چند دوندگى اين سنگلاخ هاى يكنواخت؟
تا چند شمارش اين ستارگان ارجمند؟
تا چند چشم به راهى اين كوچه هاى تو در توى تاريك؟
حلقه كدام در را بكوبيم؟
در گوش كدام جاده زخمهايمان را بخوانيم؟
تاريكى در خيابان ها سرازير شده، مرگ در پستوها نعره مى زند.
و چقدر از زلال پونه و نارنج، هوا رقيق است!
و چقدر مرگ در لابلاى ديوارها زانو مى زند!
و چقدر گرسنگى در پستوى خانه هاى حقير فراوان است!
... فانوسى مى خواهد اين شبهاى در خيال آمدنت
تا ديدار تازه پنجره ها را، بر پيشانى روشن درا بياويزد
و چرت تمام خوابهاى شيطانى را پاره كند
(\*)\* برگرفته از نشريه اشارات (ماهنامه ادبى مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما) شماره ٥٦