ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - مهدويت و مسيحيت صهيونيستى
٣- تا چه اندازه اى اين گزاره هاى نقلى با حوادث جارى سازگارى دارد؟
٤- تا چه ميزان با اهداف عالى در شريعت اسلامى همراهى مى كند؟
و اين كه شما با يك زبانى صحبت كنيد كه تصور شود حركت تاريخ صددرصد جبرى و بدون دخالت اراده است درست نيست. اينطور نيست كه معناى متون دين قصور دارد، نخير! اين اشتباه است موضوع امام و امامت نزد ما يك حقيقتى ايمانى است اصلًا بحث بردار نيست و يك مسئله قطعى است.
اما رخ دادن يك جنگ در دوره مزبور نمى تواند بگويد كه سرتاسر آن دوره مملو از جنگ و خونريزى و كينه است. اين جنگ در دوره امام يك لحظه اى از هزاران لحظه است و نمى شود يك لحظه را بر همه لحظات تعميم داد و همه را زير سؤال برد مثلًا شما سال ٢٠٠٠ م را مى توانيد از زواياى مختلفى بنگريد. مى توانيد بگوئيد سال ٢٠٠٠ سال حركتهاى آزاديبخش است و يا با توجه به حوادث اتفاق افتاده آن را سال شكنجه و درد و الم بناميد؛ شما نمى توانيد ديدگاههاى نظرى خودتان را بر تاريخ تحميل كنيد.
ولى من مى توانم تاريخ آينده را با توجه به روايات وارده در مورد حضرت مهدى (ع) بازخوانى و برداشتى از آن ارائه نمايم، اما با توجه به حوادث تلخ كنونى كه متولى آن استعمار امريكا و اسراييل است مى توانم بگويم: موازنه فعلى نيروها در سطح جهان و حوادثى كه در قدس شريف رخ مى دهد تا يك حدى با متون روايات وارد در باب حضرت مهدى (ع) همخوانى دارد. مطالب زير را از باب نمونه مى آورم:
١- رواياتى درباره حوادث مربوط به روم در آخرالزمان وارد شده است. روم همان فرانسه يا همان غرب است؛ چون فرانسه جزئى از غرب است؛
٢- رواياتى ديگر آنها را به نام «شعب الاقصى»، «ملت دور دست» ناميده است؛
٣- رواياتى كه در باره افريقائيان آمده است؛
٤- رواياتى در مورد عراق وارد شده است؛
٥- رواياتى كه موضوع سوريه و لبنان و سعودى را مطرح مى كند.
خلاصه اين كه همه اين روايات در مورد منطقه خاص و محدود است كه در آنجا اضطرابها و تنشها به پايان مى رسد و آن نقطه، نقطه آغاز صلح است كه فلسطين است چون در فلسطين ما شاهد يك برترى طلبى منفى و نابكارانه از سوى يهوديان و حاميان استكبارى آنها هستيم.
اما اين مستكبران با دو مانع عمده روبرو هستند:
١- فرآيند ظهور امام مهدى (ع) كه با تمام تفصيلات و تشكيلات دنيوى و اخروى در برابرشان است.
٢- حضرت عيسى مسيح كه از آسمان به زمين مى آيد. لذا ما با دو امر مواجه هستيم.
امر نخست؛ يعنى پروسه ظهور امام مهدى يك نوع وفاق جهانى ايجاد مى كند كه زمينه تفاهم و برادرى را در دنيا مى آورد و در اين راستا جهان مسيحيت هم به بركت نزول عيسى (ع) با مسلمانها كنار مى آيد و وحدت مى كنند و اين بر طبق باورهاى اسلامى ما است كه عيساى مسيح آنها را به سوى مهدى (ع) هدايت مى كند.
حضرت عيسى (ع) دجال را مى كشد كه بسيار مهم است. دجال مردى يك چشم است تقريبا شبيه «ژنرال موشه دايان» تروريست و وزير جنگ اسبق رژيم صهيونيستى. در روايت آمده كه مسيح دجال را به گونه اى مى كشد و نابود مى كند كه دجال ذوب مى شود و مثل مسى گداخته كه در حرارت بالا ذوب مى گردد. اين يك گفته رمزى و سمبليك است؛ يعنى جنگ همه اش نابود كردن نيست بلكه عنصر ساختن نيز دارد و عناصر آلوده را ذوب كرده و بعد از پالايش دوباره از نو استفاده مى كند.
امر دوم: از متون دينى انتظار مى رود كه پيامهايش را به صورت قطعى و رسا و پر حرارت بيان كند كه موضوع نهائى دين در برابر اين دسته ها و جماعات (صهيونيستها) چيست؟
وقتى كه متون دينى مى خواهد درباره يهود اعلام موضع كند در حقيقت درباره يك جريان سخن مى گويد كه يهوديان هستند و